چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

صوم 90-89


کتاب صوم/سال دوم 89/06/29

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال دوم: شماره 361 تاریخ: 89/06/29

بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در این جلسه، استاد دام ظله، در بحث جواز افطار برای شیخ و شیخه دلالت آیه قرآن را پی می‏گیرند.

بحث در آیه شریفه «و علی الذین یطیقونه» بود که چگونه باید معنا کرد تا بر خلاف اصول مسلم نباشد، یکی از معانی که برای این آیه شده، معنائی است که فخر رازی در تفسیر خود دارد و فی الجمله نیز با بعضی از روایات موافق است، و آن این است که «و علی الذین یطیقونه» به ذیل آیه مربوط است، آیه می‏فرماید «فمن کان منکم مریضاً أو علی سفر فعده من أیام اخر»، حالا اگر کسی قدرت روزه ادائی نداشت، فدیه ندارد و قضاء کافی است، اما اگر با مشقت قدرت بر اداء داشت و روزه نگرفت، برای جبران اینکه قدرت داشته، باید فدیه بدهد، برای همین مریض و مسافر که افطار جایز است، در بعضی از صور فدیه دارد، و در روایت علی بن ابراهیم نیز مربوط به ذیل قرار داده اما به گونه‏ای نیست که فخر رازی می‏گوید، این روایت اینگونه تفسیر کرده که قضائی که شخص واجب است انجام دهد، اگر تا سال دیگر عده من ایام اخر را انجام نداد، باید فدیه بدهد، البته این روایت درباره مریض وارد شده، فخر رازی درباره اداء می‏گوید که اگر اداءاً مشکل بود و روزه نگرفت، باید فدیه بدهد و قضا کند و اگر اصلاً نمی‏توانست، فدیه ندارد و قضا در ایام اخر کافی است، تفسیر فخر رازی این است که می‏گوید بین وسع و طاقت فرق هست، وسع انجام با سهولت است و طاقت انجام با مشقت است، پس، «و علی الذین یطیقونه» به این معنا است که با مشقت می‏توانند روزه بگیرند، اینها باید فدیه نیز بدهند، و اگر اصلاً با مشقت نیز نمی‏توانستند، فدیه ندارد و قضا در ایام اخر کافی است.

در اینکه این خلاف ظاهر است، تردیدی نیست، به خاطر اینکه نمی‏گوید علی الذین یطیقون من المسافر و الحاضر، می‏گوید برای تصحیح مطلب این قید را می‏زنند، ظاهر اطلاقی فدیه قرار دادن این است که چه انجام دهد و چه انجام ندهد، با نفس توانائی فدیه هست، باید این را تقیید کنیم و بگوئیم ظهور قضیه این است که فدیه جبران و بدل شیئی است که بجا نیاورده، این را قرینه می‏گیریم که مراد صورتی است که انجام نداده، به ملاحظه اثبات فدیه این قید را بزنیم، در ذبح حضرت ابراهیم علیه السلام نیز که فداء آمد، برای جبران این بود که مقتضی بود اما ذبح نشد.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : ممکن است بگوئیم که وظیفه این است که ترخیصاً یا الزاماً بعداً قضا کند، اما وظیفه این علی وجه الاطلاق فدیه است، ممکن است که آیه حتی ترخیص باشد، عامه نیز قائل به ترخیص هستند، این بحث دارد، این مانند این است که بگوئید باید فلان کار را انجام دهید و اگر برای شما سخت است، چند روز دیگر انجام دهید، این به این معنا نیست که اگر امروز انجام دادید، دیگر مشکلی ندارد، استفاده بیش از ترخیص محل حرف است و بین امامیه و غیر امامیه محل خلاف است که آیا تأخیر الزامی هست یا نیست، ممکن است کسی بگوید که از این بیش از ترخیص استفاده نمی‏شود.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : «عده من أیام اخر» مقید به انجام ندادن نیست، ترخیص علی وجه الاطلاق است، آقایانی که ترخیص می‏گویند، نمی‏گویند که اگر انجام نداد، «عده من أیام اخر»، ما نیز که واجب می‏دانیم، می‏گوئیم واجب است انجام دهد و نمی‏گوئیم اگر انجام نداد، واجب است وقت دیگری انجام دهد، امامیه می‏گویند کفایت نمی‏کند، عامه می‏گویند ترخیص است، ترخیص یا الزام علی وجه الاطلاق است، چه انجام دهد و چه انجام ندهد، قضاء در وقت دیگر تثبیت شده، قضاء فقط برای کسی نیست که اداء را انجام نداده باشد، امامیه می‏گوید اگر انجام نیز بدهد، قضاء دارد، عامه قائل به ترخیص هستند که شاید آنها علی وجه الاطلاق نگویند.

به هر حال، فخر رازی اینگونه معنا کرده که این به ذیل آیه شریفه برگشت می‏کند و در نتیجه، برای بعضی فدیه نیز هست و برای بعضی دیگر که بعداً انجام می‏دهند، فدیه نیست، کسی که اصلاً نمی‏تواند انجام دهد، فدیه ندارد و قضا کافی است و کسی که می‏تواند انجام دهد و انجام ندهد، باید فدیه نیز بدهد، و عرض ما این است که در استدلال فخر رازی که می‏گوید بین طاقت و وسع فرق وجود دارد، اصل مشقت در طاقت اخذ شده بود و منتهی المشقه در طاقت اخذ نشده، در وسع این است که مشقت نداشته باشد و در طاقت مشقت داشته باشد، اما منتهی الطاقه و حرج دیگر در مفهوم طاق و اطاق نیست، لذا این اشکال را به فخر رازی می‏توان مطرح کرد که این «و علی الذین یطیقونه» به این خاطر است که متعارف روزه این است که زحمت دارد، حرج بودن متعارف نیست اما زحمت داشتن که مصحح کلمه طاق و اطاق باشد، متعارف است، لذا اگر «و علی الذین یطیقونه» را به موردی حمل کردیم که مشقت داشته باشد که متعارف موارد روزه نیز مشقت دارد، باید فرد متعارف را از تحت عام خارج کنیم و بگوئیم اول گفت «کتب علیکم الصیام» و بعد گفت اشخاصی که زحمت دارند، فدیه بدهند، بنابراین، باید بگوئیم که چه حرجی باشد و چه حرجی نباشد، باید فدیه نیز بدهند، پس، آن دستور اول در مورد کسانی می‏شود که به راحتی روزه بگیرند، این اخراج فرد متعارف از تحت عام یا مطلق است و این عرفی نیست،

خلاصه، به نظر می‏رسد که این تفسیری که ایشان دو قسم کرده و گفته که دومی آیه را به دو قسم کرده، با این تقسیم متعارف را خارج می‏کند و صدر را به غیر متعارف تقسیم می‏کند و این خلاف ظاهر است. و روایت علی بن ابراهیم را که اینگونه معنا کرده که این درباره تأخیر قضاء تا ماه مبارک رمضان سال دیگر است که اگر انجام نداد، باید فدیه بدهد، روایات دیگری نیز هست که مفتی به است منتها آیه را به این تفسیر کرده و به مریض اختصاص داده، این اختصاص به مریض خلاف ظاهر است و روایت علی بن ابراهیم مرسل است و با صحاح روایات مسئله معارض است، آن روایات در مورد اصل مطلب است و در مورد تأخیر قضا نیست، از آن روایات استفاده می‏شود که کسانی مانند پیرمرد و پیرزن و ذو العطاش که اصل روزه و قضاء آن برای آنها حرج یا ما فوق الحرج است و مشقت روزه برای آنها مشقت متعارف و معمولی صوم نیست، شارع مقدس درباره آنها دستور فدیه داده، باید به این روایات صحاح اخذ کنیم و معانی دیگر درست نیست.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد فقط در مانند معما و شعر صحیح است و در امور متعارف صحیح نیست، آنها را باید جامع معنا کرد.

روایات صحاح مراد از آیه قرآن را حل کرده، حالا با ملاحظه روایات کلام ابو الفتوح را بگوئیم که گفته واژه کان یا لا حذف شده یا آنطور بگوئیم که من عرض کردم که سیاق اقتضا می‏کند که معذور باشد، به هر حال، باید به روایات صحاح اخذ کرد.

منتها در باب روایات مطلبی از قدیم مورد بحث واقع شده که آیا این فدیه برای مطلق مانند پیرمرد و پیرزن و ذو العطاش جعل شده، چه برای اینها حرجی باشد و چه اینکه اینها مطلقا قدرت نداشته باشند، فدیه جعل شده، یا فدیه مخصوص کسانی است که برای آنها حرجی است و اگر حرجی نبود، فدیه و بلکه قضا ثابت نیست، قضا برای مریض و مسافر است که می‏توانند، اما کسی که در اداء و قضاء محذور دارد، قضاء و فدیه بر او واجب نیست، این مورد خلاف است که آیا آیه شریفه فدیه عاجز مطلق را را نیز شامل هست یا شامل نیست، به مشهور نسبت داده‏اند که اطلاق دارد و عاجز به کلی نیز باید فدیه بدهد، و عده‏ای می‏گویند اطلاق ندارد و این مخصوص به کسی است که برای او حرج است و در مورد کسی نیست که در اصل آن قدرت ندارد. به نظر می‏رسد که تعبیر مشهور در اینجا مسامحه است و باید اشهر بگوئیم، به خاطر اینکه گرچه قائلین به اطلاق بسیارند و در سی و هفت کتاب قائل به اطلاق شده‏اند اما در مقابل، در حدود پانزده کتاب قائل به این شده‏اند که مخصوص به مشقت و حرج است، اینها شاذ نیست تا بتوان قول مقابل را مشهور خواند. چیزی که بسیار جای تعجب است، قول به اطلاق که در قدماء و متأخرین کثرت دارد، حالا متأخرین چندان به این جهت که می‏خواهم بگویم، ارتباط ندارد، اکثر قدماء که به اطلاق قائل شده‏اند، غنیه در مقابل اطلاق و می‏گوید که لا خلاف که فدیه ندارند و روایات اختصاص به مشقت دارد، قدماء قبل از غنیه که قائل به اطلاق شده‏اند، غنیه گفته که بلا خلاف به صورت مشقت اختصاص دارد، و از این عجیب‏تر این است که مرحوم علامه حلی تعبیر اکثریت کرده و تعبیر دیگری دارد که از آن استاده اجماع می‏شود که به صورت مشقت اختصاص داشته باشد، با اینکه خود ایشان در کتاب‏های دیگری که قبلاً نوشته، خلاف این را دارد، ایشان از مرحوم صاحب غنیه نیز متأخرتر است، ایشان چطور این ادعا را دارد؟

قدماء که قائل به اطلاق شده‏اند ؛ فقه رضوی است که از قدماء خیلی قدیم است که طبق تحقیق مؤلف کتاب، مرحوم علی بن بابویه نیست، از رساله مرحوم علی بن بابویه نقل شده که این رساله در دسترس نیست، در این رساله لم یتهیأ تعبیر کرده، مرحوم صدوق در مقنع، مختلف از مرحوم ابن ابی عقیل و مرحوم ابن جنید نقل می‏کند، مرحوم شیخ طوسی در کتب متعدد خود، تهذیب و نهایه و جمل عقود و مبسوط و اقتصاد، مرحوم ابن براج شاگرد مرحوم شیخ طوسی در مهذب قائل شده و در شرح جمل مرحوم سید مرتضی احتیاط کرده، مرحوم ابو الفتوح رازی، مرحوم قطب راوندی، مرحوم ابن ادریس در سرائر، مرحوم کیذری در اصباح، مرحوم علاء الدین حلبی در اشاره السبق، مرحوم محقق در شرایع و مختصر نافع و معتبر، همه اینها قبل از مرحوم علامه هستند، مرحوم یحیی بن سعید در جامع که معاصر مرحوم محقق حلی است، کشف الرموز که مقداری از آن را در زمان مرحوم محقق نوشته، اینها قائل به تعمیم شده‏اند، معلوم نیست که مرحوم علامه در تذکره آن عبائر را دارد.

متأخرین که قائل به اطلاق شده‏اند ؛ مرحوم علامه حلی در منتهی و قواعد و ارشاد و تبصره و تلخیص، مرحوم شهید اول در لمعه و دروس، مرحوم ابن فهد در مهذب البارع و مقتصر و محرر، مرحوم محقق اردبیلی در مجمع الفائده، مدارک، مرحوم شیخ بهائی در اثنی عشریات، وسائل، مرآه العقول، کشف الغطاء، جواهر.

در مقابل، کسانی که قائل به اختصاص شده‏اند ؛ مرحوم شیخ مفید در مقنعه، مرحوم سید مرتضی در جمل العلم و انتصار که در انتصار دعوای اجماع کرده، مرحوم سلار در مراسم، غنیه و جامع الخلاف دعوای اجماع کرده‏اند، جامع الخلاف تابع غنیه است و نظر مستقلی نیست، مختلف و تذکره، مرحوم فاضل مقداد در تنقیح تمایل پیدا کرده، جامع المقاصد قائل به اختصاص شده، شهید ثانی در شرح لمعه و مسالک و حاشیه ارشاد مرحوم علامه قائل به اختصاص شده، در غنائم قائل شده، در حدائق و ریاض و مرحوم آقا رضی خوانساری در شرح دروس به اختصاص تمایل پیدا کرده‏اند.

و بعضی نیز توقف کرده‏اند ؛ ظاهر مرحوم ابن حمزه در وسیله این است، به خاطر اینکه می‏گوید فیه روایتان و چیزی اختیار نمی‏کند، مرحوم علامه در تحریر قول طرفین را نقل می‏کند و چیزی اختیار نمی‏کند، مرحوم سبزواری در کفایه و ذخیره توقف کرده، مرحوم نراقی در مستند.

اشهر تعمیم است و قول دیگر نادر نیست تا بتوانیم قول به تعمیم را مشهور بخوانیم. عمده یکی این است که از آیه چه استفاده می‏شود، و دیگری روایات مسئله است. کسانی که از آیه تخصیص استفاده کرده‏اند، گفته‏اند که ظاهر «علی الذین یطیقونه» همین است که قدرت با مشقت دارند، این مفهوم دارد که مطلق چنین نیست، و ابو الفتوح می‏گوید کان یا لا در تقدیر است، اما خلاف ظاهر آیه است و روایات منشأ شده که ایشان اینطور قائل شده، بنابراین، قائلین به تعمیم باید فقط به سراغ روایات بروند، به خاطر اینکه اگر آیه ظهور در اختصاص نداشته باشد، ظهور در تعمیم ندارد، این که روایات دلالت بر تعمیم دارد یا ندارد، مورد بحث است.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»