شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

نکاح (سال 78-77)


نگاه مرد به زن جهت ازدواج – غیاث بن ابراهیم

بسم الله الرحمن الرحیم

77/7/7

نگاه مرد به زن جهت ازدواج – غیاث بن ابراهیم

خلاصه جلسات پیش و این جلسه:

در این جلسه به بررسی مسأله 26 پرداخته، حکم نگاه مرد به زنی که قصد ازدواج با وی را دارد بیان نموده، ضمن نقل روایات مربوطه، به بررسی سند روایت عبدالله بن سنان (که در سند آن هیثم بن أبی مسروق و حکم بن مسکین واقع شده) پرداخته بحث از شرح حال غیاث بن ابراهیم را نیز آغاز می‏کنیم.

الف ) حکم نگاه مرد به زنی که می‏خواهد با وی ازدواج کند

1 ) متن عروه :

مسأله 26:«یجوز لمن یرید تزویج امرأه أن ینظر الی وجهها و کفّیها و شعرها و محاسنها …»

2 ) توضیح مسأله :

از مسائلی که فی الجمله مورد اختلاف نیست آن است که کسی که قصد ازدواج با زنی را دارد می‏تواند به برخی از مواضع زن نگاه کند، هر چند نگاه به این مواضع در حال عادی جایز نباشد، مثلاً اگر ما نگاه به وجه و کفین زان را در حال عادی نیز جایز ندانیم، برای مرید تزویج قطعاً جایز خواهد بود، در اصل این مسأله اختلافی نیست. آنچه مورد بحث است تعیین مواضع می‏باشد که باید با بررسی روایات حکم مسأله را روشن ساخت.

3 ) روایات مسأله:

روایت الهیثم بن أبی مسروق النهدی:

«محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد بن عیسی عن الهیثم بن أبی مسروق النهدی عن الحکم بن مسکین عن عبدالله بن سنان قال: قلت لابی عبدالله (علیه السلام): الرجل یریدان یتزوج المرأه، أینظر الی شعرها؟ فقال نعم، انما یریدان یشتریها باغلی الثمن».[1]

آقای خوئی می‏فرمایند: در طبع قدیم تهذیب در سند روایت الهاشم بن أبی مسروق النهدی ضبط شده که در کتب رجال و اخبار نشانه‏ای از او نیست و نسخه صحیح همان طبع جدید تهذیب است که در وسائل هم آمده و هیثم بن أبی مسروق النهدی ضبط نموده است که از ثقات می‏باشد.

این سخن کاملاً درست است و نسخه‏ای از تهذیب را که ما با نسخ معتبر تهذیب ـ که گاهی با یکی دو واسطه با نسخه اصلی مقابله شده است ـ مقابله کردیم، هیثم[2] بن أبی مسروق نهدی است، اگر کسی به اسانید دیگر هم مراجعه کند مطمئن می‏شود که الهیثم است، به علاوه کلمه هاشم به عنوان علم بدون «ال» استعمال می‏شود و «الهاشم» مسلماً غلط است، چون استعمال «ال» بر سر اعلام و عدم استعمال آن سماعی است و در کلمه هاشم با «ال» از عرب شنیده نشده است.

حکم بن مسکین در سند تهذیب طبق تحقیق ثقه است[3]، او مکفوف و نابینا بوده و در بعضی از موارد «الحکم الاعمی» تعبیر شده و اجلّاء روات مثل حسن بن محبوب، محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، و خصوصاً ابن أبی عمیر و احمد بن محمد بن أبی نصر که «لایروون و لا یرسلون الا عن ثقه» کتاب او را روایت کرده‏اند. لذا بنظر ما روایت، صحیحه است.

البته این روایت در فقیه نیز وارد شده است با این سند: سأل عبدالله سنان ابا عبدالله (علیه السلام([4]

روایت غیاث بن ابراهیم:

«محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن یحیی عن غیاث بن ابراهیم عن جعفر عن أبیه عن علی (علیه السلام) فی رجل ینظر الی محاسن امرأه یرید أن یتزوجها قال: لابأس انّما هو مستام فان یقض أمر یکون»[5]

درباره مردی که می‏خواهد برای ازدواج با زنی، به زیباییها و محاسن او نگاه کند، حضرت می‏فرماید: بأسی نیست، او مستام است و می‏خواهد ارزش یابی کند و شخصی را که یک عمر قصد زندگی با او را دارد، ببیند، او باید تلاش خود را بکند البته هر چه مقدور باشد و مشیت الهی بدان تعلق گرفته باشد، محقق خواهد شد. شاید به این اشاره باشد که انسان باید توجه به نیروی قاهره الهی داشته باشد و از آن برای هدایت استمداد طلبد.

بحث سندی ـ غیاث بن ابراهیم عنوان یک نفر است یا دو نفر؟ ـ :

آنکه در این روایت قابل بحث است، غیاث بن ابراهیم است.

ب ـ بررسی احوال غیاث بن ابراهیم

در رجال آقای خوئی و برخی کتب دیگر اشتباهی در این زمینه رخ داده، غیاث بن ابراهیم که متعدداست، واحد تخیل شده، یکی غیاث بن ابراهیم نخعی است و دیگری غیاث بن ابراهیم تمیمی اُسَیْدی یا اسبذی. آقای خوئی می‏فرمایند: برقی، غیاث بن ابراهیم نخعی را جزءاصحاب حضرت صادق(ع) آورده است. نجاشی او را با تمیمی یک نفر تصور کرده است. ولی در واقع دو نفرند. غیاث بن ابراهیم نخعی، از قبله نخع است که قحطانی است. نسباً نخعی است نه ولائاً، برخی از او با عبارت «عربّی» یاد کرده یعنی از موالی نیست. در کتب رجالی دیگر مثل کتب عامه نیز سخنی از ولاء مطرح نیست واگر چنین بود باید ذکر می‏شد، معلوم می‏شودکه بالاصاله نخعی است.

اما غیاث بن ابراهیم تمیمی که نجاشی و شیخ در فهرست و رجال او را عنوان کرده‏اند، تمیمی است و تمیم جزء قبائل عدنان است و چون ذکری از ولاء به میان نیامده، معلوم می‏شود که نسباً تمیمی است. تمیم دارای بطون مختلفی است که یکی از آنها «أسیّدیها»[6] و «اسبذییها» هستند. و هر دو، هم اسیدی و هم اسبذی از بطون تمیم‏اند، صاحب قاموس الرجال «اسبدی» بودن را تقویت کرده است[7]، چون در بعضی از روایات غیاث بن ابراهیم الدارمی نقل شده[8] و راوی آن هم محمد بن یحیی خزاز است، «اسبد» نیز از تیره دارم است، لذا به احتمال قوی «اسبدی یا اسبذی» است.

خلاصه قرائن مختلفی وجود دارد که غیاث بن ابراهیم دو نفرند، یکی از قبیله قحطان است و دیگری از قبیله عدنان، کنیه نخعی، ابو عبدالرحمن است که در کتب عامه آمده، و کنیه تمیمی هم در کتب شیعه آمده، ابو محمد است، از نظر مکان هم نخعی، کوفی است و تمیمی بصری است که نزول به کوفه پیدا کرده و اگر کسی «کوفی» خواند ظاهر آن این است که اصالتاً کوفی است.

اهل سنت در شرح حال غیاث بن ابراهیم نخعی نقطه ضعفی را ذکر کرده‏اند و آن این است که برای خوش آمد مهدی عباسی ـ که به کبوتر بازی علاقه داشت ـ حدیثی را جعل کرد که «لاسبق الاّ فی خف أو حافر أو جناح»[9] البته در اینکه حدیث مربوط به اوست یا وهب بن وهب ابوالبختری جعل کرده، مورد اختلاف است، در تاریخ بغداد در شرح حال وهب بن وهب می‏نویسد که احمد بن حنبل گفت: این حدیث را فقط او روایت کرده است.

به هر حال غیاث بن ابراهیم تمیمی که صاحب کتاب است و مورد بحث ما می‏باشد، ارتباطی به نقطه ضعف که مربوط به غیاث بن ابراهیم نخعی است، ندارد. غیاث بن ابراهیم نخعی بلا اشکال سنی است و جزء دستگاه خلافت بوده و غیاث بن ابراهیم تمیمی شیعه و یا لااقل متشیع است.

تنها نکته‏ای که وجود دارد این است که آیا او «بتری» است؟

4 ) مذهب غیاث بن ابراهیم تمیمی

شیخ طوسی غیاث بن ابراهیم را از اصحاب حضرت باقر(ع) شمرده و درباره‏اش فرموده: «بتری» در حالی که بتریها جزء اهل سنت‏اند، زیدیها هم سنی دارند و هم شیعه، جارودیهایشان شیعه‏اند و بتریهایشان سنی، امیر المؤمنین را افضل صحابه میدانند و معتقدند که خلافت حق ایشان بود، ولی قابل انتقال به دیگری بوده است و حضرت بر اساس مصالحی حق خود را به ابوبکر تفویض کرده و لذا خلافت او قانونی و شرعی بوده است. بسیاری از معاریف اهل سنت از بتریها هستند.

شیخ و نجاشی در رجال، غیاث بن ابراهیم تمیمی را از اصحاب حضرت صادق(ع) و حضرت کاظم(ع) معرفی می‏کنند نجاشی وی را توثیق کرده که، معلوم می‏شود غیاث بن ابراهیم تمیمی مورد بحث ما، «بتری» نبوده، و تبری مربوط به فرد دیگری است.

صاحب قاموس الرجال احتمال داده‏اند که غیاث بن ابراهیم از اصحاب حضرت صادق(ع)، همان غیاث بن ابراهیم از اصحاب حضرت باقر(ع) باشد که بتری است و آقای خوئی به ادله مختلفی تمسک می‏کنند تا ثابت کنند، دو نفرند. نقل ادله ایشان و نقد آنها را به جلسه آینده موکول می‏کنیم.

«والسلام »



[1] ـ (وسائل، ابواب مقدمات النکاح، باب 36، ح 7، ج 20، ص 89، ط آل البیت)

[2] ـ کلمه هیثم با کلمه هاشم که در زمان قدیم بدون الف «:هشم» نوشته می‏شده بسیار شبیه بوده و چه بسا به هم تبدیل شوند.

[3] ـ وثاقت این راوی با دو مبنای«اکثار روایه الاجلاء عن الرجل» و «روایه احد الثلاثه، ابن أبی عمیر و البزنطی و صفوان» از مبانی مورد قبول استاد ـ مدظله ـ در توثیقات عامه ثابت است چنان چه در متن خواهد آمد.

[4] ـ فقیه 3: 412/4439.

[5] ـ (وسائل، ابواب مقدمات النکاح، باب 36، ح 8، ج20، ص 89، ط آل البیت)

[6] ـ ابن اثیر می‏گوید: محدثین با تشدید یاء (أُسَیِّد) و نخاه با سکون یاء (أُسَیْد) تلفظ می‏کنند.

[7] ـ قاموس الرجال 8: 354.

[8] ـ تهذیب 8: 228/824، فقیه 3: 146/3539.

[9] ـ به عنوان نمونه المیزان 5: 421/6556.