دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

صوم 90-89


کتاب صوم/سال دوم 89/07/04

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال دوم: شماره 365 تاریخ: 89/07/04

بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در این جلسه، استاد دام ظله، بحث جواز افطار برای شیخ و شیخه را پی می‏گیرند.

برای غیر قادر به صیام به دو روایت ابی بصیر استدلال شده که در آنها اثبات فدیه شده و مرحوم آقای خوئی این روایات را با ضعف سند یا دلالت رد کرده، توضیحی درباره این دو روایت عرض می‏کنم.

«ابی بصیر عن أبی عبد الله علیه السلام قال قلت له الشیخ الکبیر لا یقدر أن یصوم فقال یصوم عنه بعض ولده، قلت فان لم یکن له ولد؟ قال فأدنی قرابته، قلت فان لم تکن له قرابه؟ قال یتصدق بمد فی کل یوم فان لم یکن عنده شی‏ء فلیس علیه شی‏ء». در این روایت از نظر دلالت دو اشکال وجود دارد، البته یکی از آنها بنابر نظر مختار است ؛ اشکال اول این است که نسبت به صدر روایت کسی به این فتوا نداده که اگر او قادر نیست، دیگری از او نیابت کند، این خلاف اجماع است، همه یا ابتداءاً اثبات فدیه کرده‏اند و یا گفته‏اند که چیزی بر او نیست، کسی صیام ولد را قائل نشده، این روایت را حمل به استحباب کرده‏اند، اگر صدر اشکال داشته باشد، عده‏ای می‏گویند که به ذیل نمی‏شود اخذ کرد، اما به نظر مختار، اگر در یک سیاق قسمتی استحبابی باشد، ظهور در وجوبی بودن قسمت دیگر گرفته می‏شود، در کتب حج را که می‏خواهند بیان کنند، می‏گویند اول دعا می‏خوانی و بعد طواف و بعد سعی انجام می‏دهی و بعد فلان دعا را می‏خوانی، مستحب و واجب با هم مخلوط می‏شود، اینها ظهور پیدا نمی‏کند، استفاده می‏شود که راه اینکه شخص ما ینبغی را انجام دهد، این است که این مجموع را انجام دهد، حالا ممکن است که همه این ما ینبغی وجوبی یا استحبابی باشد و یا تلفیقی از وجوبی و استحبابی باشد، اگر ثابت شد که بعضی استحبابی است، دیگر نمی‏توان فهمید که همه آن استحبابی است یا تلفیقی است، اگر فرد کامل بیان شود، دیگر نمی‏توان فهمید که قسمت‏های مختلف آن در کمال یا در صحت دخیل است، لذا به نظر می‏رسد که ما ینبغی به این ترتیب است و معلوم نیست که چه مقداری از آن وجوبی و چه مقداری استحبابی است. اشکال دوم این است که حالا فرض کنیم که وجوبی باشد، صدقه در طول قرابت است، مشهور که صدقه را در طول نمی‏گویند و ابتداءاً تعین صدقه را می‏گویند، نمی‏توانند به این استناد کنند، مرحوم آقای حکیم و مرحوم آقای خوئی این اشکال را مطرح نکرده‏اند و مرحوم آقای خوئی به گونه‏ای دیگر اشکال کرده است. و از نظر سند یحیی بن مبارک از مشایخ اجلاء است و درباره او جرحی نیز نشده، این کافی برای اعتبار است، مرحوم آقای خوئی نیز اشکال نمی‏کند، ایشان اینگونه تعبیر می‏کند که علی المشهور این روایت درست نیست، مختار ایشان این است که هر کسی در تفسیر علی بن ابراهیم باشد، ثقه است و یحیی بن مبارک نیز در تفسیر علی بن ابراهیم واقع شده، بنابر مبنای مرحوم آقای خوئی این ثقه است، اول می‏گوید ضعیف جداً و بعد می‏گوید اما اولاً که مشهور قبول ندارد، این که اول ضعف جدی تعبیر کند و بعد بگوید که خودم ضعیف نمی‏دانم و دیگران ضعیف می‏دانند، تعبیر زیبائی نیست، بالاخره در آخر نیز به این اشاره کرده که عمده دلالت آن است، از نظر سند ما و مرحوم آقای خوئی اشکال نمی‏کنیم، ایشان اشکال دلالی کرده و می‏گوید که اولاً، به حسب ظاهر ابتدائی یا بخواهیم برای مسئله جاری به آن استدلال کنیم، این روایت قطعاً درباره ماه مبارک رمضان نیست و مفاد آن مقطوع البطلان است، به خاطر اینکه کسی که می‏خواهد در ماه مبارک رمضان نیابت کند، اگر خودش قدرت دارد، باید برای خودش روزه بگیرد و نمی‏تواند نیابت کند و اگر قدرت ندارد، روزه از خود او نیز ساقط است، و بعد می‏فرماید نیابت بر خلاف قاعده اولیه است، در باب حج نیابت عن الحی ثابت شده و اینجا چنین دلیلی نیست، و بعد می‏فرماید پس، باید این روایت در مورد دیگری باشد و بعید نیست که درباره صورت نذر باشد. اینکه ایشان حمل به نذر کرده، به قائلی برخورد نکردم که در باب نذر کسی چنین حرفی زده باشد که اگر ناذر عاجز شد، قرابت موظف باشد که منذور را انجام دهند، و اینکه ایشان می‏فرماید که نیابت خلاف قاعده است و باید در ماه مبارک رمضان و در باب نذر ثابت شود، اگر اشکال نداشته باشد، در هر دو مورد اشکال ندارد، چرا ایشان تفکیک می‏کند؟ و علاوه با چه ثابت می‏شود؟ ایشان می‏گوید اشکال سندی دارد اما ما این اشکال را مطرح نمی‏کنیم، و ثانیاً، در ماه مبارک رمضان صحیح نیست و این تطبیق نمی‏کند، اگر این دو اشکال نباشد و روایت صحیح السند باشد، ما می‏گوئیم همانطور که در باب حج به وسیله روایت صحیح السند اثبات می‏شود، اینجا نیز به وسیله این روایت صحیح السند اثبات شده، دیگر معلوم نیست که این چه وجهی دارد که علاوه بر آن دو اشکال به عنوان مضافاً این را نیز مطرح کرده‏اند، این اشکال مرحوم آقای خوئی وارد نیست اما آن دو مطلب هست که عرض کردم که مشهور قائل هستند که ابتداءاً فدیه واجب است و این روایت شاهد برای آنها نمی‏شود و مرحوم آقای حکیم این روایت را برای قول مشور آورده، این به قول مشهور ربطی ندارد، و علاوه، به دلیل اینکه به صدر نمی‏شود عمل کرد و حمل به استحباب شده، ظهور ذیل گرفته می‏شود و به ذیل نیز نمی‏شود برای وجوب استدلال کرد.

(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : درباره اینکه قدرت دارند یا ندارند، ظاهر روایات این است، مراد از اینکه اینها از ناحیه او انجام دهند، مفاد آیه این است که خودش اداءاً و قضاءاً نمی‏تواند، می‏گوید آنها قضاء آن را انجام دهند، این صریح در اداء نیست، ایشان صریح گرفته و فرموده که به این معنا نمی‏شود معنا کرد و باید به نذر حمل کنیم.

و آن روایت قاسم بن محمد جوهری که از ابی بصیر نقل می‏کند، مطلبی به ذهن من می‏رسد و لو ممکن است قبول آن سنگین باشد، مرحوم حاجی نوری معتقد است که علی بن ابی حمزه حتی بعد از انحراف نیز وثاقت داشته، در اموری که مربوط به اثبات مذهب باطل خودش باشد، ضلالت است، اما غیر آن امور که مربوط به ضرر مالی نیست، قابل اعتبار است، به طور کلی از وثاقت ساقط نشده، این مطلب ایشان بعید نیز نیست، اگر علماء امامیه بعضی از ثقات واقفه دوره اول را توثیق کرده‏اند، همین‏ها تا آخر به علی بن ابی حمزه اعتماد کرده‏اند، اگر به او اعتماد نکرده بودند، آن مذهب باطل را نیز قبول نمی‏کردند، به او اعتماد کرده‏اند و او همه اینها را اغوا کرده، از این معلوم می‏شود که در غیر از جهات باطل خودش، با احتیاط عمل می‏کرده، اگر در غیر آن جهات به راست و دروغ مقید نبوده، دیگر ثقات حاضر نبودند که از او اخذ حدیث کنند، اینکه قاسم بن محمد اخذ حدیث کرده و علی بن ابی حمزه شیخ او است، از این استفاده می‏شود که قاسم بن محمد در جهات عقاید باطل او اشتباه کرده و تشخیص نداده اما در مسائل دیگر پیداست که ظاهر الصلاح بوده که این شخص ثقه اعتماداً به او اینها را اخذ کرده، حتی به دلیل همین ظاهر الصلاح بودن از مذهب باطل او تبعیت کرده‏اند، پیداست که این فقط در اموری که مربوط به گرفتن آن مال دنیا بوده، جعلیات و دروغ داشته و در بقیه قابل اعتماد بوده، بنابراین، اگر دیدیم ثقات امامیه و غیر امامیه از او روایت می‏کنند، چه در ایام استقامت و چه در ایام انحراف باشد، اگر کثرت روایت داشتند، علامت اعتبار است، قاسم بن محمد از او کثرت روایت دارد، می‏توانیم روایت او را معتبر بدانیم.

روایت عبد الملک بن عتبه الهاشمی، مرحوم آقای خوئی می‏فرماید که مرحوم صاحب مدارک اشتباهی کرده و عبد الملک بن عتبه الهاشمی را توثیق کرده و دیگران نیز مانند مرحوم میرزای قمی و مرحوم آقای حکیم تبعیت کرده‏اند و صحیحه تعبیر کرده‏اند، دلیل اشتباه او این است که مرحوم نجاشی در شرح حال او می‏گوید دو نفر به نام عبد الملک بن عتبه وجود دارد ؛ یکی عبد الملک بن عتبه نخعی صیرفی است و دیگری عبد الملک بن عتبه هاشمی لهبی است، عبد الملک بن عتبه هاشمی لهبی که از نواده‏های ابو لهب است و سید صحیح النسبی است، عربی صلیب، عربی خالص است و از قبیل بالولاء و بالحلف و بالنزول نیست، اصلاً عرب و از نواده‏های واقعی ابو لهب است، می‏گوید کتاب مربوط به عبد الملک بن عتبه نخعی صیرفی است اما بعضی اشتباه کرده‏اند و به عبد الملک بن عتبه هاشمی لهبی نسبت داده‏اند، لهبی اصلاً صاحب کتاب نیست، فقط ابن عقده در اصحاب حضرت صادق علیه السلام گفته که لهبی از حضرت صادق علیه السلام و حضرت باقر علیه السلام روایت دارد، مرحوم آقای خوئی می‏فرماید که ناسب مرحوم شیخ طوسی است و مرحوم نجاشی ناظر به اشتباه مرحوم شیخ طوسی است و ثقه نخعی است و عبد الملک بن عتبه هاشمی لهبی نیست و این روایت از هاشمی نقل شده، پس، این سند همانطور که مرحوم صاحب حدائق متفطن شده و اشاره کرده، سند صحیح نیست و تعبیر صحیحه درست نیست. اما تعجب از مرحوم آقای خوئی است، اشتباه از مرحوم صاحب مدارک نیست و اگر اشتباه باشد، از قبلی‏ها است، استاد ایشان مرحوم محقق اردبیلی حکم به صحت کرده و غیر از ایشان مرحوم علامه در مختلف حکم به صحت کرده، تعبیر حدائق نیز اینگونه است که مرحوم صاحب مدارک تبعاً للمختلف این مطلب را گفته است. حالا اینکه بعضی به طور وفور از اشخاصی روایت می‏کنند، منشأ آن این است که از کتاب اخذ شده، از نخعی فقط یک روایت دیده‏ام که به عنوان نخعی است و در ذهنم هست که فقط یک روایت به عنوان صیرفی هست، اما عبد الملک بن عتبه هاشمی روایات زیادی دارد، فقیه و کافی به عنوان هاشمی نقل می‏کنند، پیداست که هاشمی مؤلف کتاب است و مرحوم شیخ نیز که مؤلف کتاب دانسته، درست است و قبل از مرحوم شیخ نیز مرحوم کلینی و مشایخ کلینی و مرحوم صدوق همه مؤلف کتاب می‏دانند، و قرینه برای اینکه این روایت هاشمی، کتابی که مرحوم شیخ نقل می‏کند، اینطور نوشته بودم که دلیل برای اینکه این لهبی نیست و این مربوط به متأخر است، این است که حسن بن محمد بن سماعه راوی کتاب است، مرحوم شیخ می‏گوید به سند خود از حسن بن محمد بن سماعه از عبد الملک بن عتبه هاشمی نقل می‏کنم، حسن بن محمد بن سماعه در 263 قمری وفات کرده، ایشان نمی‏تواند بدون واسطه از اصحاب حضرت باقر که در سنه 114 وفات کرده، نقل کند، این خیلی بعید است و کسی نیز نگفته که عبد الملک بن عتبه هاشمی معمر بوده، اگر حسن بن محمد بن سماعه بخواهد از کسی نقل کند، این یا در اواخر قرن دوم و یا اوائل قرن سوم است، اگر 64 سال قبل نیز بگوئیم، اواخر قرن دوم می‏شود، کسی که راوی از حضرت باقر علیه السلام است که در 114 وفات کرده، این زنده مانده باشد تا حسن بن محمد بن سماعه از او روایت کرده باشد، این بسیار بعید است و شبیه به امتناع عادی است، به خصوص شاید بیشتر روایاتی که هاشمی نقل می‏کند، از حضرت ابی الحسن علیه السلام است و از حضرت صادق علیه السلام نیست، نمی‏توان گفت که راوی از حضرت باقر علیه السلام زنده مانده و به طور کثیر از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل کرده باشد، این بسیار بعید است، اینطور به ذهن من می‏آمد، پس، روایات از نخعی است و او توثیق شده است و باید به روایت اخذ کنیم. اما بعد دیدم که آقای سید جواد رساله‏ای نوشته که آن مطلب خوبی بود و بر خلاف این بود که به ذهن من آمده بود، و آن این بود که روایاتی که حمید از حسن بن محمد بن سماعه یا مشایخ دیگر خودش نقل می‏کند، بین مشایخ او و بالاتر سقط واقع شده و قابل اعتماد نیست، اشتباه کلی در موارد مختلف رخ داده و فقط در خصوص یک مورد خاص نیست، مرحوم شیخ اشتباه کلی کرده و در هر جا که از مشایخ حمید نقل می‏کند، از اشخاصی نقل می‏کند که در کتب دیگر چند واسطه بین آنها وجود دارد، اول به ذهن من آمده بود که مرحوم صدوق که از عبد الملک بن عتبه هاشمی نقل می‏کند، از لهبی نقل کرده، به خاطر اینکه مرحوم صدوق اینطور نقل می‏کند که محمد بن حسین بن ابی الخطاب که با حسن بن محمد بن سماعه معاصر است و یک سال قبل از ابن سماعه در 262 فوت کرده، می‏گوید محمد بن حسین بن ابی الخطاب عن الحسن بن علی بن فضال عن محمد بن أبی حمزه عن عبد الملک بن عتبه، با این وسائط نقل می‏کند، من می‏گفتم این که با این وسائط نقل می‏کند، غیر از کسی است که ابن سماعه بدون واسطه نقل می‏کند، ابن سماعه که کتاب را نقل می‏کند، از نخعی است و این که مرحوم صدوق نقل کرده، از لهبی است، با این وسائط با لهبی تطبیق می‏کند، اما اینطور که آقای سید جواد تحقیق کرده، هر دو از هاشمی است و هاشمی که صاحب کتاب است، با نخعی یکی است، منتها هاشمی لهبی بالنسب هاشمی است و نخعی به غیر نسب هاشمی است، و حق با مرحوم شیخ است که گفته کتاب از هاشمی است، منتها دو نفر به نام هاشمی وجود دارد، هاشمی بالاصل است که صاحب کناب نیست، و هاشمی نخعی صیرفی است که صاحب کتاب است و روایات نیز از همین صاحب کتاب است، تعبیر نجاشی در مورد صاحب کتاب این است که «روی عنه جماعه»، بعضی از آن جماعت مانند محمد بن أبی حمزه معاصرین او بوده‏اند، مرحوم صدوق که روایت را با سه واسطه نقل می‏کند، محمد بن أبی حمزه از معاصرین او است، ثعلبه بن میمون از هاشمی نخعی روایت می‏کند، او نیز از معاصرین او است، و عده‏ای دیگر مانند علی بن حکم متأخر هستند که بیشتر روایات او از علی بن حکم است، اینها طبقه متأخر هستند، حتی حسن بن محمد بن سماعه نیز که روایت کرده، با یک واسطه از عبد الله بن جبله از هاشمی نخعی نقل می‏کند، پس، به حسب نقل مرحوم صدوق، مرحوم صدوق با سه واسطه نقل کرده و اینها دو واسطه است، حسن بن محمد بن سماعه و عبد الله جبله است، معاصرین او و طبقات متأخر از او روایت دارند، البته اکثر از علی بن حکم است که در طبقه شاگردان او است، علی ای تقدیر، هاشمی با نخعی اتحاد دارد، من حکم به اتحاد نکرده بودم اما می‏گفتم که مؤلف کتاب همین هاشمی است و روایات نیز از او است و او ثقه است، بنابراین، مرحوم آقای خوئی که اشکال کرده که چرا این را صحیحه دانسته‏اند و در نتیجه، اشکالی به مرحوم علامه واقع شود، اشکال به مرحوم علامه واقع نیست و با نخعی متحد است و ثقه نیز هست.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»

تذکر:

ضمیمه درس 365:

برای توضیح بیشتر کلام استاد دام ظله, ملخص رساله عبدالملک بن عتبه را که استاد بدان در درس اشاره فرموده‌اند نقل می‌کنیم:

الملخص من رساله عبدالملک بن عتبه

ترجم النجاشی لعبدالملک بن عتبه الهاشمی اللهبی و قال: صلیب[1], روی عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام, ذکره ابوالعباس بن سعید فیمن روی عن ابی عبدالله و ابی جعفر علیهما السلام, لیس له کتاب, والکتاب الذی ینسب الی عبدالملک بن عتبه هو لعبد الملک بن عتبه النخعی صیرفی, کوفی, ثقه, روی عن ابی عبدالله و ابی الحسن علیهما السلام (رجال النجاشی، ص239، الرقم 635)

و قد ترجم الشیخ فی فهرسته لعبد الملک بن عتبه الهاشمی و قال: له کتاب ثم اورد طریقه الیه و فیه: حمید عن الحسن بن محمد بن سماعه عن عبدالملک بن عتبه (الفهرست, ص316, الرقم 487, طبعه الطباطبائی)

قد اثبتا فی الرساله اموراً: 1ـ عبدالملک بن عتبه الهاشمی اثنان: احدهما من کان من اصحاب الباقر علیه السلام, ثانیهما من هو متأخر و هو من اصحاب الکاظم علیه السلام, و یشهد علی ذلک تکرّر روایه علی بن الحکم عن عبدالملک بن عتبه الهاشمی عن ابی الحسن الکاظم علیه السلام و هذا الرجل لایناسب ان یکون هو الرجل الذی اشار الیه النجاشی و ذکر انه من اصحاب الباقر علیه السلام و یؤکده روایه علی بن الحکم عن عبدالملک بن عتبه عن اسحاق بن عمار فی جمله من الروایات و روایه اصحاب الباقر علیه السلام عن اسحاق بن عمار بعیده خصوصاً مع ملاحظه ان اسحاق بن عمار روی فی بعض هذه الاسناد عن الکاظم علیه السلام و الروایات الکثیره تکون لهذا الرجل فالظاهر کونه صاحب کتاب.

2ـ عبدالملک بن عتبه الهاشمی المتأخر متحد مع عبدالملک بن عتبه الصیرفی لما یظهر من مراجعه روایات الهاشمی هذا مما یدل علی کونه صیرفیاً.

و یؤکده ان تلمیذه علی بن الحکم ینسب الی بنی الزبیر الصیارفه و انه لم یرو عن غیر المعصومین الا عن اسحاق بن عمار, و اسحاق بن عمار و بیته کان من الصیارفه.

3ـ الظاهر انّ لدینا رجلین من اصحاب الصادق علیه السلام باسم عبدالملک بن عتبه الهاشمی, احدهما متقدم طبقه و هو من اصحاب الباقر علیه السلام و هو مکی لهبی و لیس صاحب کتاب و لم یثبت وقوعه فی شیء من اسناد کتبنا الحدیثیه الموجوده, نعم تحتمل ارادته فی سندین ـ کما یأتی ـ

ثانیهما: متأخر و هو من اصحاب الکاظم علیه السلام و هو کوفی نخعی صاحب کتاب و لم یثبت کونه لهیباً, و الظاهر ان النجاشی لم یلتفت الی تعدّد عبدالملک بن عتبه الهاشمی فانکر نسبه الکتاب إلی الهاشمی اللهبی لما رأی من تأخر طبقه صاحب الکتاب, مع ان صاحب الکتاب أیضاً هاشمی.

4ـ لا اشکال فی اجتماع التوصیف بالنخعی مع التوصیف بالهاشمی بامکان کون النسبه إلی هاشم ـ مثلاً ـ بالولاء.

5ـ لاقرینه فی نفس فهرست الشیخ علی تعیین المراد من عبدالملک بن عتبه المذکور فیه.

و اما تعیینه فی عبدالملک بن عتبه الهاشمی المتأخر نظراً الی بُعد روایه شیخ ابن سماعه (المتوفی 263) عن اصحاب الباقر (المتوفی سنه 114) علیه السلام فغیر صواب لما ثبت فی محله من کثره وقوع الارسال فی ما اخذه الشیخ فی الفهرست عن حمید بین مشایخه و صاحبی التراجم فی اکثر الموارد.

6ـ توجد بعض القرائن تشهد بکون المترجم فی الفهرست هو الهاشمی المتأخر المتحد مع النخعی الصیرفی منها: کون الحسن بن محمد بن سماعه صیرفیاً و قد روی ابن سماعه هذا بتوسط ابن جبله عن عبدالملک بن عتبه النخعی فی روایه و عن عبدالملک بن عتبه فی روایه اخری تشهد القرائن بکون المراد منه هو النخعی الصیرفی و لایبعد سقوط ابن جبله من سند الفهرست بین ابن سماعه و عبدالملک بن عتبه.

7ـ عبدالملک بن عتبه الهاشمی المتأخر صاحب الکتاب رجل ثقه و هو المراد من عبدالملک بن عتبه فی الاسناد اما بقرینه روایه علی بن الحکم او ثعلبه بن میمون او عبدالله بن جبله او بقرینه روایه عبدالملک بن عتبه عن الکاظم علیه السلام او بقرینه ورود الروایه فی مصدر آخر عن علی بن الحکم عن عبدالملک بن عتبه.

نعم هنا روایتان لعبد الملک بن عتبه (جمال الاسبوع, ص242) او عبدالملک بن عتبه الهاشمی (تفسیر العیاشی, ج2, ص85, ح40) لم یتضح المراد منه فیحتمل اراده اللهبی المکی الذی هو من اصحاب الباقر علیه السلام فیهما و اما فی سائر الموارد فالمراد من عبدالملک بن عتبه هو الهاشمی النخعی الصیرفی المتأخر الموثق صریحاً والله العالم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] ـ ای هو هاشمی بالنسب لا بالولاء فهو عربی صمیم.