چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


نظر به نساء اهل ذمه – ایه شریفه ی غض بصر

بسم الله الرحمن الرحیم

1377/8/6

نظر به نساء اهل ذمه – ایه شریفه ی غض بصر

خلاصه درس قبل و این جلسه:

بحث در این بود که از جواز نظر به کفار در دو مورد استثناء شده است:

الف ـ نظر با تلذذ، بعضی از فقهاء و مرحوم آقای خوئی (ره) بر حرمت نظر با تلذذ به آیه شریفه «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم» ـ با دو تقرین متفاوت ـ استدلال کرده‏اند، در این جلسه به نقل و نقد کلام ایشان می‏پردازیم.

ب ـ نظر با ریبه، مرحوم آقای خوئی (ره) برای حرمت نظر بات ریبه به یاه شریفه «والذین هم لفروجهم حافظون» تمس کرده‏اند. در این جلسه کلام ایشان را هم بررسی می‏کنیم. به نظر استاد می‏توان به ایه شریفه «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبیه مرض» استدلال کرد، هر ند دلالت این ایه نیز محل تأمل است.

مسأله 27:

«یحجوز ا لنظر الی نساء اهل الذمه بل مطلق الکفار مع عدم التذّذ و الریبه ـ أی خوف الوقوع فی الحرام ـ»

مرحوم سید (ره) می‏فرمایند: نظر به اهل ذمه بلکه مطلق کفار در دو صورت حرام است:

صورت اول: نظر با تلذذ

صورت دوم: نظر با ریبه، نظر با ریبه یعنی نظری که معرضیت برا وقوع در رام داشته باشد؛

الف ) صورت اول:

نظر به کافر با تلذّذ حرام است.

1 ) استفاده از آیه «غض بصر» برای حرمت مطلق نظر:

برای اثبات حرمت به آیه شریفه «قل للمؤمینن یغضوا من ابصارهم» تمسک شده است. به این بیان: «باز بودن چشم» مقدمه است برای «نگاه کردن» و اگر بخواهیم جلوی «نگاه کردن» را بگیریم می‏توانیم مستقیماً بگوییم «نگاه نکن» و می‏توانیم نیه از مقدمه آن بکنیم و بگوییم که «چشمت را ببند». و روشن است که تعبیر دوم ابلغ و رساتر است و حرمت را بهتر میرساند. هم چنان که در روات امحضر آمده که هنگام عبور حرضرت صدیقه طاهره (سلاام الله علیها) برای نگاه نکردن دستور داده شده که «غضوا ابصارکم یاغضوا الابصار حتی تجوز فاطمه سلام الله علیها».

بنابراین آیه شریه، دلی حرمت نظر مطلقاً ـ عن شهوه و عن غیر شهوه ـ می‏باشد و از دلیل خارج، جواز نظر غیر شهوانی به اهل ذمه و کفار استفاده می‏شود، پطن نظر با تلذذ در عموم حرمت آیه بافی می‏ماند.

2 ) فرمایش مرحوم آقای خوئی (ره):

اولاً: ترک احدا لضدین مقدمه تحقق ضد دییگر نیست، به خصوص در ضدینی که «لهما ثالث».

در مسأله ما نیز بیش از دو امر است که با یکدیگر متضادند: 1 ـ بستن چشم 2ـ نگاه کردن 3 ـ باز بودن چشم همراه با ایجاد مانع از نگاه کردن.

ثانیاً: چنین استعمالی غیر متعارف است. ما هر چه تتبع کردیم وردی را نیافتیم که برای نهی از ذی المقدمه از مقدمه آن نهی کرده باشند. بلکه چنین کاربردی در استعمالات متعارف بی‏معنی است، به خصوص در ضدینی که «لهما ثالث».

ثالثاً: دستور «غضوا الابصار» در روایت محشر به معنای نگاه نکردن ینست، بلکه گوشه‏ای از مراسم تجلیل از حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را حکایت می‏کند که دستور می‏رسد که همه خلایق چشم ّها را ببندند وخود را در برابر عظمت حضرت چون نابینایان قرار دهند.

معنای آیه شریفه چیست؟

ایشان می‏فرمایند: پس، از اینکه می‏دانمی:

الف ـ مراد از آیه شریفه بستن چشم به معنای حقیقی آن ینست.

ب ـ غض بصر کنایه از نگاه کردن نیست. زیرا اولت قرینه‏ای می‏خواهد که وجود ندارد. ثانیاً کاربردی غریب و ناآشنا است. ثالثاً «من» در آیه شریه قرینه‏ای است که چنین معنایی اراده نشده است. (توضیح این مطلب خواهد آمد)

بنابر این معنای آیه شریفه این است: از غیر همسارن و کنیزکانتان صرف نظر کنید و آنها را کالعدم فرض نمایید. ابته آیه شریفه مطلق ارتباطات (حتی ارتباطات غیر شهوانی مثل خید و فروش و صحبتهای عادی) را نفی نمی‏کند بکله از کلمه «من» که در آیه آمده، استفاده می‏ب‏وشد که استمتاعات جنسی از غیر همسر و کنیزتان صرف نظر کنید.[1]

بنابر این از کلمه «من» در آیه شریفه، دو نکته استفاده می‏شود:

الف ـ مخصوص استمتاعات جنسی و حرام است نه مطلق ارتباطات.

ب ـ «یغضّوا من ابصارهم» به معین «ترک نظر» نیست. چون اگر آیه کنایه از ترک نظر باشد و بگوید 0از برخی از نگاه‏هایتان دست بردارید آیه مجمل می‏شود و دلیل حرمت نظر نمی‏بشد. (پایان فرمایش مرحوم آقای خوئی ره)

3 ) نقد استا مد ظله:

جهاتی از فرمایش ایشان برای ما قابل قبول نیست. بلکه بسیاری از جهات فرمایش ایشان هیچ صورت استدلالی ندارد.

1 ـ ایشان می‏فرمایند: از «من» استفاده می‏شود که از خصوص استمتاعات جنسی باید صرف نظر شود و اترباطات دیگر مانعی ندارد.

این مطلب قابل مناقشه است چون حداکثر از «من» استفاده می‏شود که صرف نظر کردنِ مطلق مرود نظر نیست بلکه «فیه تفصیل» ولی چه تفصیلی؟ «من» مشخص نمی‏کند و از کجای مفهوم «من» اختصاص به استمتاع جنسی استفاده می‏شود؟

2 ـ فرموده‏اند که «امر به یکی از اضداد در مقام نهی از تحقق ضد دیگر غیر عرفی است و ما چنین استعمالی را نیافتیم. بنابر این «یغضوا من ابصارهم» به معنای «ترک نظر» نیست بلکه به معنای «صرف نظر کردن» است و به منظور نهی از «استمتعاع» گفته شده است.

این کلام هم خالی از مناقشه ینست چون «صرف نظر کردن» و «استمتاع» نیز ضدینی هستند که «لهما ثالث»، پس باید امر کردن به «صرف نظر» برای نهی از «استمتاع» نیز غیر عرفی باشد.

3 ـ مطلبی که در باب ضد گفته شده که «تضاد، تمانع نمی‏آورد و فعل هر ضدی مقدمه ترک ضد دیگر نیست وبالعکس»، یعنی نفس تضاد، قتضای تمانع نمی‏کند و سبب نمی‏شود که یکی از ضدین علت ترک دیگری گردد ولی مانعی ندارد کهدر موردی یکی از ضدین به جهت دیگری مقدمه ترک ضد دیگر باشد. کما اینکه «عدم الشرط» با «وجود مشروط» تضاد دارد، در حالی که «ترکِ عدم شرط» (یعنی وجود شرط) جزء العله برای «وجود مشروط» است و مسأله ما از این قببیل است، درست است که بین «بستن چشم» و «نگاه کردن» تضاد هست لوی چون از شرائط و مقدمات نگاه کردن»، «باز بودن» چشم است، پس با بستن چشم، شرط نگاه کردن منتی می‏باشد. بنابر این «بستن چشم» سبب می‏شود که «نگاه کردن» محقق نشود و وجود یک ضد، علت ترک ضد دیگر می‏شود و این امری وجدانی و واحض است.

4 ـ برای نهی از «نگاه کردن» تعبیر «غض بصر» و بستن چشم کاملاً عرفی است. مثلاً کسی که می‏خواهد لباسش را عوض کند، می‏گوید: «چشمت را ببند تا لباسم را عوض کنم» و معلوم است که بستن چشم کنایه از «نگاه نکردن» است، لذا اگر از اطلاق بیرون هم برود، کافی است. بلی چون ستن چشم راحت‏ترین راه است با این تعبیر باین شده و الا خصوصیتی برای آن فهمیده نمی‏شود. و لذا اگر چشمش را ببندد یا بیرون برود یا پشتش را بکند یا پرده‏ای را بیندازد و … فرقی نمی‏کند.

خلاصه: چشمت را ببند، یعنی نگاه نکن و این کاملاً عرفی است.

5 ـ در روایتِ عبور حضرت زهرا (سلام الله علیها) در روز محشر، بعید است معنای حقیقی آن مراد باشد. مثلاً بگوییم اگر کسی را سرا پایین اندخت و چشم‏ها را به زانو چشبایند، عمل به احترام نشده است. عرف چنین نمی‏فهمد[2].

6 ـ در کلام مرحوم آقای خوئی بین غمض العین و غض العین خلط شده است. لفظی که به معنای صرف نظر کردن است، غمض العین است نه غض العین.

خلاصه ما در بین غض بصر (چشم بستن) و ترک نظر یک فرق معتنابهی نمی‏فهمیم و هر دو دلالت بر نگاه نکردن می‏کند.

معنای آیه شریفه:

«غض بصره» یعنی نگاهش را پایین انداخت، «غض نظر» یعنی پایین آوردن نگاه، خیره نگاه نکردن، نیم‏لا نگاه کردن و فرقی نیست بین «غض طرفه و غص من طرفه»، «غض عینه یا غض من عینه» تمام این‏ها یعنی چشمش را زیر انداخت[3] «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم» یعنی به مؤمنین بگو که دیه‏اشان را پایین بیندازند، وقت پایین می‏اندازند قهراً دست نمی‏بینند. خلاصه خیره نگاه نکنند. از آیه شریف بیش از این استفاده نمی‏شود.

آیا طبق این تفسیر، آیه شریفه اطلاق دارد، یا نه؟ برخی گفته‏اند حذغ متعلق دلیلِ عموم است. نظرات دیگری هم در مسأله هست که به تناسب کلام سید در مسائل آینده بحث خواهیم کرد.

تفسیر دیگر آیه شریفه:

اگر غض البصر به معنای بستن چشم باشد و از «من» تنبعیض بفهمیم آیه مجمل می‏شود و به اطلاق آن نمی‏توان تمسک کرد، زیرا «بصر» دو معنی دارد: 1 ـ خود چشم 2 ـ قوه بینایی، تبعیض در خود این‏ها که معنی ندارد بلکه تبعی در استفاده از چشم‏ها قوه باصره است. و آیه شریفه استفاده از این‏ها را محدود می‏کند و می‏فرماید در نگاهتان د نگاه دارید و نگاههای ناروا نکنید. حد نگاه چیست؟ حد نگاه را سنّت مشخص می‏کند. ممکن است حد نگها به اعتبار مرئی باشد که به برخی امور نمی‏شود نگاه کرد و به برخی مانعی ندارد. و ممکمن است به اعتنبار کیفت رؤیت باشد که نگاه با شهوت یا ریبه یا … جایز نیست و بدون این‏ها مانعی ندارد. یا احد الامرین برای حرمت کافی است و یا …، به هر حال آیه شریفه از این جهت مجمل است و برای مشخص کردن گاههای حرام باید به سنت مراجعه کنیم.

بنابر این معنی آیه شریفه، قطعاً اطلاق ندارد که به آن تمسک کنیم و باید با مراجعه به سنت حد و حدودت نگاه حرام مشخص شود.

مرحوم آقای خوئی ره می‏فرمایند: «بعد از این‏که از آیه شریفه حرمت نگاه شهوانی استفاده شد، پس چنان چه روایتی به طور مطلق دلالت بر واز نظر کرد، آنرا تقیید میکنیم و حمل می‏کنیم بر نظر غیر شهوانی».

نقد استاد مد ظله:

اگر دلالت آیه را بپذیریم، این کلام تمام نیست. زیرا نسبت آیه شرفه و ادله‏ای که از آنها جواز نظر مطلقاً استفاده می‏شود، عموم و خصوص من وجه است.

توضیح آن که ادله مجوزه، از نظر مورد، اخص هستند یا در خصوص کسی است که قسد ازدواج دارد یا در مورد کار است یا در ورد خرید امه است یا در مودر اعراب است یا در مورد اهل تهامه است و یا …، البته از نظر کفیت نظر، مطلق است و شامل «نظر عن شهوه» نیز می‏شود.

و در مقایل، آیه شریفه هر چند از نظر مورد اعم است لکن از نظر کیفیت نظر منع از خصوص نظر شهوانی می‏کند، و در مدر اجتمع هیچ کدام بر دیگری تقدم ندارند و حجت نیتسند و ما باید به ادله دیگر مراجعه کنیم، و آن ادله عمومات جواز نظر است، اگر داشته باشیم والا اصاله الحل و خود مرحوم آقای خوئی اصل اولی را جواز نظر می‏داند.

خلاصه اگرا طلاق ایه شریفه را تمام دبانیم و ادله مجوزه نظر را از جهت کفیت نظر، مطلق بدانیم و بگوییم شامل «نظر عن شهوه» هم می‏شود، در ماده اجتماع باید قائل به جواز نظر شویم.

ب ) صورت دوم:

نظر به کفار با ریبه (یعنی نظری که معرضیت برای وقوع در حرام داشته باشد.)

1 ) مرحوم آقای خوئی ره می‏ فرمایند:

برای حرمت نظر با ریبه می‏توان به این آیه شریفه «والذین هم لفروجهم حافظون، الا علی ازاواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین، فمن ابتغی وارء ذلک فاؤلئک هم العادون» (مؤمنون آیه 5) تمسک کرد.

تقریب استدلال: حفظ هر چیزی به تناسب خودش غاست. اگر گفتند مالی را حفظ کیند یعنی باید در معرض تلف شدن نباشد. از ایه استفا که حفظ فرج لازم است «والا فاولئک هم العادن»، در روایات آمده که مراد از آیه حفظ فرج از زنا است، یعنی باید فرج از معرضیت برای زنا حفظ شود و از اموری که چنین معرضیتی را ایجاد می‏کند، پرهیز شود. پس نگاهی که خوف وقوع در زنا در آن هست و با معرضیت زنا همراه است، حرام می‏باشد.

2 ) نقد استاد مد ظله:

فرمایش آقای خوئی (ره) صحیح است، لکن اخص از مدعی است. «ریبه» خوف وقوع در محرمات است مطلقاً نه خصوص زنا. و سید مدعی است که نگاهی که خوف آن است که منجر به لمس حرام، یا تقبیل حرام یا زنا و .. شود، حرام است و آیه شریفه فقط حرمت نگاهی را اثبات می‏کند که در آن خوف وقوع در زنا باشد.

3 ) استدلال استاد بر حرمت نظر با ریبه به آیه شریفه «فلا تخضعن بالقول …»:

به نظر ما به آیه شریفه «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض» (احزب 32) می‏توان تمسک کرد. از آیه شریفه استفاده می‏شود که زنان نباید با قنج و دلال صحبت کنند، به جهت آن که دل ناپاک را به طمع می‏اندازد و به تمتعات منهی بکشاند، جایز نیست. پس نگاهی که معرضیت برایحرام دارد و دل ناپاک را به دنبال خود می‏کشاند، باید پرهیز کرد.

تأملی در دلالت آیه شریفه:

ظاهر فرمایش فقهاء (رضوان الله علیهم) این است که نظر با ریبه محرم نفسی است ولی از آیه شریفه بیش از حرمت طریقی استفاده نمی‏شود، بنابر این نگاهی که خوف وقوع درحرام در آن بود، اگر عملاً منتهی به وقوع در حرام نشد، کشف می‏شود که چنین گاهی حرام نبوده است. چون مفسده، مفسده طریقی بوده است و از انتفاء ذوالطریق کشف می‏شود که در طریق نیز مفسده‏ای نبوده است.

منبع اصلی بحث: «قرآن کریم»

1 ـ عروه الوثقی

2 ـ مستند العروه الوثقث آیه الله خوئی (ره)

3 ـ بحار الانوار مرحوم مجلسی (ره)

4 ـ کتب لغت

«والسلام »


[1] ـ المبانی فی شرح العروه: والحاصل ان هذه الایه اجنبیه بالمره عن انظر الرجل الی المرأه أو العکس و انما هی وارده فی مقام الامر بقطع نظر کل من الجنسین عن الاخر و عدم الطمع فیه فیما یختص بالاستمتاعات الجنسیه.

[2] ـ شاهد کلام استاد مد ظله برخی از روایات محشر است و از آنها معلوم می‏شود که این دستور برای ترک نظر است:

روایت ابن عباس از حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) داستان محشر را فرمودند: … ثم ینادی مناد من تحت العرض یسمع الخلئق: غضّوا ابصارکم حتی تجوز فاطمه بنت محمد (صلی الله علیه و آله) و من معها. فلا ینظر الیکِ یومئذ الا اباهیم خلیلی الرحمن و علی بن أبی طالب و … (بحار ج 8، ص 54)

عن النبی (صلی الله لیه و آله): … یا معشر الخلئق غضوا ابصارکم لتجوز فاطمه بنت محمد سیده نساء العالمن علی الصراط. فتغضّ الخلائق کلهم ابارهم .. لایبقی احد یوم القیامه الا غض بصره عنها الا محمد و لی و … (بحار ج 8، ص 68).

[3] ـ اصل الغعض النقصان والخفض، الغضاضه: الفتور فی الطرف، غض و اغض اذا دانی بن جفنیه و لم یلاق، غض طرفه و بصره کفه و اخفضه و کسره یاقل: غض من بصرک و غض من صوتک. غض من ای وضع و نقص من قدره و منه قوله تعالی: و اغضض من صورتک و فی حدیث العطاس: اذا عطس غض صوته‏ای خفضه و لم یرفعه. فی الحدیث کان اذا فرح غض طرفه ای کسره و اطرق و لم یفتح عینه و عن النبی (ص) فی غزوه احد: غضوا ابصارکم و غضوا علی النواجحد یعنی در حمله کردن به دشمن خیره نشوید. و عن علی (ع) فی غزوه صفین: غضوا الابصار فانه اربط للجأش و اسکن للقلوب در حمله کردن نگاه را پایین بیندازید که مایه شجاعت و قوت قلب است. (برگرفته از کتب لغت و حدیث)