دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

بیانات


کرامتى از شیخ انصاری و آقا سید على شوشتری “رضوان الله علیهما”


کرامتى از شیخ انصاری و آقا سید على شوشتری “رضوان الله علیهما”

شیخ محمود میثمى عراقى مولّف کتاب “دارالسلام” شاگرد شیخ انصارى بود. وى تقریرات درس شیخ را نوشته است به نام “قوامع الفضول عن وجوه حقائق الأُصول”.

شیخ محمود در دارالسلام از میرزا حبیب الله رشتى و ایشان هم از پسر آقا سید على شوشترى نقل کرده است:

زمانى در نجف وبا شایع شد. در اواسط شب، ناخوشى وبا بر پدرم عارض گردید و چون حال او را بسیار پریشان دیدیم، از ترس اینکه فردا شیخ مؤاخذه نکند که چرا مرا مطّلع نکردى، فانوس را روشن کردیم تا نزد شیخ برویم. پدرم متوجه شد و پرسید: مى‏خواهى چه کنى؟ عرض کردم: مى‏خواهیم شیخ را با خبر کنیم. فرمود: نیاز نیست، شیخ الآن تشریف مى‏آورد. چراغ را خاموش کنید و بنشینید. فانوس را خاموش کردیم و نشستیم. در همان لحظات در زده شد. پدرم فرمود: شیخ است، در را باز کنید. در را باز کردیم. دیدم شیخ به همراه ملا رحمت الله پشت در است! شیخ فرمود: حاج سید على چگونه است؟ عرض کردیم: خدا رحم کند! شیخ فرمود: ان شاء الله جاى نگرانى نیست. شیخ داخل شد و سید على را مضطرب دید. شیخ گفت: مضطرب نباش، ان شاء الله خوب مى‏شوی. سید على گفت: از کجا مى‏گویى؟ شیخ گفت: خواسته‏ام که تو بعد از من بمانى و بر جنازه‏ام نماز بگزارى. سید گفت: چرا این را خواستى؟ شیخ گفت: حالا که شد. سپس مقدارى سؤال و جواب و مزاح کردند و شیخ برخاست و رفت.

فرداى آن روز شیخ بعد از درس بالاى منبر فرمود که مى‏گویند حاج سید على ناخوش است. هر کسى که مى‏خواهد، براى عیادتش بیاید. سپس با عده‏اى از طلاّب به عیادت سید على رفت.

وقتى شیخ به منزل سید على وارد شد، مانند کسى که خبر ندارد، از سید احوالپرسى کرد. ناقل قضیه مى‏گفت: خواستم به شیخ عرض کنم که شما دیشب تشریف آوردید و دیدید، ناگهان سید على انگشت به دندان گرفت و به من فهماند که راضى نیست چیزى بگویم. من هم سکوت کردم.

بعد از آن، سید نیز از بیمارى عافیت یافت و همان گونه که شیخ گفته بود، پس از وفاتِ شیخ بر وى نماز گزارد.