یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

صوم 90-89


کتاب صوم/سال دوم 89/07/03

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال دوم: شماره 364 تاریخ: 89/07/03

بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در این جلسه، استاد دام ظله، بحث جواز افطار برای شیخ و شیخه را پی می‏گیرند.

عرض کردم که مرحوم آقای حکیم بین شخص غیر قادر و شخصی که روزه برای او حرجی و شاق است، تفصیل قائل شده و فرموده که شخص غیر قادر کفاره ندارد و شخصی که روزه برای او حرجی و شاق است، باید کفاره دهد، و برای این مختار خود دو تقریب ذکر کرده ؛ یکی روایت ابراهیم کرخی است که بگوئیم این روایت مخصوص کسی است که غیر قادر است که امام علیه السلام فرموده‏اند که أحب که فدیه داده شود و این ظهور در استحباب دارد، به وسیله این روایت مطلقات را تخصیص می‏زنیم و از ظهور روایت خاصی که ظهور در وجوب دارد، رفع ید می‏کنیم و جمعاً بین الادله می‏گوئیم برای غیر قادر واجب نیست و مستحب است، این بنابر این است که روایت ابراهیم کرخی مخصوص به غیر قادر باشد. و تقریب دوم این است که اگر اعم گرفتیم، روایت ابراهیم کرخی به طور کلی نفی وجوب و اثبات استحباب می‏کند و مطلقاتی هست که اثبات وجوب علی وجه الاطلاق می‏کند و روایات خاصی که درباره شاق و در صورت ضعف حکم وجوب کرده، دو مطلق و یک روایت خاص است، به وسیله روایت خاص روایت ابراهیم کرخی را تخصیص می‏زنیم و می‏گوئیم روایت ابراهیم کرخی که به طور مطلق حکم می‏کرد که در هر دو صورت حکم استحبابی باشد، نسبت به صورت شاق تخصیص می‏خورد و وجوبی می‏شود و روایت ابراهیم کرخی جمعاً بین آن و روایات مطلق مقابل خاص می‏شود و بعد که خاص شد، مطلق مقابل خود را تخصیص می‏زند و روایات خاصی که در مقابل هست، روایت ابراهیم کرخی را یا ابتداءاً خاص فرض می‏کنیم یا ابتداءاً عام فرض می‏کنیم، بعد از تخصیص خوردن به وسیله بعضی از روایات خاص می‏شود و عموم را تخصیص و مطلق را تقیید می‏زند و روایت خاص مقابل حمل به استحباب می‏شود، این دو تقریب و بیانی است که ایشان دارد.

مطلبی که عرض نکرده بودم و به مراجعه نیاز داشت، این است که سند روایت ابراهیم کرخی که احب در آن هست، چیست؟ در طریق فقیه ابن ابی عمیر وجود دارد، لذا بنابر مبنای مختار اشکالی در سند این روایت نیست، در ابراهیم کرخی به دلیل اینکه ابن ابی عمیر و صفوان و عده‏ای از اجلاء دیگر از او نقل کرده‏اند، اشکالی نیست، و در طریق نیز چند نفر از معاریف مانند ابن ابی عمیر و سعد بن عبد الله و ایوب بن نوح وجود دارد که همه اینها ثقات هستند، پس، روایت صحیح السند است منتها مرحوم آقای حکیم با دو تقریب مختار خود را با آن اثبات کرده است.

نسبت به کلام مرحوم آقای حکیم چند عرض دارم ؛ یکی این است که ایشان روایت ابراهیم کرخی را دال بر استحباب و عدم وجوب گرفته‏اند، اما همین روایت به قرینه ذیل شاهد برای وجوب است. دوم این است که روی این فرض که این مطلق باشد و طرف مقابل نیز که ایجاب می‏کند، مطلق باشد، ایشان به وسیله روایاتی که کلمه ضعف در آنها بکار رفته، تخصیص زده است، اما از روایات ضعف به دلیل اینکه با «عن» متعدی شده، استفاده نمی‏شود که صورت مشقت را می‏خواهد بگوید تا برای روایت ابراهیم کرخی مخصص باشد، ضعف عن الشی‏ء به معنای عجز عن الشی‏ء است. سوم این است که بین روایات تعارضی هست، گاهی بین تخصیص مطلق و تصرف در ظهور دلیلی است، اینجا می‏گوئیم که تخصیص مقدم بر تصرف در ظهور است و در نتیجه، اگر دو عام در مقابل یکدیکر قرار گرفتند و روایت خاصی بود، انقلاب پیدا می‏کند و تخصیص می‏زنیم، اما در مسئله جاری فقط همین نیست، در اینجا بنابر مبنای مرحوم آقای حکیم تخصیص می‏زنیم و تصرف در ظهور مقابل می‏کنیم، می‏گوئیم روایت ابراهیم کرخی مطلقات را تخصیص می‏زند، دو تخصیص است، یکی روایت ابراهیم کرخی تخصیص پیدا می‏کند و مخصص می‏شود و بعد طرف مقابل را تخصیص می‏زند، و بعد ظهور روایت خاص مقابل را نیز از بین می‏برد، احب ظهور در استحباب دارد و نص نیست، مرحوم آقای خوئی اصلاً ظهور آن را نیز منکر است، حالا ما ظهور آن را قبول داریم اما نص نیست، به وسیله روایت ابراهیم کرخی چند کار انجام شود، تخصیص بزنیم و خاص شود و بعد طرف مقابل را تخصیص بزند و بعد، از ظهور وجوبی روایات خاص وارد در خصوص غیر قادر رفع ید شود با اینکه روایات دیگر و قرآن وجوبی بوده، فرمایش مرحوم آقای حکیم این است که اینگونه جمع می‏کنیم، همه تصرفات را انجام می‏دهیم و قائل به تفصیل می‏شویم، شما بگوئید که از ظهور روایت ابراهیم کرخی رفع ید می‏کنیم و به وجوب حمل می‏کنیم، مرحوم آقای خوئی مجمل می‏داند و ما می‏گوئیم یک نحوه ظهوری دارد که با معارضه با روایات خاص و مطلقات از این ظهور فی الجمله آن رفع ید می‏کنیم، چرا اینطور نگوئیم؟ چهارم این است که ابی الصلاح حلبی که به روایت ابراهیم کرخی تمسک کرده بود و اشکال کرده‏اند که ایشان می‏خواهد ادعا کند که مطلقا فدیه مستحب است و فرقی بین اقسام نمی‏گذارد و اینها می‏گویند که روایت یا مخصوص به غیر قادر است و یا جمعاً بین الادله مخصوص به غیر قادر می‏شود، و مطلقا که ایشان ادعا می‏کند، اثبات نمی‏شود، تقریبی به ذهن من می‏آید که بتوانیم حرف ابی الصلاح را اثبات کنیم و این اشکال پیش نیاید، و آن این است که روایت را که نقل می‏کند، می‏گوید «وضع الله عنه»، و این در مورد قادر گفته می‏شود، هیچوقت این تعبیر درباره اجتماع نقیضین گفته نمی‏شود، از این تعبیر استفاده می‏شود که صورت شاق حرجی را می‏خواهد بگوید، اگر درباره قادر شاق واجب نباشد، بالاولویه درباره غیر قادر استفاده می‏شود، قهراً این روایت با این تقریب در مقابل مفصل و غیر مفصل قرار می‏گیرد. اما این تقریب درست نیست و پاسخ از این تقریب این است که این تعبیر درباره اجتماع نقیضین گفته نمی‏شود، اما اینجا مراد از اینکه شخص قادر نیست، این است که قادر نیست روزه صحیح را انجام دهد و اگر روزه صحیح بخواهد بگیرد، یا مریض می‏شود و یا می‏میرد، آقایان مواردی را که منجر به ضرر یا مرگ می‏شود، از قبیل لا یقدر حساب می‏کنند، لذا چه مانعی دارد که شارع مانند باب جهاد بگوید اگر مریض نیز شدید، باید روزه بگیرید، اشکال عقلی ندارد اما شارع ارفاقاً علی الامه وضع کرده و در مواردی که منجر به ضرر یا مرگ می‏شود، دستور به روزه نداده، کلمه وضع بر خصوص حرجی و شاق دلالت ندارد تا صورت لا یقدر به معنائی که در اینجا مراد است، خارج باشد. پس، همانطور که آیه و روایات دیگر دلالت بر وجوب دارد، کلام ابی الصلاح در اینجا تمام نیست.

مرحوم آقای خوئی تفصیلی را که مرحوم آقای حکیم مدعی شده و عده غیر اشهری به آن قائل شده‏اند، به تقریب دیگری قائل می‏شود، ایشان می‏فرماید که روایاتی که علی وجه الاطلاق دال بر این است که باید فدیه داد، دو دسته است، اینطور که استدلال شده، دسته‏ای روایات مطلقات است و دسته‏ای دیگر روایات خاص است، ابی بصیر دو روایت دارد، روایات خاص اشکال سندی دارد و روایاتی که به عنوان مطلق برای وجوب فدیه بر غیر قادر و شاق استدلال شده، بعضی از اینها که کلمه ضعف دارد، ذاتاً اطلاق ندارد، به خاطر اینکه مراد از ضعف قدرت حرجی است، و بعضی دیگر گرچه ذاتاً اطلاق دارد اما به دلیل اینکه برای آیه شریفه مفسر قرار گرفته و آیه شریفه مخصوص قادر شاق است، دیگر این روایات اطلاق نخواهد داشت، آنچه که از نظر روایات ثابت است و معارضی ندارد، درباره شاق است که فدیه دارد و درباره غیر قادر دلیلی نداریم، اصل برائت هست و اگر از آیه قرآن مفهوم گیری شود، آیه قرآن نیز دلالت می‏کند، حالا از کلام ایشان درباره آیه مطلب روشنی به دست نمی‏آید.

اینکه ایشان می‏فرماید روایاتی که در آنها کلمه ضعف بکار رفته، اطلاق ندارد، این با فرمایش مرحوم آقای حکیم مشترک است و عرض کردم که اینطور نیست و اطلاق دارد و اینطور که از کلمات استفاده می‏شود، «عجز عنه» صورت عدم القدره و صورت حرجی شامل است و در موارد حرج نیز عجز عرفی گفته می‏شود، ضعف نیز هر دو صورت را شامل است، فقهاء نیز عاجز را دو قسم کرده‏اند.

و مطلب اضافی که ایشان دارد که درباره اطلاق ذاتی روایات مفسره آیه است، دو نکته در این فرمایش ایشان هست ؛ نکته اول این است که این دسته ذاتاً اطلاق ندارد، به خاطر اینکه روایتی که به آن استدلال می‏کنند، عدم الحرج در آن بکار رفته و این در جائی بکار می‏رود که برای شخص ممکن باشد، در باب حج این را بحث کرده‏ایم که لا حرج در دو مورد بکار برده می‏شود، گاهی در عمل واقع شده لا حرج گفته می‏شود، این ممکن است که عمل جایز نباشد و یا عمل واقع شده غیر اختیاری باشد و برای خاطر تبعات احتمالی گفته شود که بر شما تضییقی گرفته نمی‏شد، آن لا حرج دلالت بر جواز عمل نمی‏کند و دلیل بر صورت قدرت نیست، مثلاً از روی نسیان یا عدم قدرت نماز انجام نشده، اینجا شارع لا حرج می‏گوید و مراد این است که تضییقاتی از این جهت نیست، این لا حرج دلالت بر ترخیص نمی‏کند، اما گاهی نهی از شی‏ء واقع شده نیست و نهی از ایقاع است ، ظاهر روایاتی که مرحوم آقای خوئی می‏گوید ذاتاً اطلاق دارد، نهی از ایقاع است و اصلاً ذاتاً اطلاق ندارد، آن رخصت است و رخصت برای غیر قادر بکار نمی‏رود. نکته دوم این است که از امور بسیار مسلم که ظاهراً من ندیده‏ام که بین علماء اختلافی شده باشد، این است که اگر بین ظهور دلیل حاکم و ظهور دلیل محکوم تعارض واقع شد، به ظهور دلیل محکوم اخذ می‏کنیم، روایت آیه قرآن را تفسیر می‏کند، مفسر با کسر سین حاکم بر مفسر با فتح سین است، بر فرض که ذاتاً اطلاق داشته باشد، باید آیه را تفسیر کنیم و بگوئیم مراد از آیه لا یطیقون است که در بعضی روایات وارد شده است، اطلاق مفسر با کسر سین نتیجه می‏دهد که حکم مفسر با فتح سین نیز اطلاق دارد و اینطور نیست که ایشان انجام داده که تضیق حکم مفسر با فتح سین منشأ شود که در مفسر با کسر سین تصرف کنیم.

حالا سند روایات مسئله را بررسی کنیم، مرحوم آقای خوئی که روایات خاصه را منکر شده، دو روایت از ابی بصیر است که ایشان فرموده که اشکال سندی دارد، در یکی از آنها علی بن ابی حمزه هست، ممکن است که در سند آن شبهه کنیم به خاطر اینکه راوی از ابی بصیر، قاسم بن محمد جوهری است که بعضی گفته‏اند واقفی است، اگر راویان بزرگ که واقفی نباشند، از علی بن ابی حمزه اخذ حدیث کرده باشند، می‏گوئیم در ایام استقامت او اخذ حدیث کرده‏اند، اما اگر قاسم بن محمد جوهری واقفی باشد، ممکن است در ایام وقف علی بن ابی حمزه اخذ حدیث کرده باشد، این را ممکن است با مرحوم آقای خوئی موافقت کنیم و حکم کنیم که این روایت ابی بصیر ضعف سند دارد. روایت دیگر ابی بصیر این است : سعد بن عبد الله عن عمران بن موسی و علی بن خالد عن هارون که بعضی نسخ هارون بن اسحاق است، عن الحسن بن محبوب عن یحیی بن المبارک عن عبد الله بن جندب یا جبله، جندب صحیح نیست، عن سماعه بن مهران عن ابی بصیر عن أبی عبد الله علیه السلام، سعد بن عبد الله ثقه است و عمران بن موسی زیتونی نیز ثقه است، علی بن خالد نیز عطف است و اشکالی ندارد، و هارون ین اسحاق در بعضی نسخ وارد شده اما بن اسحاق ظاهراً زیادی است، بعضی از نسخ عن هارون عن الحسن بن محبوب و بعضی از نسخ نیز عن هارون بن الحسن بن محبوب است، در نسخه‏های بسیار معتبر استبصار هارون بن الحسن بن محبوب است، و در نسخه تهذیب که دست ما است، هارون عن الحسن بن محبوب است، اما در جامع الروات موافق با استبصار هارون بن الحسن بن محبوب است، بنابر نسخه استبصار که اینجا می‏شود گفت اصح است هارون بن الحسن بن محبوب ثقه است، و عبد الله بن جبله نیز و لو واقفی است اما ثقه است، و سماعه بن مهران ثقه است و ابی بصیر نیز ثقه است، یحیی بن مبارک باقی می‏ماند که مرحوم آقای خوئی می‏فرماید توثیق نشده است، اما با مراجعه معلوم می‏شود که یحیی بن مبارک شیخ یعقوب بن یزید است و یعقوب بن یزید از اجلاء محدثین است، و شیخ ابراهیم بن هاشم است که طبق تحقیق ابراهیم بن هاشم از اجلاء ثقات است، شیخ روایت دیگر نیز هست که در آنها حرف هست، شیخ سهل بن زیاد نیز هست، از شیوخ است و جرحی نیز درباره او وارد نشده، به نظر مختار شیوخ حدیث که اکثار روایت دارند و اجلاء از آنها اخذ حدیث کرده‏اند، علامت وثاقت است، از این ناحیه اشکالی نیست اما مرحوم آقای خوئی از این ناحیه اشکال کرده‏اند.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»