دوشنبه ۰۶ تیر ۱۴۰۱


عاشق علم


عاشق علم

آسید صادق لواسانی از پدرش آمیرزا ابوالقاسم لواسانی نقل می کرد:

در نجف پیرمردی بود که خیلی عاشق علم بود. او عیال نداشت و تنها زندگی می کرد. وی به دو چیز علاقه داشت: یکی به علم، و دیگری گربه ای داشت که به آن خیلی علاقه مند بود. آسید صادق نقل می کرد: گربه اش مُرد و با تشریفاتی آن را دفن کرد. البته تفصیل آن را نقل نکرد.

آسید ابوالقاسم دربارة علاقه آن شخص به علم نقل می کرد: یک روز من به دیدن آن پیرمرد رفتم. او گفت: من امروز را به آخر نمی رسانم. شنیده ام آخوند کفایه نوشته است. دلم می خواهد قدری از کفایه را برای من بگویی تا بشنوم. من مقداری از کفایه را برای وی گفتم. پیرمرد آن روز را به آخر نرساند و از دنیا رفت.[1]

من حدس زدم آن پیرمرد آشیخ علی محمد نجف آبادی است[2] که دارای کتابخانه مهمّی بود و در الذریعه از آن کتابخانه خیلی یاد شده است. بعد از وفات آشیخ علی محمد آن کتابخانه به حسینیة شوشتری های نجف منتقل شد.[3]

آشیخ علی محمد اهل سلوک و اولین استاد سلوک آقای آسید جمال گلپایگانی بود. از آسید علی گلپایگانی شنیدم می گفت: پدرم آسید جمال ابتدا تحت تربیت آشیخ علی محمد نجف آبادی بود و بعداً آشیخ علی محمد او را به آسید احمد کربلایی متّصل کرد و از آن به بعد آسید احمد مربّی اخلاق آسید جمال شد. مرحوم کربلایی در عرفان عملی در سطح بالایی بود.


[1] از چیزهایی که امروز مایه تأسف است این است که وضعی که ما طلبه ها در دوره های سلف داشتیم، اکنون از ما گرفته شده است. در دورة سلف دو چیز در میان اهل علم قوی بود: یکی در نظر گرفتن مسؤولیت الهی در درس خواندن، و دیگر این که علم برای آنها مطلوب ذاتی بود. توجه به مسؤولیت الهی سبب می شد برای رفع احتیاج مردم و روشن شدن حلال و حرام خدا با کمال احتیاط و جدّیت کامل درس بخوانند. متأسفانه این معنا در ما ضعیف شده است و همین سبب شده است که فقه آرام آرام رو به افول برود. اگر فقاهت صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری را با فقاهت امروز مقایسه کنیم، می بینیم که فاصله بسیار زیاد است. عشق آشیخ علی محمد به علم نمونه ای از علاقه سلف به علم بود. سابقاً در تمام مجالس، بحث علمی بود. کمتر جلسه ای بود که بحث علمی در آن نباشد. الآن هم باید این سنّت سابقین احیا شود. اگر جمعی این کار را بکنند، در دیگران هم تأثیر می گذارد و حوزه به آن سمت حرکت خواهد کرد و این کمبود دوباره جبران می شود. (ش)

[2] اخیراً در کتاب عالم نجف آبادی (ص۳۵-۴۵) دیدم برای شیخ علی محمد اوصافی چون تجرّد و داشتن گربه ذکر کرده، لذا مطمئن شدم آن پیرمرد، شیخ علی محمد نجف آبادی بود.

[3] شیخ آقابزرگ تهرانی در نقباء البشر (ج۴، ص۱۶۲۲-۱۶۲۳، رقم ۲۱۶۹) در مدح شیخ علی محمد نجف آبادی چنین می نگارد:

«کان أحد العبّاد الأوتاد، و رجال التقی و الزهد و النسک و الورع و الأخلاق،… و کان الغالب علیه حبّ العزلة و الخمول و العبادة و الانقطاع إلی الله، لانفارق المسبحة یده حتّی في حال الصلاة و لایفتر لسانه عن الذکر، و لایأنس بأحد غیر الکتب، و لم یتزوّج مدّة عمره، و کان حسن الحال، اشتری داراً في النجف کان یعیش فیها بغیر أهل أو خادم أو نسل، و کان دائم الطهارة و دائم الصوم طول العام ماعدا أیام، و لا یأکل فی اللیل إلّا مرّة واحدة، صحبناه و جالسنا فرأیناه أحد رجال الله الأبدال و نماذج السلف الصالح، و کان الکثیر من المشایخ یومئذ علی شاکلته. توفّي فی سنة ۱۳۳۲، و صلّی علیه السید أحمد الطهراني الشهیر بالکربلائي، و کانت له مکتبة نفیسة تزید علی أربعة آلاف کتاب و فیها من النفائس و النسخ التی یعزّ وجودها شيء کثیر، فقد کان من عشّاقها و المولعین بجمعها، وقد کتبن کثیراً منها بخطّه، و قد رأیتها جمیعاً،… و کان وصیه الورع الصالح الحاج نظر علي بن الحاج محمدرضا التستري النجفي الذی بنی «[الـ] حسینیة التستریة» في محلّة العمارة في النجف في سنة ۱۳۱۹، و قد نقل الوصی المکتبة إلی غرفة خصّصت لها فی الحسینیة المذکورة و عرضت للانتفاع، و قد نمت و أًضیفت إلیها مکتبات خصوصیة أًخری…».