دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

صوم 87-86


کتاب صوم/سال ‏اول 86/08/06

باسمه تعالی

کتاب صوم/سال ‏اول: شماره 06 تاریخ: 86/08/06

بحث در روایاتی بود که به حسب ظاهر از آنها استفاده می‏شد که غیر از شهادتین که مسلمان باید داشته باشد تا حکم به اسلامش بشود، باید منکر ضروریات یا یقینیات هم نشود. پنج روایت خواندیم ؛ داود بن کثیر رقی، عبد الله بن سنان، مسعده بن صدقه، عبد الرحیم قصیر، و یک روایتی هم راجع به انکار حج بود. عرض شد که مرحوم آقای خوئی، البته روایت انکار حج را ایشان نقل نکرده‏اند ولی سه روایت عامه، روایت مسعده بن صدقه را که آن هم با روایت عبد الله بن سنان اتحاد مضمون داشت، نقل نکرده، ولی روایت عبد الله بن سنان را ایشان نقل کرده است. ما عرض می‏کردیم تعجب است که در تقریرات مرحوم آقای خوئی چطور فرموده‏اند که روایت عبد الله بن سنان که می‏گوید اگر کسی انکار کند، اصلاً از اسلام خارج می‏شود، ایشان فرموده که این روایت کفر در مقابل اسلام را اثبات نمی‏کند و کفر در مقابل اطاعت را اثبات می‏کند، نمی‏خواهد بگوید از اسلام خارج می‏شود بلکه می‏گوید مطیع نیست و عاصی است، معانی مختلفی برای کفر هست. ما می‏گفتیم صریح روایت است که می‏گوید از اسلام خارج می‏شود، اگر کبیره را انکار نکند، از ایمان خارج می‏شود و اگر انکار کند از اسلام خارج می‏شود، چطور ایشان می‏فرماید که این در مقابل اسلام نیست، این که صریح است؟!

من تقریرات تنقیح را نگاه کرده بودم و تقریرات دیگری نزد من نیست، ولی تلفنی نقل کردند که در تقریراتی که آقای خلخالی نوشته، مرحوم آقای خوئی جور دیگری تقریر کرده است، من هم دیروز عرض می‏کردم که نباید مطلب مرحوم آقای خوئی باشد بلکه مربوط به مقرر است، شکل دیگری تقریر کرده که آن خیلی به شکل معقول و قابل توجهی است. اگر وسائل جلد اول اینجا نیست، از حفظ مطلبش را عرض می‏کنم.

محصل فرمایشی که ایشان جواب می‏دهد، این است که از روایات مسأله اسلام و کفر، یک مرتبه اسلام در دنیا است یعنی قواعد و ضوابطی که برای مسلمین برای اجراء احکامی در این عالم هست، این یک معنا از اسلام است که مورد بحث هم همین است که زن جدا می‏شود، قتلش لازم می‏شود، ارث نمی‏برد، این احکام خاصی که دارد. یک چیز دیگر این است که در عالم برزخ و در عالم آخرت عذاب این چطور است، آیا با کفار یکی است یا با کفار یکی نیست؟ این بحث جدائی است، ایشان و خیلی‏ها هم نظرشان همین مطلب است، معمولاً می‏گویند منکرین ولایت در این نشئه از دنیا، احکام اسلام بر آنها بار است و با معتقدین به ولایت در این احکام فرقی ندارند، ولی نسبت به عالم برزخ و آخرت با کفار محشور هستند، فرقی ندارد، عذابشان هم عذاب آنها است، این را راجع به منکرین ولایت قائل هستند. مرحوم آقای خوئی می‏فرماید «مسلم فی الدنیا و کافر فی الآخره»، ایشان می‏فرماید منکر ضروری هم همینطور است، بر اینها در این عالم، احکام مسلمان بار است ولی در عالم بعد، احکام کفار بار است. حالا من این جمله را اضافه می‏کنم و بعد هم روایت را می‏خوانم، در بعضی از واجبات مثل حج که انکار هم نیست و فقط ترک است، در روایات هست که می‏گوید مت یهودیاً أو نصرانیاً، این روایت‏های صحیح و معتبر است، بر تارک حج به حسب این دنیا احکام مسلم بار است، ولی در نشئات دیگر می‏گوید با یهودیان محشور هستند و عذاب آنها را دارند و حکم یهودی و نصرانی پیدا می‏کنند، در خصوص حج در ترکش وارد شده و در بقیه ضروریات وارد نشده است. مرحوم آقای خوئی مدعی است که منکرین ضروریات هم مسلم فی الدنیا و کافر فی الآخره، و روایت که فرموده که نه تنها از ایمان بلکه از اسلام هم خارج می‏شود، در این نشئه نیست بلکه در نشئات بعد خارج می‏شود و این نسبت به مورد بحث که در این عالم آیا احکام اسلام بار کنیم یا نه، این نیست. حالا روایت را می‏خوانم، ظاهر روایت هم همین است که ایشان می‏خواهد بفرماید.

«عن عبد الله بن سنان قال سألت ابا عبد الله علیه السلام عن الرجل یرتکب الکبیره فیموت، هل یخرجه ذلک من الاسلام؟ و ان عذب کان عذابه کعذاب المشرکین أم له مده و انقطاع؟» یک بحث کلامی به طور کلی هست که آیا مرتکبین کبائر خارج از اسلام هستند؟ خوارج را کافر می‏دانند، فرصت نشد دقیق حد و حدود مطلب را نگاه کنم، احتمال می‏دهم که خوارج را کافر بدانند، معتزله منزله بین المنزلتین قائل هستند و می‏گویند از اسلام خارج است ولی کافر هم نیست، برزخ بین اسلام و کفر است، این یک بحث است که این کاری به مرگ ندارد، آیا با نفس انکار کافر می‏شود یا منزله بین منزلتین دارد یا اینکه مسلمان است و احکام اسلام بار است که عقیده ما این است. سائل وقت مرگ را سؤال می‏کند، نمی‏گوید حکم منکر و کسی که مرتکب می‏شود، چیست، می‏گوید اگر با این ارتکاب مُرد حکمش چیست، مرگش را چطور باید حساب کرد، «فقال : من ارتکب کبیره من الکبائر فزعم أنها حلال أخرجه ذلک من الاسلام و عذب أشد العذاب»، اگر به ذیلش نگاه نمی‏کردیم و به سؤال نگاه نمی‏کردیم، ممکن بود بگوییم مراد ار این این قسمت اول این است که نفسش را حضرت می‏خواهند جواب بدهند، ولی با قرینه ذیل معلوم می‏شود راجع به مرگ می‏خواهند بگویند، «و ان کان معترفاً أنه ذنب و مات علیها أخرجه من الایمان و لم یخرجه من الاسلام و کان عذابه أهون من عذاب الاخری». سؤال مربوط به نشئات بعد است که آیا آنها جزء مسلمین آن نشئه هستند؟ عذابشان عذاب کفار نیست یا جزء کفار آن نشئه هستند؟ می‏فرماید پس این به موضوع بحث که نشئه فعلی را می‏خواهیم بگوییم.

بعضی از این پنج روایت این است که به بعضی از این روایات، این اشکال واردی هم هست. بعضی هم کلمه جاحد ذکر شده است، جاحد را هم عرض کردیم که بین استعمال روایتی و تعبیر لغویین اختلاف است. حالا آیا در روایات که این بر خلاف لغت استعمال می‏شود که مرحوم آقای حکیم هم عرب است، ایشان هم همین را مطابق لغت تعبیر می‏کند، آیا این مواردی که در روایات استعمال شده، این دو استعمال اشتراک لفظی دارد و برای آن دو بالاشتراک جور معنا هست یا حقیقت و مجاز است؟ علی أی تقدیر انسان مطمئن نمی‏شود که لغویین اشتباه کرده باشند و در معنای جحود گفته‏اند علم معتبر است. حالا ممکن است علم و شک متساوی هم احکام علم بار بشود، این را بگوییم اشتباه کرده‏اند، مطمئن نیستیم، چون به اشتباه لغویین اطمینانی نیست، بنابراین، غیر از صورت یقین و یا شک که آقایان می‏گویند حکم یقین دارد، شک داشته باشد که این مطلب را پیغمبر فرموده، یا یقین داشته باشد که فرموده و انکار کند، بیش از این مورد نمی‏توانیم از این روایات استفاده کنیم. منتها مرحوم آقای خوئی، مرحوم آقای حکیم و دیگران می‏فرمایند این مقدار اگر شد، قواعد هم اقتضا می‏کند که این مقدار کافی است، مطلب را تحت قاعده کنیم چون این انکار تصدیق پیغمبر نیست و با آن منافات دارد. منتها این اشکال مرحوم آقای داماد را هم عرض کردم که این دو صورت دارد، به نحو کلی نمی‏شود انسان بگوید که انکار معلوم یا مردد که اینها برگشت به عدم تصدیق نبی فی ما جاء به النبی خواهد بود که در نتیجه، آن دو اصل زمین خورده، به شهادتین عمل نشده و بقاءاً از بین رفته، این کلیت ندارد.

حالا ببینیم آیا اینکه به طور کلی حالا صورت یقین، صورت یقین می‏گوید اگر شخص انکار کند، از اسلام خارج می‏شود این معارض دارد یا نه؟ یکی از روایاتی که به نظر ما صحیح است، صحیحه سماعه است، حالا آن را می‏خوانم، «صحیح سماعه عن ابی عبد الله علیه السلام الاسلام شهاده أن لا اله الا الله و التصدیق برسول الله» همین دو اصل، «و به حقنت الدماء و علیه جرت المناکح و المواریث» نکاح با کفار جایز نیست، این اگر کسی شد، در مسلمین حساب است و احکام اسلام بار است، کافر ارث نمی‏برد، این جزء مسلمین است و ارث می‏برد، «و علی ظاهره جماعه الناس» سنی‏ها هم به همین ظاهر اسلام است و احکام اسلام در این نشئه بار می‏شود، «و الایمان»، اینجا چون سؤال راجع به فرق بین اسلام و ایمان است، «الهدی» هدایت پیدا کردن به حق، «و ما یثبت فی القلوب من صحه الاسلام» آن اسلام صحیحی که ولایت هم داخلش هست، این را هم قلباً قبول کرده باشد و عمل خارجی هم بکند، این مؤمن می‏شود. اما آن قسم اولی که شهادتین را بگوید آن مسلم می‏شود، احکام اسلام هم بر او بار است. استفاده می‏شود که اگر کسی تصدیق به رسالت داشته باشد و رسالت را علی نحو العموم انکار نکند، ما هم استظهار کردیم، این مسلمان است و احکام اسلام بار است. پس، اگر کسی یقین دارد یا شک دارد که چیزی از اسلام هست، بعد انکار کند اما نه به این عنوان که من این حرف پیغمبر را قبول ندارم بلکه به عنوان اینکه این حرف پیغمبر نیست، این روایت استفاده می‏شود که این مسلم است، چون تصدیق دارد، دروغ به پیغمبر بستن کفر نمی‏آورد، پیغمبر را قبول نداشتن و تکذیب کردن کفر می‏آورد، و این روایت با آن روایت‏های قبل که خواندیم منافات پیدا می‏کند.

حالا صاحب جواهر در مسأله، گفته که کسی که تازه مسلمان است و یا در بیابان یا جائی است که دوردست است و ارتباط چندانی با اسلام ندارد، همان دو اصل را گفته، کافی است، اما اشخاصی که در محیط اسلام و مسلمین بزرگ شده‏اند، دعوای اجماع کرده که حتی قلباً باید ضروریات را هم انکار نکند، اگر قطع داریم که این شخص پیغمبر را قبول دارد، و پیغمبر را صادق و مصدق می‏داند و از وحی می‏داند، ولی اشتباهی کرده است، با اینکه قطع هم باشد، اگر گفت من نماز، روزه، حج ، زکات را قبول ندارم ، این به منزله این است که من پیغمبر را قبول ندارم. اگر این مطلب ثابت باشد، پس، قهراً باید این روایت را که صحیحه سماعه است، یک تخصیصی بزنیم یا تقییدی بزنیم و بگوییم کسی شهادتین را گفته باشد و اگر در محیط اسلام هست، منکر ضروری هم نباشد، مسلمات اسلام را هم منکر نباشد، جمعاً بین الادله یک قیدی باید به این بزنیم و اجماعی که ایشان مدعی است.

ولی به مفتاح الکرامه مراجعه کردم، مفتاح الکرامه از کتاب‏های خیلی ذی قیمت است و جزاه الله خیرا و ایشان به امر کاشف الغطاء یا بحر العلوم، یادم نیست، این کتاب را نوشته و خیلی حق به گردن علماء و فقهاء دارد. اقوال علماء را آنقدری که مقدورش بوده، از کتب پیدا کرده، گاهی بعین الفاظ نقل می‏کند و گاهی خلاصه می‏کند، در مفتاح الکرامه از شرایع به قبل راجع به این مسأله چیزی ذکر نکرده است. بعضی از اعلام معاصر او می‏گوید مسأله اجماعی نیست، چون قدماء عنوان نکرده‏اند، اول کسی که عنوان کرده، ابن زهره در غنیه است که این یک مطلب زائد بر مفتاح الکرامه است، ایشان پیدا کرده است. بعدش هم شرایع است، دیگر نه قبلش و نه بین اینها کسی مسأله را نگفته است، این هم یک چیز زائد بر آن است که در مفتاح الکرامه هست. ولی مراجعه کردم دیدم که از قدیم مسأله معنون است، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، ابو الصلاح حلبی، ابن براج، اینها که همه مقدم بر غنیه هستند، اینها همه مسأله را عنوان کرده‏اند، یک مقداری از کلمات اینها را می‏خوانیم و بعد مطلب نهائی را هم عرض می‏کنم.

(سؤال و پاسخ استاد): مفتاح الکرامه نگفته بلکه بعضی از آقایان معاصر گفته‏اند، مفتاح الکرامه تا شرایع نقل کرده، قبلش هم نقل نکرده است، در تتبعش برخورد نکرده و تا جائی که می‏دانسته نقل کرده است. بعضی از معاصرین گفته‏اند که مسأله اجماعی نیست، برای اینکه قبل از غنیه کسی عنوان نکرده است

مقنعه شیخ مفید صفحه 654 است، غنیه ابو المکارم بن زهره سال 585 وفاتش و 511 ولادتش است. مفید 336 و به احتمالی 338 ولادت و 413 وفاتش است. خیلی جلوتر است، عبارت مفید این است : «فان وقفه علی المسلمین» یک چیزی را وقف مسلمین کرده است، مسلمین چه کسانی هستند؟ «کان علی جمیع من أقر بالله تعالی و نبیه (ص) و صلی الی الکعبه الصلوات الخمس»، تعبیرات دیگری هم هست، یعنی مثل نصارا نیست که بگوید نماز به بیت المقدس است، نماز را به آنجا می‏خواند، حالا ممکن است نمازخوان هم نباشد اما عقیده‏اش این است، مراد این است، «و اعتقد صیام شهر رمضان و زکاه الاموال و دان بالحج الی البیت الحرام و ان اختلفه فی المذاهب والآراء» اگر به این اصول ثابته دینی معتقد شد و شهادتین را هم گفت و قائل بود، این مسلمان می‏شود، وقف هم که بر مسلمین شده، همه اینها را شامل است.

(سؤال و پاسخ استاد): از غنیه هم که پیدا کرده، آن هم لفظ ضروری ندارد ولی شبیه به این است.

در 799 همین مقنعه دارد : «فمن شرب الخمر ممن هو علی ظاهر المله» یعنی شهادتین را می‏گوید ولی شرب خمر می‏کند، مستحلاً لشربها خرج عن مله الاسلام و حل دمه بذلک الا أن یتوب قبل قیام الحد علیه».

و در صفحه 800 دارد : «من استحل المیته أو الدم أو لحم الخنزیر ممن هو مولود علی فطره الاسلام فقد ارتد بذلک عن الدین و وجب علیه القتل لاجماع المسلمین» شیعه و سنی همین است.

در صفحه 801 دارد : «من کان علی ظاهر المله ثم استحل بیع الخمور و الاشربه المسکره و المیته و الدم و لحم الخنزیر و التجاره فی ذلک استتیب منه و ان اقام علی استحلال ذلک کان بحکم المرتد عن الدین الذی یجب علیه القتل کووبه علی المرتدین» و با آنها هم متحد الحکم است و همان احکام بار است.

سید مرتضی یک رسائلی دارد، سؤالاتی کرده‏اند، یکی از اینها مسائل طبریه است. نمی‏دانم حالا از طبیریه مازندران سؤال شده است که طبریه می‏گویند یا طبریه شام است، البته طبریه شام، عرب هستند ولی طبریه مازندران عجم هستند منتها سائل چون عالم است مانعی ندارد، عرب و عجم در آن فرق نمی‏کند. یک جمله معترضه هم عرض کنم، در کشف اللثام، طبریات که تعبیر می‏کند، مراد ناصریات سید مرتضی است، چون ناصر در آنجا سلطان طبرستان و امیر مازندران بوده، کتابی دارد که جد ناصر است، ناصر شرح کرده و معروف به ناصریات است، تعبیری که در کشف اللثام است، طبریات تعبیر می‏کند، یک وقتی اگر برخورد کردید، اشتباه نکنید. در مسائل طبریه که در جلد اول رساله‏های سید مرتضی چاپ شده، صفحه 155، مسأله هفتم، «ان مرتکبی هذه المعاصی المذکوره»، عبارت از کبائر مانند شرب خمر و زنا است، «فالمستحل لا یکون الا کافراً و انما قلنا أنه کافر لاجماع الامه علی تکفیره لأنه لا یستحل الخمر و الزنا مع العلم الضروری بأن النبی (ص) حرّمهما و کان من دینه حذرهما»، این در مسأله هفتم دارد.

در مسأله نهم، صفحه 161 دارد «من یستحل شرب الفقاع عندهم جار عندهم مجری مستحل المسکر التمری و الخمر» می‏گوید آن هم همین حکم را دارد.

شیخ طوسی در خلاف، در کتاب المرتد، مسأله نهم، جلد پنجم، صفحه 359 می‏گوید : «من ترک الصلاه متعمداً انها غیر واجبه کان کافراً یجب قتله بلا خلاف» یعنی بلا خلاف بین المسلمین، «و ان ترکها کسلاً و توانیاً و مع ذلک یعتقد تحریم ترکها فانه یکون فاسقاً یأدب».

در مبسوط دارد «من ترک الصلاه لغیر عذر حتی خرج وقتها قیل له لم ترکتها؟ فان قال لأنها غیر واجبه و أنا لا أعتقد وجوبها فقد ارتدّ و وجب علیه القتل بلا خلاف و لا یصلی علیه و لا یدفن فی مقابر المسلمین و یکون ماله لورثته المسلمین». شیخ طوسی در جاهای دیگر بعضی از عبائر دیگر هم دارد.

ابو الصلاح حلبی می‏گوید : «ان کانوا مرتدین»، ارتداد با چه حاصل می‏شود؟ «به خلع رفقه الاسلام من اعناقهم أو جحد فرض أو استحلال محرم معلومین من دین النبی (ص) کصلات الخمس و الزکاه و الخمر و المیته و کانوا ممن ولدوا علی الفطره قتلوا من غیر اجتنابه»، ارتداد را هم در صفحه دیگرش دارد «اظهار الشعار الکفر بعد الایمان بما یکون معه منکر نبوه النبی (ص) أو بشی‏ء من معلوم دینه کالصلاه و الزکاه و الزنا و شرب الخمر». جای دیگری هم دارد «و ان کان مستحلاً للخمر أو الفقاع فهو کافر یجب قتله».

نهایه در وقفش همین است، می‏گوید مسلم آن است که «أقر بالشهادتین و ارکان الشریعه من الزکاه و الصوم و الحج و الجهاد». شرب خمر را مستحل باشد، قتلش لازم است، مثل استحلال میته و دم و لحم الخنزیر اگر فطری باشد، قتلش بدون توبه، و اگر ملی باشد بعد از استتابه.

افراد بسیاری هستند، الآن وقت نیست بخوانیم، همه اینها مکرر عنوان کرده‏اند و به کفر حکم کرده‏اند. پس، مسأله از قدیم معنون بوده، یک متمم مختصری دارد که فردا انشاء الله عرض می‏کنم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»