سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

ویژه نامه


عزت نفسِ اسراء اهل بیت علیهم السلام

عزت نفسِ

اسراء اهل بیت علیهم السلام

« و أُدْخِلَ عِیَالُ الْحُسَیْنِ علیه السلام عَلَى ابْنِ زِیَادٍ فَدَخَلَتْ زَیْنَبُ أُخْتُ الْحُسَیْنِ فِی جُمْلَتِهِمْ مُتَنَکِّرَهً وَ عَلَیْهَا أَرْذَلُ ثِیَابِهَا فَمَضَتْ حَتَّى جَلَسَتْ نَاحِیَهً مِنَ الْقَصْرِ وَ حَفَّتْ بِهَا إِمَاؤُهَا فَقَالَ ابْنُ زِیَادٍ مَنْ هَذِهِ الَّتِی انْحَازَتْ نَاحِیَهً وَ مَعَهَا نِسَاؤُهَا فَلَمْ تُجِبْهُ زَیْنَبُ فَأَعَادَ ثَانِیَهً وَ ثَالِثَهً یَسْأَلُ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ بَعْضُ إِمَائِهَا هَذِهِ زَیْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ الله »

هنگامی که اهل بیت امام حسین علیه السلام وارد کاخ ابن زیاد شدند حضرت زینب علیهاالسلام در حالیکه پوشش و لباسهای کهنه و معمولی بر تن داشت بی اعتنا به ابن زیاد وارد کاخ شد. به گوشه ای ازکاخ رفته وکنیزان حضرت دور تا دور حضرت قرار داشتند. این زیاد گفت: این فرد چه کسی است که از سایر اسراء جدا شده و دور تا دور او را کنیزانش فراگرفته است. تا سه مرتبه این سوال را تکرار کرد که یکی از کنیزان ایشان گفت: این فرد زینب دختر فاطمه دختر پیامبر می باشد.

(الارشاد ص 228، لهوف ص 160 ،طبری ج 5 ص 457)

در عبارات فوق دو نکته قابل توجه است:

1- بی اعتنایی بانو عقیله کبری به دشمن. امام علیه السلام به آنان سفارش کرده بود که عزت نفس خود را حفظ کنند. «و لا تقولوا بألسنتکم ما ینقص من قدرکم» (نفس المهموم ص 335 ، معالی السبطین ج2 ص 25 ) از این رو اهل بیت علیهم السلام سعی داشتند با دشمن سخن نگویند و اگر هم در مواردی ناچار به سخن گفتن بوده اند یا به صورت کلام امری یا به عنوان نفرین و یا پاسخ دندان شکن به یاوه های دشمن بوده است.

مرحوم مفید می گوید: «و لم یکن علی بن الحسین علیه السلام یکلم احدا من القوم الذین معهم الراس فی الطریق کلمه حتی بلغوا فلما انتهوا الی باب یزید …» (ارشاد ص 230 ) امام سجاد علیه السلام در طول مسیر با هیچ یک از افرادی که سر های مطهر اصحاب امام حسین علیه السلام در اختیار داشتند صحبت نکردند.

همچنین ما این روحیه را در برخوردهای دیگر حضرت زینب علیهاالسلام در مقابل ابن زیاد مشاهده می کنیم.

مرحوم مفید چنین نقل می کند:

بعد از این که ابن زیاد لعین، حضرت را شناخت، چنین گفت:

قَالَ لَهَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَحَکُمْ وَ قَتَلَکُمْ وَ أَکْذَبَ أُحْدُوثَتَکُمْ. «شکر خدایی را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه شما را دروغ نمود»

اما حضرت در مقابل این زخم زبان چنین پاسخ داد:

« فَقَالَتْ زَیْنَبُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَکْرَمَنَا بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ ص وَ طَهَّرَنَا مِنَ الرِّجْسِ تَطْهِیراً وَ إِنَّمَا یَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ وَ یَکْذِبُ الْفَاجِرُ وَ هُوَ غَیْرُنَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ. ستایش خدای راست که ما را به وجود پیامبرش گرامی داشت و ما را از پلیدی پاک ساخت، به درستی که فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید و او غیر از ماست و ستایش مخصوص خداست.»

در ادامه چنین می خوانیم:

«فَقَالَ ابْنُ زِیَادٍ کَیْفَ رَأَیْتِ فِعْلَ اللَّهِ بِأَهْلِ بَیْتِکِ. ابن زیاد گفت: رفتار خدا با برادر و خاندان خود را چگونه دیدی؟

قَالَتْ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَ سَیَجْمَعُ اللَّهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ فَتُحَاجُّونَ إِلَیْهِ وَ تَخْتَصِمُونَ عِنْدَهُ. فَغَضِبَ ابْنُ زِیَاد (ارشاد ج2 ص 116) فرمود من جز نیکی ندیدم. اینان مردمی بودند که خداوند کشته شدن را برای آن ها مقرر فرموده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند. ولی [بدان که] به زودی خدا میان تو و ایشان جمع می کند و تو را بازخواست می کند. پس نگران باش که در آن روز پیروزی از آن کیست؟ ای پسر مرجانه! مادرت به عزایت بنشیند.»

این حالت را در بزرگان دیگر نیز مشاهده می کنیم مانند زمانی که مسلم بن عقیل بر عبیدالله بن زیاد وارد شد و سلام نکرد. نیز هنگامی که یزید بن حصین الهمدانی بر عمر سعد وارد شد و سلام نکرد. وقتی عمر سعد پرسید چرا سلام نکردی، مگر من مسلمان نیستم؟ در پاسخش گفت: اگر مسلمان بودی به جنگ عترت پیامبر صلی الله علیه و آله نمی آمدی و آب را از آنان دریغ نمی کردی. بنابراین نمی توان به آنچه که در برخی از مقاتل نقل شده و با این روحیه اهل بیت منافات دارد و قابل توجیه و تأویل نیست، اعتماد کرد.

2- از جمله «فمضت حتی جلست ناحیه من القصر» روشن است که خاندان اطهار در مجلس ابن زیاد در قید و بند و زنجیر نبوده اند اما تعبیر مرحوم سید درباره مجلس یزید این است :«ثم ادخل ثقل الحسین علیه السلام و نساوءه و من تخلف من اهله علی یزید و هم مقرنون فی الحبال فلما وقفوا بین یدی و هم علی تلک الحال قال له علی بن الحسین علیهماالسلام: أنشدک الله یا یزید، ما ظنک برسول الله صلی الله علیه و آله لو رآنا علی هذه الصفه. بعد از آن، سر نازنین امام حسین علیه السلام را با زنان و کودکان آن امام مبین، به مجلس یزید بی دین بردند به هیئتی که همه ی ایشان را به یک ریسمان بسته بودند و چون با آن حالت وارد مجلس یزید شدند در مقابلش ایستادند و حضرت سجاد علیه السلام فرمود: ای یزید تو را به خدا سوگند می دهم به گمان تو اگر پیامبر صلی الله علیه و آله، ما را به این هیئت دیدار نماید چه می کند؟»

منابع: الارشاد، بحار الانوار، لهوف، ثار الله