چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

ویژه نامه


مرجعیت علمی امام باقر علیه السلام

شَرِّقا اَو غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْما صَحیحا الّا شَیْئا خَرَجَ مِنْ عِنْدِنا اَهْلَ اْلبَیْتِ. (کافى ، ج 1، ص 399)

وحدت شیعه و سنی در پرتو مرجعیت علمی امام باقر ع

هفتم ماه ذی الحجه ، مصادف با شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت ، امام محمد باقر علیه السلام می باشد .

دوران امامت 19 ساله حضرت ، بستر اتفاقات و رویدادهای مهم علمی و فرهنگی بود . در این دوره به جهت درگیری که بین بنی امیه و بنی العباس بوجود آمد ، فرصت مناسبی جهت تبیین ابعاد مختلف اسلام ناب محمدی (ص) برای حضرت فراهم شده و کسان زیادی از صاحبان فتوی از شیعه و اهل سنت از این مکتب بهره ها گرفتند .

وضعیت فرهنگى دوران امام باقر(ع ):

دوران امـامـت امـام بـاقـر تـقـریـبـاً مـصـادف بـا اوج گـیـرى مـسـائل فـکـرى و فـرهـنـگـى در جـامـعـه اسـلامـى بـود.گسترش پهنه کشور اسلامى و مسلمانان جدید ،ارتـقـاء سـطح فکرى و علمى جامعه،از عواملى بود که زمینه رشد و ظهور نهضت فکرى و فرهنگى در زمان امام باقرع را ایجاد کرد.

عـلاوه بـر آن، دوره امام باقر علیه السلام جریان فکرى و فرهنگى جامعه از رشد نسبتاً وسـیـعـى بـرخـوردار بـود، بـوجـود آمـدن و ظـهـور گـروهـهـاى مـخـتـلف و تـشتّت فکرى نـتـیـجـه سـیـاسـت جـاهـل نـگـه داشـتـن مـردم ، پـى آمـد سـیـاسـت مـنع نقل وتدوین حدیث نیز از ویژگیهاى این دوره است. خوارج ، مرجئه ،معتزله جبریه از جمله گروههای فکری هستند که در زمان حضرت یا تشکیل شده و یا در مرحله تـکـوّن و شـکـل گـیرى بودند .

به همین تناسب امـام هـم مـنـاظـراتـى بـا صـاحـبـان عـقـایـد مـخـتـلف داشـت کـه در آنـهـا ضـمـن ردّ اعـتـقـادات بـاطـل آنـهـا، اعـتـقـادات حـق را بـر آنـان ثـابـت مـى کـرد و هـم در مـواقـعـى طـریـق استدلال و مناظره را به یاران خویش یاد مى داد(احتجاج ، ص 327.)

مرجعیت علمی امام باقر ع و مساله وحدت شیعه و سنی :

یکی از مباحث مطرح در عصر ما که مورد توجه عموم اندیشمندان و روشنفکران و علماء دین و سیاستمداران و حتی عامه مردم بوده است ، مساله وحدت بین شیعه سنی بوده است .

ایده وحدت شیعه و سنی در مقابله با اختلاف و تفرقه مذهبی بین این دو مذهب مطرح گشته است . اختلافی که از صدر اسلام آغاز گشت و با روی کار آمدن بنی امیه و به خصوص معاویه و جانشینش روند خشنی به خود گرفته و و با بنیان گذاشتن توهین و هتک حرمت امامان شیعه علیهم السلام ، این اختلاف به صورت عمیق تری ادامه پیدا کرد . بنی عباس نیز هر چند که با شعار های شیعی و طرفداری از اهل بیت روی کار آمدند اما بعد از مدتی به دلیل مطامع سیاسی بنای مخالفت با شیعیان را گذاشته و روند علوی‌کشی را پی گرفتند. همین باعث شد اختلافات دامنه‌دار شود و از شهرهای کوفه و بصره به سراسر جهان‌اسلام برسد .

بر همین اساس سابقه این بحث هرچند به دارازای همه تاریخ حیات فکری و عقیدتی شیعه بعد از رحلت پیامبر تا زمان حاضر می باشد .

جدا از این که شاهد کج سلیقه گی هایی که در دوران معاصر در راستای وحدت شیعه و سنی از سوی برخی خودیها ،هستیم ،تا آن جا که عملا وحدت ، به انکار برخی از اصول مشهور و مسلم تاریخی و عقیدتی انجامیده است . انکار هر گونه اختلاف در صدر اسلام بین حضرت علی علیه السلام و سایرین ، و یا رقیق کردن این اختلاف ، بزرگ وانمود کردن برخی از جنگ ها و فتوحات و بافتن فضائل خیالی ، تاریخ مند کردن مساله و حل مساله در گذشت زمان ،…برخی از این افراط هایی هست که خواسته و ناخواسته ، دانسته و ندانسته نه تنها باعث وحدت نشده که باعث اختلاف بین علماء شیعه و عملا منجر به حذف و ادغام مذهب می شود .

در این میان طرح مساله مرجعیت علمی و بررسی تعامل علمی بین علماء اهل سنت و امامان شیعه خصوصا در زمان و باقر علیهم السلام م یتواند نقش موثری در این زمینه داشت باشد .

روشی که علاوه بر تحفظ بر اصول و مبانی عدم مصالحه در مورد تعالیم و آموزهای اهل بیت علیهم السلام ، میتواند هر چه بیشتر منجر به تقریب و همکاری بیشتر در زمینه های مشترک شیعه و سنی می شود .

به طور کلی مـکـتب علمى امامان معصوم علیه السلام آن چنان وسیع و فراگیر بود که همه دانش پژوهان را در بـر مـى گـرفت ، زیرا آنان عالمانى بودند که دریاى علمشان را کرانه اى نبود. پیامبر اسلام صـلى الله عـلیـه و آله شهر علم بود و امامان معصوم دروازه این شهر بودند..(بحار الانوار، ج 10، ص 120). و هـر چه علم صحیح بود، از این منبع پاک و مصفّا نشاءت مى گرفت . امام باقر علیه السلام به دو نـفـر از عـلماى عامه زمان خود فرمود: (اگر) به شرق یا به غرب بروید، هیچ علم صحیحى را نخواهید یافت مگر کمى ، که آن هم از نزد ما منتشر شده است .. (کافى ، ج 1، ص 399)

امـام بـاقـر عـلیـه السلام از جانب پیامبر ماءموریت نور افشانى علمى داشت و در همین راستا سنگ بـنـاى دانـشـگـاهـى بـزرگ را کـار گـذارد کـه دانـش پژوهان آن در زمان ایشان صدها و در زمان فـرزنـدش امام جعفر صادق هزارها نفر از شیعیان و غیر شیعیان بودند.

البـتـه واضـح اسـت که از نگاه علماء عامه ، امام محمد باقر ع عالمى فرزانه بود که مى توانستند از مـکـتـب عـلمـى اش خـوشـه چینى کنند و به همین جهت خدمت امام مى رسیدند و سوالاتشان را مطرح مى کـردنـد و جـواب امـام را مـى شـنـیـدنـد و آنچه را مطابق مذاق خود مى پسندیدند تبعیت مى کردند. بـعـضـى از آنـان مـسـتـقـیـم از خـود امـام استفاده علمى کردند و بعضى نیز از محضر شاگردان و زبدگان مکتب امام بهره هاى فراوان بردند.

ابن شهر آشوب مى نویسد: علوم دین را بقایاى صحابه و بزرگان تابعان و رؤ ساى فقهاى مسلمانان از امام باقر علیه السلام روایت کرده اند. راویان وى از صحابه عبارتند از: جابر بن عـبـدالله انـصارى ، و از تابعان : جابر بن یزید جعفى ، کیسان سختیانى بزرگ صوفیه ، و از فـقـهـا: ابـن مـبـارک ، زهـرى ، اوزاعـى ، ابـى حـنـیـفـه ، مـالک ، شـافـعى و زیاد بن منذر و از نوسیندگان همچون طبرى ، بلاذرى ، سلامى و خطیب در تاریخهایشان و … .(بحار، ج 46، ص 295).

ابن حجر هَیْثَمی از متعصّبان اهل سنّت درباره امام باقر علیه السلام می نویسد:

«ابو جعفر محمّدٌ الباقر سُمِّی بذالک مِنْ بَقَرَ الاَْرضَ ای شَقَّها وَ آثارَ مُخْبَئاتِها وَ مَکامِنها فلذالک هُوَ اَظْهَرَ مِنْ مُخْبَئاتِ کُنُوزِ المعارِف و حقائق الاحکام ما لایخفی الاّ علی مُنْطَمِسِ الْبَصیره اَو فاسِدِ الطّویّه وَ مِنْ ثمّ قیل فیه هو باقِرُ العلم وَ جامعه و شاهِرُ علمِه وَ رافِعُهُ؛ لقب باقر برای ابو جعفر محمّد باقر برگرفته از شکافتن زمین و بیرون آوردن گنج های پنهان آن است، بدین جهت که او از گنج های پنهان معارف و حقایق احکام آن قدر آشکار ساخت که جز بر افراد بی بصیرت و دل های ناپاک پوشیده نیست و از این جاست که وی را شکافنده و جامع دانش و نشر دهنده و بر افرازنده ی علم خویش نامیده اند.

وی سپس به شخصیّت امام در بعد عرفان اشاره می کند و می گوید:

«و لَهُ من الرّسوخ فی مقامات العارفین ما یکلُّ عنه اَلْسِنَهُ الواصفین و له کلماتٌ کثیرهٌ فی السلوک و المعارف لا تَحتَمِلُها هذه الْعِجاله؛ و برای او از استواری و ثبات در مراحل سلوک عرفانی منزلتی است که وصف کنندگان از بیان آن عاجزند و در زمینه ی این سلوک و معارف دارای کلمات فراوانی است که فرصت، مجال طرح آن را نمی دهد.(الصّواعق المحرقه، ص 201‏)

عبدالله عطاء مکّی از دانشمندان عصر امام می گوید: «هیچ گاه دانشمندان را از نظر علمی بدان سان که نزد امام محمد باقر علیه السلام بودند کوچک و حقیر نیافتم. دیدم حکم ابن عُتَیبَه را با همه ی زیادی علم و منزلتی که در نزد مردم داشت، در مقابل آن حضرت همانند کودکی بود که در مقابل معلّم خویش نشسته باشد.»(حلیه الاولیاء، ج 3، ص 186‏)

«جاحظ» دیگر دانشمند برجسته ی اهل سنّت آفاق زیبا و بلندای کلام حکیمانه ی امام باقر علیه السلام را این گونه ترسیم می کند: «قد جَمَع محمّد ابن علی ابن الحسین علیهم السلام صلاح حال الدّنیا بِحذافیرها فی کلمتین فقال: ,صلاح جمیع المعایش وَ التّعاشر مِلاُْ مکیال: ثلثان فِطْنَه و ثُلُثُه تغافلٌ،؛ محمّد ابن علیّ ابن الحسین مصلحت تمامی زندگی دنیا را در دو کلمه جمع نموده و فرموده است: ,صلاح همه ی زندگی ها و روابط و معاشرت «با دیگران» در پر نمودن پیمانه ای است که دو سوّم آن هوش و فراست و زیرکی و یک سوّم آن تغافل (و خود را به غفلت زدن در بعضی از امور) است.»،(البیان و التّبیین، ج 1، ص 84‏)

قتاده فقیه بصره به امام باقر علیه السلام گفت: «بخدا سوگند من در نزد فقیهان و ابن عبّاس نشسته ام امّا اضطرابی که در نزد شما دارم، در نزد هیچ یک از آنان نداشته ام.

فقال له ابو جعفر علیه السلام اَتَدْری این اَنت، انت بین یدی بیوتٍ اذن اللّه ان ترفع و یذکر فیها اسمه…؛

فرمود: آیا می دانی که در کدامین مکان قرار گرفته ای؟ تو اکنون در مقابل خانه هایی هستی که خداوند به رفعت و بلند مرتبه ای آن رخصت داده است و نام خدا در آن برده می شود و صبح و شام خدای را در آن خانه ها تسبیح می کنند و آنان مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش آنان را از یاد خدا و اقامه ی نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد.

تو در این گونه مکانی و ما دارای این خانه ها( بحارالانوار، ج 46، ص 357‏)

نظیر همین سؤال را عکرمه دیگر دانشمند اهل سنّت از امام علیه السلام نمود و پاسخی نظیر پاسخ قتاده دریافت داشت.(همان، ص 258.‏)

به طور کلی کـسـانـى کـه از مـکتب ایشان استفاده علمى بردند، در بین علماى عامه بسیارند و این خود نشانه جایگاه علمی خاص حضرت در بین عامه می باشد ،که از آن جمله اند:

1ـ ابـوحـنـیـفـه ، پیشواى معرف اهل سنت که در کتابهاى مناقب و مُسند خود روایات بسیارى از امام باقر علیه السلام نقل کرده است . او در مسند خود گوید: هیچ گاه از جابر جعفى سؤ الى نکردم مـگـر ایـنـکـه بـا نـقـل حـدیـثـى (از امـام بـاقـر یـا امـام صـادق عـلیـهـمـاالسـلام ) جـواب مـرا داد..

روزى زنـى بـراى پرسیدن مساءله اى به ابوحنیفه مراجعه کرد و وى که جواب مساءله را نمى دانست ، او را به محمد بن مسلم شاگرد امام باقر علیه السلام ارجاع داد. محمد بن مسلم در آن زمان بـه طـور مـخـفى زندگى مى کرد و از زن پرسید که چه کسى تو را به این جا راهنمایى کرده اسـت و او ابـوحـنـیـفه را معرفى کرد. بعد سؤ الش را طرح کرد و جواب شنید و طبق قرار، پیش ابو حنیفه رفت و جواب را براى وى نقل کرد. ابوحنیفه نیز جواب محمد بن مسلم را که طبق کلام و حـدیـث ابـو جـعـفـر عـلیـه السـلام بـود شـنید و در کلاس ‍ درس خود آن را(به نام خودش ) مطرح کرد..

2ـ عـبـدالله بـن عـمـر،مـردى از ابـن عـمـر سـؤ الى کـردو وى در جـواب مـانـد و سـؤ ال کـنـنـده را بـه امـام بـاقر علیه السلام حواله داد و از او خواست که باز گردد و جواب امام را بـراى وى نـیـز نـقـل کـنـد و وقـتـى سـائل جـواب را از امـام گـرفـت و بـراى او نـقـل کـرد، گـفـت : آنـان اهـل خـانـواده اى هـسـتـنـد کـه فـهـم و کمال به آنان عطا شده است ..

3ـ حـَکـَم بـن عـُتـَیـْبـَه ـ گـفـتـه انـد او از فـقـهـاى عـامـه بـود و زراره و حـمـران قـبـل از ایـنـکـه امـام را بـشـنـاسـنـد، شـاگـردان او بـودنـد و گـفـتـه انـد اعـتـقاد به ارجاء داشت ..

امـام بـه حـمـران بـن اعـیـن پـیـام داد کـه چـرا بـراى حـکـم نـقـل کـردى کـه :(اوصـیـاى پـیـامـبـر مـحـدّث هـسـتـنـد) امـثـال ایـن حـدیـث را براى حکم و مانند حکم نقل نکن ..

عـبـدالله بـن عـطـا گـویـد: حـکم بن عتیبه با این که در بین مردم مقام و منزلت بلندى داشت ، در محضر امام باقر همچون طفل در محضر معلمش بود..

4ـ عِکرَمَه ، از مفسران معروف اهل سنت ، نیز از محضر امام استفاده مى برد. وقتى به امام باقر(ع ) خـبـر دادنـد کـه او در حـال احـتـضـار اسـت ، امـام بر بالین او رفت ولى دیر رسید. بعد حضرت فـرمـود: اگـر او را در حـال حـیـات مـى یافتم ، کلماتى به وى یاد مى دادم که برایش ‍ سودمند بـاشـد و ولکـن وقـتـى رسـیـدم جـان به جایگاه خود رسیده بود. امام پرسیدند که آن کلمات چه بود؟ فرمود: شهادت ، توحید و ولایت ..

5ـ قـتـاده بـن دعـامـه بـصـرى از دیـگـر مـفـسـران مـعـروف عـامـه اسـت کـه چهل مساءله آماده کرده بود تا از امام بپرسد و وقتى به محضر امام رسید و امام او را از به عهده گـرفـتـن مرجعیت علمى برحذر داشت ، در مورد حکم فقهى مایه پنیر (که در شکم برّه مرده است ) سؤ ال کرد و امام به طور استدلالى جواب وى را بیان کرد..

6ـ محمد بن منکدر از رجال عامه که برخورد وعظ آمیز وى با امام و جواب متین و عبرت آموز امام به وى قبل از این گذشت .

7ـ طـاووس یـمـانى فقیه یمن که جلساتى خدمت امام رسید و سوالات بسیارى مطرح کرد و جواب گرفت ..

8ـ عمروبن عبید معتزلى از علماى بزرگ معتزله نیز با طرح سوالات و گرفتن جوابهاى آنها از امام استفاده علمى برد که سؤ ال او قبلاً گذشت .

9ـ عـمـروبـن دینار، که شیخ طوسى او را فردى مورد اطمینان شمرده است .. او از رجال صحاح سته است .

10ـ عبدالرحمن اوزاعى از رؤ ساى مذاهب عامه که مذهب وى منقرض شده است . وى از امام صادق نیز حدیث نقل مى کند.

11ـ عـبـدالملک بن عبدالعزیز بن جریح اموى مکّى ؛ حسین بن یزید گوید: خدمت امام صادق علیه السـلام بـودم کـه عبدالملک بن جریح مکى وارد شد. امام از او پرسید: آیا در مورد متعه چیزى مى دانـى ؟ جـواب داد: پدرت از جابربن عبدالله نقل کرد که پیامبر خطبه خواند و … (تا آخر حدیث . که دلالت بر جواز متعه دارد.)

12ـ ابـوبـکر محمد بن مسلم بن شهاب زهرى ، از شاگردان امام سجاد و امام باقر علیهماالسلام واز بزرگان علماى اهل سنت که صاحبان صحاح به احادیث وى احتجاج کرده اند.

13ـ ربـیعه بن عبدالرحمن معروف به ربیعه الراءى ، فقیه مدنى عامى مذهب . از شـاگـردان امـام بـاقـر بـود و اوزاعـى ، سـفـیـان ثـورى و دیـگـران از وى حـدیـث نقل کرده اند.

14ـ اعـمـش ، ابـو مـحـمـد سـلیـمـان بـن مـهـران اسـدى کـوفـى از رؤ سـاى مـذاهـب مـنـقـرض شـده اهل سنت از دیگر شاگردان امام باقر(ع ) بود.

15ـ قـرهّ بـن خـالد سـدوسـى از روات صـحـاح سـتـّه کـه حـدود صـد حـدیـث از وى نقل شده است .

16ـ یـحـیـى بـن کـثـیـر از رجـال مـشـهـور صـحـاح سـتـّه و از عـلمـاى مـشـهـور اهل سنت که او را از زهرى هم برتر شمرده اند.

17ـ ابـو مـحـمـد عـبـدالله بـن ابـى بـکـر بـن عـمـر بـن حـزم انـصـارى از رجال صحاح ستّه و از شیوخ مالک بن انس ، هشام بن عروه و سفیان ثورى ، که مالک ابن سعد و نسائى او را موثق شمرده اند.

18ـ مـوسـى بـن سـالم مـولى آل العباس که احمد حنبل ، ابن معین ، ابوزرعه ، ابو حاتم و دیگر علماى رجال اهل سنت وى را موثق شمرده اند.

19ـ قاسم بن فضل بن سعدان

20ـ قـاسـم بـن مـحـمـد، کـه او را یـکـى از فـقـهـاى هفتگانه و یکى از بزرگان شمرده اند. اواز رجال صحاح سته بوده وابن سعد گوید:اوثقه ، عالم ، فقیه ، و صاحب روایت بسیار بود.

21ـ محمد بن سوقه ، علماى رجال اهل سنت وى را موثق شمرده اند.

22ـ حجاج بن ارطاه قاضى کوفى ، او از فقها و فتوا دهندگان کوفه بود.

23ـ مـعـروف بـن خـربوذ کوفى از خواص و راویان امام باقر بود. البته او غیر از معروف بن خربوذ کوفى است که از اصحاب امام رضا بوده است ..

24ـ شَیْبَه بن نصاح قارى ، مدنى و کوفى

25ـ اسلم منقرى کوفى

26ـ محمد بن اسحاق صاحب کتاب مفازى

27ـ عبدالله بن عطاى مدنى از رجال صحاح سته و از شیوخ اسحاق ، شعبه و ثورى .

28ـ عروه بن عبدالله بن قشیر

29ـ عبدالله بن حبیب بن ابى ثابت کوفى

افـراد بـسـیـارى از عامه نیز از محضر زید بن على بن الحسین علیهم السلام استفاده برده اند و چـون زیـد از شـاگـردان برادرش امام باقر بود، آنان نیز به واسطه زید از امام باقراستفاده کـرده انـد. از جـمـله آنـان مـى تـوان زهـرى ، اعـمـش ، شـعـبـه ، سـعـیـدبـن خـیـثـم ، اسـمـاعـیـل السـّدى ، زکـریـابـن ابـى زائده ، عـبـدالرحـمـن بـن حـارث بـن عـیـّاش را نـام برد.اینها تعدادى از شاگردان عامى مذهب مکتب امام باقر علیه السلام بودند. ..(بحار ج 46، اختصاص 204،اختیار معرفه الرجال ص 210 ).

بر همین اساس و با توجه به جایگاه علمی ممتاز امام باقرع در بین بزرگان اهل سنت و پیروانشان و وابستگی علمی هر یک از آنها به مدرسه اهل بیت ع ، زمینه مناسبی برای تقویت وحدت شیعه و سنی ایجاد کرده [1]بدون آنکه نیاز به عدول از آراء و اصول کلی بر تاریخ و عقائد شیعه باشد .

…………………………………………………………………………………………………


[1] – همچنین می توان در کنار مرجعیت علمی اهل بیت ، از مرجعیت معنوی و سیاسی ایشان نام برد که تاکید بر هر یک از آنان می تواند نقش بسیار موثری در تقریب بین شیعه و سنی باشد . که بررسی هریک از این موارد به جای خود ودر فرصت مناسب واگذار می شود