جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

بیانات


نماز اول وقت

نماز اول وقت

یک وقتی با [حضرات آیات] آقای حاج سید مهدی روحانی و آقای احمد میانجی از کنار منزل [آیت الله] حاج آقا ابوالفضل زنجانی(م1414ق) عبور می کردیم. وقت اذان مغرب بود. گفتم: الآن داریم از کنار منزل حاج آقا ابوالفضل رد می شویم، من ایشان را عادل می دانم و پشت سر ایشان نماز می خوانم. اگر شما موافق باشید، در بزنیم و نماز اول وقت را با ایشان بخوانیم، چون ایشان به نماز اوّل وقت مقیّد است. گفتند: اگر شما می خوانی، ما هم می خوانیم.

ایشان وقت های دیگر امام جماعت بود ولی در آن وقت امام جماعت نبود. خیلی وقت ها هم امامت ایشان برای تعطیل نشدن جماعت دیگران بود. مثلاً وقتی آقای آسید محمود طالقانی زندانی شد، حاج آقا ابوالفضل امامت مسجدش را قبول کرد، با این که آقای طالقانی در مقابل حاج آقا ابوالفضل خیلی اظهار خضوع می کرد.

حاج آقا ابوالفضل می گفت: چون عده ای از جوانان ارتباطشان با اسلام به وسیله همین مسجد آقای طالقانی است، اگر مسجدش حفظ نشود، آنها از اسلام دور می شوند، لذا پذیرفت به جای ایشان امامت کند.

به منزل ایشان رفتیم. قدری منتظر شدیم آماده نماز شود ولی ایشان چیزی نفرمود. رفقا گفتند: آقا، نماز نمی خوانید؟ حاج آقا ابوالفضل که می خواست احترام کند، گفت: حالا دیر نمی شود. گفتیم: نه آقا، الآن ما برای این که از اول وقت محروم نشویم، اینجا آمدیم که از نمازتان بهره مند شویم. فرمود: نه، من امامت نمی کنم. سپس به من رو کرد و گفت: شما امامت کنید. با این که من موقعی که در زنجان بودم، شاگرد ایشان بودم و نزد وی تفسیر می خواندم. گفتم: آقایان هم هستند. ایشان گفت: من اطلاع نداشتم که آقایان هم امامت می کنند، ولی اطلاع داشتم که شما امامت می کنید، لذا شما را تخصیص به ذکر کردم. حال هر یک از آقایان تمایل دارند، امامت کنند. خلاصه حاج آقا ابوالفضل حاضر نشد امامت کند.