سه شنبه ۰۶ مهر ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


غیاث بن ابراهیم- بررسی روایات مربوط به نگاه کردن مرد – بحث رجالی قرب الاسناد

بسم الله الرحمن الرحیم

77/7/11

غیاث بن ابراهیم- بررسی روایات مربوط به نگاه کردن مرد – بحث رجالی قرب الاسناد

خلاصه جلسات قبل و این جلسه:

در جلسات پیش گفتیم که یکی از روایاتی که برای «جواز نظر به زن به منظور ازدواج» استدلال شده روایت غیاث بن ابراهیم است. چند شاهد بر عامی بودن غیاث از قاموس الرجال نقل کرده آن را نقد نمودیم. در این جلسه شواهدی بر امامی بودن او اقامه می‏کنیم، و اثبات می‏کنیم که غیاث امامی و ثقه است، و روایاتش ارزش روایات صحیحه را دارد، و در ادامه بحث روایت این مسأله را نقل کرده، مورد بررسی قرار می‏دهیم.»

بحث در این بود که «هل یجوز لمن یرید تزویج امرأه ان ینظر الیها؟ أم لا؟»

یکی از ادله مسئله، روایت غیاث بن ابراهیم بود، کلام در سند روایت بود، «احمد بن محمد بن یحیی عن محمد بن یحیی الخزاز عن غیاث بن ابراهیم عن الصادق علیه السلام»

مرحوم آقای خوئی گفته بودند که این غیاث بن ابراهیم ممکن نیست که همان کسی باشد که شیخ طوسی او را از اصحاب حضرت باقر علیه السلام شمرده است، چون «حمید» کتاب غیاث را با یک واسطه نقل می‏کند، و اگر غیاث از اصحاب حضرت باقر علیه السلام باشد لازم می‏آید حمید متوفای 310 بتواند از امام باقر علیه السلام (که در سال 114 رحلت فرمودند) با دو واسطه نقل کند، و این امری غیر ممکن است.

در جلسه قبل گفتیم به نظر ما چنین نقلی هر چند مستبعد است لکن غیر ممکن نیست و از اسناد عالیه است و در بین سندهای عالی امری متعارف است. اصطلاح علو سند در روایت به معنای کمی واسطه است و منشأ آن این است که شخصی در اوائل جوانی حدیثی را شنیده و در پیری آن را به شاگردش بازگو می‏کند، و نقل کردن از محدّثی که در دویست سال پیش از ناقل فوت شده است البته با دو واسطه، در سندهای عادی هر چند نادرست ولی در میان سندهای عالی امری متعارف و معمولی است.

بنابر این بهتر است بگوییم چنین نقلی «مستبعد» است، و نگوئیم «غیر ممکن» است.

یکی از نمونه هایی که برای سند عالی گفته شده این است که شیخ طوسی ره متوفای 460 از «احمد بن حسن بن علی بن فصال» متوفای 620 با دو واسطه روایت می‏کند و این دو واسطه «ابن صلت اهوازی» و «ابن عقده» هستند. (جامع الرواه ج 1 ص 66، در پاورقی ترجمه ابن عقده)

البته این مثال قابل مناقشه است، چون نقل «ابن عقده» از «احمد بن حسن بن فضال» ثابت نیست، و این مطلب که در جامع الرواه ج 1 ص 45 آمده که «ابن عقده از احمد بن حسن بن فضال درتهذیب باب ما یجوز الصلاه فیه من اللباس روایت دارد»، اشتباه است و آن محدثی که ابن عقده در آن باب از او نقل می‏کند «احمد بن محمد بن الحسن» است نه «احمد بن حسن بن علی بن محمد بن فضال» (تهذیب ج 2 ص 219 حدیث 268).[1]

شاهد دیگری بر مدعای مرحوم آقای خوئی ره:

از شواهد این مطلب که «غیاث بن ابراهیم» از اصحاب حضرت باقر علیه السلام نمی‏تواند باشد این است که «ابراهیم بن هاشم» بدون واسطه از «غیاث بن ابراهیم» روایت دارد. (کتاب التوحید صدوق، باب 60، باب قضا و قدر، حدیث 33) و ابراهیم بن هاشم نمی‏تواند بی واسطه از اصحاب حضرت باقر علیه السلام روایت کند.

نقد این شاهد:

به ظن قوی در این روایت سقطی صورت گرفته است، چون چنین نقلی از ابراهیم بن هاشم در هیچ یک از کتب روائی موجود سابقه ندارد و تمام کسانی که از مشایخ ابراهیم بن هاشم هستند در طبقه شاگردان غیاث هستند، و هیچ کدام با خود غیاث هم طبقه نیستند.[2] پس نقل ابراهیم بن هاشم نیز شاهد نیست.

آیا بالاخره غیاث از اصحاب حضرت باقر سلام الله علیه است؟

غیاث بن ابراهیم کثیر الروایه است[3] و از غیر از امام صادق علیه السلام از جماعتی از مشایخ روایت دارد، ولی ما در هیچ کدام از کتب حدیثی موجود به عنوان نمونه موردی را نیافتیم که غیاث از کسی روایت کرده باشد که زمان حضرت باقر علیه السلام را درک کرده باشد، و بسیار مستبعد است این محدّث کثیر الروایه در دوران امام باقر علیه السلام صلاحیت اخذ حدیث داشته است ولی از حضرت و هیچ کدام از اصحابشان روایت نشنیده باشد.

نکته رجالی :

مرحوم آقای خوئی ره می‏فرمایند از غرائب کلام این است که شیخ طوسی در مورد غیاث ابن ابراهیم فرموده «روی عن أبی الحسن علیه السلام» در حالی که روایات غیاث منحصر به حضرت صادق است، و لم نعثر علی روایته عن الکاظم علیه السلام.

نقد استاد ـ مدظله ـ :

از غرائب کلام، سخن مرحوم آقای خوئی است که می‏فرمایند: جمیع روایات غیاث از حضرت صادق علیه السلام است، بااینکه غیاث غیر از امام صادق علیه السلام از عده ای از مشایخ روایت دارد.

1ـ ابو حمزه ثابت بن دینار (بحار ج 23 ص 125)

2ـ حسین بن زید فرزند زید شهید (بحار ج 36 ص 242)

3ـ خارجه بن مسلم (بحار ج 2 ص 23)

4ـ صاعد بن مسلم (تهذیب ج 3 ص 269)

و مراد از غیاث در روایت تهذیب، غیاث بن ابراهیم است، به قرینه نقل محمد بن یحیی الخزاز

5ـ اسماعیل بن ابی زیاد (بحار 36 ص 383)

(البته در برخی از مصادر چون بحار ج 79 «ص 277 روایت غیاث بن ابراهیم از اسحاق بن عمار نیز آمده است، ولی در این نقل اشتباهی رخ داده است و صحیح آن غیاث بن کلّوب عن اسحاق بن عمار» است.)

و عجیب است که چون مرحوم آقای خوئی ره روایت «غیاث بن الکاظم» را در کتب اربعه نیافته‏اند، فرموده‏اند: کلام شیخ «روی عن ابی الحسن علیه السلام» من غرائب الکلام، در حالی که کلام شیخ را نجاشی هم تأیید کرده است، و حال آن که در مطلب دیگری که تنها شیخ نقل کرده است استغراب نمی‏کنند، شیخ طوسی ره غیاث را در اصحاب الباقر علیه السلام آورده است، و این مطلب از متفردات شیخ است، آن هم فقط در رجال نه در فهرست، و از نظر طبقه نیز مستبعد است، ولی مرحوم آقای خوئی هیچ گونه استغرابی نمی‏کنند.

تحقیق در مذهب غیاث بن ابراهیم:

صاحب قاموس الرجال شواهدی بر عامی بودن او ذکر کرده بودند که در جلسه قبل نقل کرده، آن را نقد کردیم.

شواهدی بر امامی بودن غیاث:

شاهد اول: از تأمل در روایاتی که غیاث نقل می‏کند امامی بودن او استفاده می‏شود.[4]

شاهد دوم: در اکثر روایات غیاث، نام مبارک حضرت علی علیه السلام به تعبیر امیر المؤمنین برده می‏شود و می‏گوید: «نهی امیر المؤمنین، قال امیر المؤمنین و …» و معلوم می‏شود که امیر المؤمنین از نظر راوی متعدّد نبوده است که بدون مشخصه ذکر می‏گردد، و این امر اختصاص به امامیه دارد که اصطلاح امیر المؤمنین در ذهنیت و فرهنگ آنها از القاب خاصّه حضرت امیر علیه السلام است، بلکه یک نحوه علمیتی پیدا کرده است. و معمول نیست که سنّی چنین تعبیری کند.

البته این شاهد می‏تواند مؤید باشد، چون بسیاری از اوقات این تعبیرات در روایات ما نقل به معنی شده است، و تعبیر اصل آن محفوظ نمانده است.

شاهد سوم: نجاشی در مورد غیاث می‏گوید: «ثقه»، و مکرّر گفته‏ایم که ثقه به طور مطلق در کلام نجاشی، و شیخ، و مانند آنها دلیل امامی بودن نیز می‏باشد، یعنی از نظر جهاتی که در اعتبار روایت دخیل است مورد اعتماد و اطمینان است. یکی از آن جهات مذهب راوی است، ثقه یعنی قولاً و مذهباً مورد اعتماد است. البته چون دلالت ثقه بر مذهب راوی، دلالت اطلاقی است نه وضعی، منافاتی ندارد که مطلق نیاورند و بگویند «واقفی ثقه، فطحی ثقه، و مانند اینها»

از جهت دیگر نجاشی خود می‏گوید من در این فهرست بنا دارم که آنچه را راجع به صحّت و فساد مذهب مؤلفین اطلاع دارم بیاورم و چون غیاث کثیر الروایه است وکتابش را جماعتی از امامیه نقل می‏کنند، و قریب العهد به زمان نجاشی، و شیخ است و بسیار مستبعد است که مذهب او برای نجاشی، یا شیخ مخفی مانده باشد یا مذهب او را بدانند ولی در رجالشان تذکری نداده باشند.

شاهد چهارم: کلینی در دو باب از ابواب کافی، روایت غیاث را ذکر کرده ولی روایات معارضش را با وجود این که از طریق امامیه بوده و در کتابهای معروفی نقل شده که در دست او بوده است، نقل نکرده است و بسیار مستبعد است که کلینی روایات سنی‏ها را نقل کند ولی روایات امامی مقابل را نقل نکند.

البته کلینی در بسیاری از جاهای کافی روایاتی را که مورد فتوایش نبوده نقل نمی‏کند، مثلاً در حدّ سفر شرعی، فقط روایات چهار فرسخ را ذکر می‏کند، و روایات هشت فرسخ را با وجودی که در کتابهایی بوده که در اختیار کلینی بوده نقل نمی‏کند، ولی اگر غیاث امامی نباشد عادتاً بعید است به قول غیاث سنی اعتماد کرده باشد و روایت معارض امامی را اصلاً نقل نکرده باشد، پس معلوم می‏شود که کلینی غیاث را امامی می‏دانسته است.

شاهد پنجم: غیاث از مشایخ ابن ابی عمیر است، و طبق شهادت شیخ طوسی همه مشایخ ابن ابی عمیر ثقه هستند، و گفتیم ثقه به نحو اطلاق دال بر امامی بودن است.

هر یک از این شواهد به تنهایی کافی است برای امامی بودن، تا چه رسد به مجموع آنها.

فتحصّل که غیاث بن ابراهیم امامی است.

اعتبار غیاث بن ابراهیم:

غیاث بن ابراهیم ثقه و مورد اعتماد است چون:

1ـ نجاشی صریحاً او را توثیق کرده است.

2ـ از مشایخ ابن ابی عمیر است.

3ـ کتابش را جماعتی از امامیه روایت می‏کنند.

4ـ کلینی به او اعتماد کرده است.

5ـ بزرگانی چون صدوق و مفید و شیخ طوسی و … با اینکه قریب العهد به او هستند و با توجه به کثیر الراویه بودنش او را می‏شناخته‏اند در هیچ جا روایت او را رد نکرده‏اند.

روایت مسأله:

(این روایات از کتاب جامع الاحادیث الشیعه ج 20 ص 31 به بعد نقل می‏شود)

روایت اول: (کافی) علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن أبی ایوب الخزّاز عن محمد بن مسلم قال سألت ابا جعفر علیه السلام عن الرجل یرید ان یتزوج المرأه أینظر الیه؟ قال نعم، انما یشتریها باغلی الثمن.

از این روایت استفاده می‏شود که کسی که قصد ازدواج با خانمی را دارد می‏تواند به او نگاه کند، و نسبت به متعلق نظر مطلق است و اسمی از وجه و کفین و … نبرده است.

روایت دوم: (علل الشرایع) أبی ره عن سعد بن عبدالله عن أحمد بن محمد بن عیسی عن البزنطی عن یونس بن یعقوب قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام الرجل یرید أن یتزوج المرأه یجوز ان ینظر الیها؟ قال نعم و ترقّق له الثیاب لانه یرید ان یشتریها باغلی ثمن.

روایت سوم: (الجعفریات) باسناده عن علی ع قال: قال رسول الله ص اذا اراد احدکم ان یتزوج المرأه فلا بأس ان یولج بصره فانما هو مشتری.

یعنی می‏تواند نگاه خریداری و نگاه نافذ داشته باشد و به نحو دقیق نگاه کند. البته جعفریات از نظر سند قابل اعتماد نیست.

روایت چهارم: (کافی) الحسین بن محمد بن معلّی بن محمد عن بعض اصحابنا عن أبان بن عثمان عن الحسن السکری عن أبی عبدالله (ع) أنه سأله عن الرجل ینظر الی المرأه قبل أن یتزوجها، قال نعم، فلم یعطی ماله؟!

او خرج می‏کند تا با کسی ازدواج کند که بتواند با او زندگی کند، لذا می‏تواند او را نگاه کند.

روایت پنجم: (تهذیب) احمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن یحیی عن غیاث بن ابراهیم عن جعفر عن أبیه عن علی علیه السلام فی رجل ینظر الی محاسن امرأه یرید ان یتزوّجها قال لابأس، انما هو مستام فان یقض امر یکون (یکن).

یعنی این کسی است که موردش را ارزش‏یابی می‏کند، البته هر چه خدا قسمت کند همان می‏شود ولی خداوند می‏خواهد با انتخاب و پسند خودش صورت بگیرد، چون می‏خواهند زندگی کنند، البته بقیه هم مربوط به قسمت است.

روایت ششم: (قرب الاسناد) هارون بن مسلم عن مسعده بن الیسع الباهلی عن أبی عبدالله علیه السلام عن آبائه قال: قال امیر المؤمنین علیه السلام لا بأس ان ینظر الرجل الی محاسن المرأه قبل أن یتزوّجها انّما هو مستام فان یقض امر یکن.

مضمونش با روایت قبلی یکی است. از نظر سند هم اشکالی در آن نیست چون هارون بن مسلم ثقه است، و مسعده بن یسع بنابر فرمایش مرحوم آقای بروجردی ره با مسعده بن صدقه، و مسعده بن زیاد، و مسعده بن فرج ربعی متحد است، و چون مسعده بن زیاد توثیق شده است بنابر این از ناحیه مسعده بن الیسع نیز اشکالی در سند نیست.

روایت هفتم: (المجازات النبویه) قوله علیه الصلاه والسلام للمغیره بن شعبه و قد خطب امرأه لیتزوجها، و لو نظرت الیها فانّه احری أن یؤدم بینکما.

اگر نگاه کند و بپسندد و بعد ازدواج کند، ضمانت تداوم ازدواجش بیشتر می شود.

روایت هشتم:عده من اصحابنا عن احمد بن محمد خالد عن أبیه عن عبدالله بن الفضل عن أبیه عن رجل عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قلت له أینظر الرجل الی المرأه یرید تزویجها فینظر الی شعرها و محاسنها قال لا بأس بذلک اذا لم یکن متلذّذاً.

محاسن یعنی مواضعی که در زیبائی و جلب توجه دخالت دارد، و عطف محاسن به شعر از باب عطف کل به جزء است، همچنان‏که در عبارت سید نیز عطف محاسن به وجه و کفین و شعر از همین باب است نه اینکه محاسن امری در مقابل وجه و کفین و شعر باشد، و عطف کل به جزء امری است رائج و عرفی، مثلاً می‏گوییم: «نماز خواندن در مقام ابراهیم علیه السلام و حجر اسماعیل و همه جای مسجد الحرام خیلی فضیلت دارد» مراد از هر جای مسجد الحرام در مقابل مقام ابراهیم علیه السلام و حجر اسماعیل علیه السلام نیست بلکه از باب عطف عام بر خاص، و اشکال آقای خوئی به سید وارد نیست، مضافاً که خود ایشان هم رقبه را از محاسن شمرده است در حالیکه در روایات وارد نشده است.

« والسلام »

منابع درس:

1ـ معجم رجال الحدیث.

2ـ جامع احادیث الشیعه.

3ـ بحار الانوار.

4ـ کافی.

5ـ رجال نجاشی.

6ـ جامع الرّواه.

[1] ـ جهت اطلاع از اختلافات بزرگان در اعتبار و عدم اعتبار غیاث به کتاب حاوی الاقوال و منتهی المقال و تنقیح المقال مراجعه شود، و نکته قابل توجه اینکه غیاث بن ابرهیم طبقه‏اش منعی ندارد از اینکه از اصحاب امام باقر شمرده شود، و با توجه به اینکه لفظ غیاث بن ابراهیم از الفاظ غریبه است و به این نام راوی خیلی کم است (و ظاهراً 2 نفر در مجموع روایت عامه و خاصه مسمی به این نام می‏باشند) ممکن است اتحاد غیاث بتری مذکور در اصحاب الباقر، با غیاث التمیمی گفته شود (به این نکته حضرت استاد در درسهای قبلی در سنوات گذشته اشاره فرموده‏اند)، ولی با توجه به ادله وثاقت و دلائل امامی بودن این راوی یا باید قائل به تعدد شویم، و یا اینکه قائل به اتحاد راوی باشیم و توجیهاتی را که برای رد بتری بودن غیاث بزرگان اصحاب متعرض‏اش شده‏اند بپذیریم، و در صورت تعدد هم غیاث بن ابراهیم موجود در اسناد منصرف به غیاث، ثقه، امامی است و مشکل اشتراک بین ثقه و ضعیف پیش نخواهد آمد.

[2] ـ قابل تأمل است که ابراهیم بن هاشم در حدود 15 مورد در کتب اربعه و کتب صدوق و مصادر بحار الانوار با یک واسطه از غیاث بن ابراهیم نقل روایت می‏کند و هیچ کجا بدون واسطه از او نقل نمی‏کنند.

[3] ـ ایشان در کتب اربعه حدود 190 مورد و کتب صدوق 35 مورد و حدود 60 مورد در سایر مصادر بحار الانوار روایت دارند.

[4]ـ تعدادی از روایات مورد نظر حضرت استاد ذیلاً ذکر می‏شود. 1ـ غیاث بن ابراهیم عن الصادق علیه السالم عن ابائه عن الحسین علیه السلام قال سئل امیر المؤمنین علیه السلام عن معنی قول رسول الله (ص) «انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» من العتره؟ فقال: انا والحسن والحسین و الائمه التسعه من ولد الحسین، تاسعهم مهدیهم و قائمهم، لا یفارقون کتاب الله و لا یفارقهم حتی یردوا علی رسول الله (ص) حوضه (بحار ج 23 ص 1247)

2ـ غیاث بن ابراهیم عن … قال رسول الله (ص): ابشروا ثم ابشروا ثلاث مرّات … کیف تهلک امه انا أولها واثنا عشر من بعدی من السعداء و اوالالباب و المسیح عیسی بن مریم آخرها …» (بحار ج 36 ص 242)

3ـ غیاث نقل می‏کند: «قال رسول الله (ص) لعلی بن ابیطالب علیه السلام: یا علی، انا مدینه العلم و أنت بابها، و لن تؤتی المدینه الا من قبل الباب، و کذب من زعم انه یحبّنی و یبغضک لانّک منّی و أنا منک، لحمک من لحمی … و أنت امام أمّتی و خلیفتی علیها بعدی … مثل الائمه من ولدک بعدی مثل سفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق … (بحار ج 23 ص 125)

4ـ پیامبر فرموده: أنا سید الناس و لا فخر، و علی سید المؤمنین، اللهم وال من والاه …» (بحار ج 24 ص 322)

5ـ قال سألت الحسن بن علی علیهما السلام عن الأئمه قال «عدد شهور الحول» (بحار ج 36 ص 383)

6ـ «أصبحت یوماً أمّ سلمه (رض) تبکی، فقیل لها: ممّ بکاؤک، فقالت: لقد قتل أبنی الحسین اللیله …» (بحار ج 45 ص 230)

7ـ قال رسول الله (ص): «من أنکر القائم (عج) من ولدی فقد أنکرنی، (بحار ج 51 ص 73)

8ـ قال رسول الله (ص): «من أنکر القائم (عج) من ولدی فی زمان غیبته مات میته جاهلیه (بحار ج 51 ص 253)

9ـ قال رسول الله (ص): … نظرت فی السماء کلها فلما رأیت، رأیتک یا علی، فاستغفرت لک و لشیعتک الی یوم القیامه، (بحار ج 68 ص 38)