چهارشنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۰

بیانات


زهد کم نظیر مرحوم حاج شیخ

مرحوم آشیخ محمدرضا مسجد شاهی [م1362ق] در زمان حاج شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) به قم آمد و قرار بود که ایشان در قم بماند و تدریس را هم شروع کرده بود. مرحوم آقاى حاج شیخ هم ایشان را خیلى ترویج می کرد. حاج آقاى والد ما، آقاى خمینى و شاید آقاى گلپایگانى هم در درس ایشان شرکت می کردند، ولى ایشان در قم نمی مانَد و به اصفهان برمى گردد. وقتى از ایشان می پرسیدند که چرا شما در قم نماندید، ایشان جواب درستى نمی داد.

آقاى آشیخ محمدرضا مسجد شاهى، ظاهراً پسر عمه آسید فرج الله فقیهی بود. آسید فرج الله با مرحوم والد ما خیلى ارتباط داشت و حاج آقاى ما وصى ایشان هم بود. ایشان سید بسیار جلیل القدرى بود و مدتى هم متصدى کتابخانه مدرسه فیضیه شد .

ایشان می گفت: من اصفهان رفتم و مهمان آشیخ محمدرضا شدم . وقتى سفره غذا پهن شد، گفتم: من یک سؤال می کنم . اگر شما جواب ندهید، غذا نمی خورم. شما چرا در قم نماندید؟ آشیخ محمدرضا گفت: حالا بگذارید براى بعد. گفتم: نه، مگر اینکه قول بدهید که بعد از غذا بگویید. آشیخ محمدرضا گفت: بله، می گویم. غذا را خوردیم . گفتم: چرا شما در قم نماندید؟ آشیخ محمدرضا گفت: واقعش دیدم دستگاهى که آقاى حاج شیخ پهن کرده است، کار ما نیست. ما نمی توانیم در قم بمانیم، فقط خود او می تواند.

آشیخ محمدرضا در توضیح این مطلب می گفت: ما مهمان آقاى حاج شیخ بودیم. ایشان نان و آبگوشتى به ما می داد، تا اینکه قرار شد از آن منزل به جاى دیگرى منتقل شویم. شب آخر بود. بعضى از پسرهاى حاج شیخ خوابیده بودند. ایشان پلو تهیه کرده بود، می خواست پسرهایش را بیدار کند. گفتم: آقا بگذارید بخوابند. چرا آنها را اذیت می کنید؟ حاج شیخ گفت: آخه اینها پلو گیرشان نمى آید. ما براى دفع شرّ تو امشب این کار را کردیم!

آشیخ محمدرضا می گفت: من دیدم که کسى که مرجع عام تقلید در تمام داخل کشور بود، وقتى ما مهمانش شدیم، این مقدار به این شکل خیلى ساده از ما پذیرایى می کند، ما نمی توانیم با وجود او اظهار حیات کنیم. این کار ما نیست، فقط خود او می تواند در اینجا بماند و بس. حاج آقا نورالله وآقا نجفى (عموى آشیخ محمدرضا) از اعیان درجه اول اصفهان بودند وآشیخ محمدرضا در اصفهان درآن دستگاه بود و در قم نمی توانست با زهد حاج شیخ کنار بیاید. با وجود این چنین زهدی از حاج شیخ، کسى نیز در قم به امثال آشیخ محمدرضا توجه نمی کرد.