الاحد 02 جُمادى الأولى 1444 - یکشنبه ۰۶ آذر ۱۴۰۱


کتاب الاعتكاف/ سال اول 90/10/17 معناي اعتکاف

باسمه تعالي

کتاب الاعتكاف/ سال اول: شماره 1 تاریخ: 90/10/17

«كتاب الاعتكاف و هو اللبث في المسجد بقصد العبادة بل لا يبعد كفاية قصد التعبّد بنفس اللبث و إن لم يضمّ إليه قصد عبادة أُخري خارجة عنه لكنّ الأحوط الأول».

معناي اعتکاف:

در تفسير اعتكاف تفاسير مختلفي شده است و در آن نقض و ابرام بسياري شده است که ورود در آن هم وقت را مي‌گيرد و هم به جايي نوعاً نمي‌رسد. احتياج هم نيست انسان از آن بحث كند، چون دخالتي در خيلي از فروع مسئله ندارد. اين كلمه مسجد و امثال آن هم در مفهوم اعتكاف به معناي الاعم دخالت داشته باشد، معلوم نيست. خود کلمه «في المسجد» بلا اشكال [دلالت دارد بر اين که] صحتش [=اعتکاف] توقف دارد كه در مسجد باشد. البته مطلق مساجد مراد است يا مسجدي خاص، اين مورد بحث است و بايد مورد بحث قرار بگيرد. صرف اين كه كسي بخواهد در مسجد درنگ كند، درنگ به تنهايي كافي نيست بلکه يك حدّي از درنگ معتبر است كه سه روز كمتر نبايد باشد و بيشترش هم هر مقدار شد، اشکالي ندارد. اين‌ها جهات و تفاسيري است كه خواهد آمد. كسي که در مسجد، يک زمان طولاني مثلاً يک سال ممكن است بماند ـ يا اصلاً منزلش در مسجد باشد ـ و خودش هم متوجه نيست كه الان در مسجد است و يك سال در آنجا ماند؛ در اين صورت، اعتكاف مصطلح درباره او گفته نمي‌شود؛ چون قصد تعبد و عبادت معتبر است و انسان به قصد عبادت بايد اين كار را انجام دهد [و اين شخص چنين قصدي ندارد]. اين‌ها همه مسلم است.

صُور قصد قربت در اعتکاف:

چيزي كه مورد بحث است، اين است كه قصد عبادت در اين مسئله چهار تصور دارد: يكي اين است كه شخص اراده مي‌كند وارد مسجد بشود يا در مسجد هست ليکن مي‌خواهد ماندنش را ادامه بدهد، به قصد اينكه بعداً عبادتي از عبادات را انجام دهد مثلاً عمل «أم داوود» را انجام دهد. صورت دوم اين است که قصد مي‌کند كه با نفس اين مسجد رفتن به خدا نزديك بشود، نه اين كه بعداً عبادتي را انجام بدهد. اصلاً قصدش اين است كه چون مسجد ثواب دارد من مي‌خواهم يك مدت طولاني در مسجد بمانم و اين ثواب را ببرم. صورت سوم اين است که احد الامرين را قصد کند و بگوييم در باب اعتكاف يكي از اين دو را اگر قصد کند كفايت مي‌كند و لازم نيست من منحصراً قصد تقرب با نفس دخول في المسجد يا عمل أم داوود مثلاً بخواهم تقرب پيدا كنم، نه بلکه احدهما كافي است: يا اين [قصد تقرب] باشد يا آن. تصور رابع هم اين است كه قصد هر دو معتبر باشد و انسان قصد دارد تقرب به خدا پيدا كند با بودن در مسجد و با آن عمل و عبادت ديگري که در نظر دارد. اين‌ها محتملات معتبر در اعتكاف مي‌باشند.

مختار صاحب جواهر:

صاحب جواهر در اين محتملات قائل است به اين که آن چه معتبر است قصد قربت اصل ورود به مسجد است كه مي‌خواهد يك مدت طولاني در مسجد بماند، انسان اگر اين را قصد قربت به خداوند داشته باشد مي‌شود: قصد الاعتكاف.

ديگر غير از اين، چيز ديگري را بخواهد قصد تقرب كند به وسيله آن به خداوند، آن ديگر ـ نه به عنوان تمام الشرط و نه به عنوان جزء الشرط ـ معتبر نيست. تمام چيزي كه در نيت معتبر است همين است كه به نفس اللفظ باشد [قصد قربت به خداوند]، نه مجموع معتبر است و نه خصوص عبادت خداوند خارجاً. هيچ كدام معتبر نيستند. و براي اين، دليل معتنابهي نمي‌آورد و مي‌گويد: توهم نكنيد كه غير از اين مراد باشد. و راجع به اين كه احدهما و اعم كافي باشد، مي‌گويد: كفايت نمي‌كند و اين را اختيار مي‌كند كه احدهما كافي نيست و بايد به وسيله خود لفظ انسان قصد تقرب داشته باشد. و آن دو احتمال ديگر را ـ كه بگوييم: آن كه بخصوص شرط است عبارت از اين است كه بعداً يك عبادت ديگري را انجام بدهد يا مجموع الامرين شرط است ـ انکار مي‌کند؛ و اين [مجموع الامرين] را خيلي بتيّ انكار مي‌كند؛ ولي احدهما را هم انكار مي‌كند ولي نه به آن محكمي. دليلي که مي‌آورد براي اين كه چيز ديگري معتبر نيست لا جزءاً و لا كلاً اين است که مي‌گويد: خلاف نصوص و اطلاقات كلمات علما و بزرگان است. بعد از آن هم مي‌گويد: بله يكي دو نفر، علامه در بعضي كتاب‌هايش و استاد ما كاشف الغطاء هم در كشف الغطاء و رساله‌اش خواسته‌اند بگويند: چيز ديگري [هم] معتبر است، والا مشهور ما بين علماء‌ و مقتضاي نصوص اين است كه چيز ديگري معتبر نباشد اين خلاصه آن چيزي است که در جواهر هست.

اشکال بر طرح مسئله آقاي خويي:

آقاي خوئي در اينجا بحث را به يک نحو ديگري عنوان كرده است كه ما خيال نمي‌كنيم اين بحث به اين شكلي كه ايشان عنوان كرده است اصلاً در كلمات قوم مطرح باشد. ايشان مي‌فرمايند: يك بحث اين است كه اصلاً بودن در مسجد استحباب دارد يا نه؟ كسي بخواهد هيچ غايتي از غايات را در نظر نگيرد براي دخول در مسجد و همين که مي‌گويد: من در مسجد باشم قربة الي الله. تقرب را مي‌خواهد با نفس در مسجد بودن حاصل کند با قطع نظر از اينكه اعتكاف مي‌خواهد بشود؛ مثلاً يك روز، دو روز مي‌خواهد در مسجد بماند؛ آيا خود بودن در مسجد يكي از چيزهايي است كه ثواب دارد بما هو يا نه؟ ايشان مسئله را اين‌گونه عنوان كرده است، نه به عنوان اينكه در اعتكاف چه چيزي شرط است. و بعد از آن دليلش را خواسته است ذكر كند.

من خيال نمي‌كنم که كسي تأمل داشته باشد و بحثي داشته باشد در بودن در مسجد و در ورود به مسجد که با نفس آن، كسي قصد قربت نداشته باشد، اين را من خيال مي‌كنم جزء مسلمات باشد, هم از نظر روايات روشن است و هم اصلاً ما كسي که بحثي كرده باشد در اين موضوع نديديم. در روايات مي‌گويد: آن كسي كه زودتر داخل مسجد مي‌شود ثواب خاصي دارد و اگر ديرتر خارج بشود ثواب خاصي دارد. نفس ديرتر خارج شدن ثواب دارد، نه اينكه ديرتر خارج بشود تا يك عبادتي انجام بدهد. اين را روايت‌هاي معتبر دارند. يکي از اين رواياتي كه راجع به اين بحث است روايتي است در كافي: «عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن ابن ابي عمير عن جابر عن ابي جعفر (عَلَيْهِ السَّلَامَ)». مراد از‌ جابر، جابر جعفي است عن ابي جعفر (عَلَيْهِ السَّلَامَ) نقل کرده است.

در اين روايت جابر جعفي طبق اقرب ثقه است. بقيه اسناد هم درست‌ هستند؛ بحث در اتصال و انقطاع اين روايت است كه ابن ابي عمير درسال 217 فوت كرده است و جابر در سال 128، 89 سال قبل از او فوت كرده است. ابن ابي عمير آن زمان را درك نكرده است. ما استظهار كرديم كه سيف بن عميره واسطه است بين اين دو و اسقاط شده است. در سيف بن عميره هم اشكالي نيست؛ چون همين روايت را حسن بن محمود ـ كه هم طبقه ابن ابي عمير است به وسيله سيف بن عميره از جابر نقل مي‌كند و يكي از مشايخ ابن ابي عمير همين سيف بن عميره است که در كافي سقط شده است. به نظر مي‌رسد كه در اين روايت از اين ناحيه اشكالي نيست. علاوه بر آن، طريقي هم كه حسن بن محبوب عن سيف بن عميره و او هم از جابر نقل مي‌كند، صحيح است. در بعضي روايت‌هاي ديگر هم هست که در مسجد بودن في نفسه مطلوب شرع است و اگر كسي قصد قربت هم بكند [نکند] اشكالي ندارد. به هر حال از اين ناحيه اشكالي نيست.

استدلال به آيه شريفه براي کفايت قصد بودن در مسجد و اشکالات استدلال:

ولي بحث در اين است كه آن اعتكافي كه نيت در آن معتبر است آيا نيت خود بودن در مسجد با قطع نظر از اينكه غايتي از غايات را شخص در نظر بگيرد كفايت مي‌كند يا كفايت نمي‌كند. آقاي خوئي بعد از اين كه اين مطلب را عنوان مي‌كنند، بعد از آن براي اثبات مختار خودش ـ كه خود در مسجد بودن در باب اعتكاف كفايت مي‌كند و ثواب دارد،‌ نيت مسجد كفايت مي‌كند و [قصد] تقرب با خود ورود در مسجد كفايت مي‌كند ـ مي‌فرمايند: آيه قرآن در اين باره هست و بعضي روايات هم مشعر مي‌باشد. آيه قرآن ـ كه ديگران هم راجع به مشروعيت اعتكاف كه خود اعتكاف يكي از مستحبات است به اين آيه استدلال كردند. ايشان هم براي كفايت قصد تقرب با دخول در مسجد در باب اعتكاف به اين آيه ©وَ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّٰائِفِينَ وَ العاكفين وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ¨ استدلال مي‌کند. يعني براي آنهايي كه طواف انجام مي‌دهند. «ركع السجود» يعني آنهايي که نماز مي‌خوانند يا آنهايي اصلاً اعتكاف مي‌كنند. از اينجا معلوم مي‌شود كه خود به قصد اعتكاف انجام دادن ـ مثلاً اگر ما همين که بخواهيم در مسجد بمانيم ـ اين خودش مطلوب شرع است. و بعد از آن هم ايشان به يك روايتي تمسك مي‌كند.

اين فرمايش ايشان ـ و ديگران هم که [به آيه] تمسك كرده‌اند ـ از جهاتي مورد بحث است:

اشكال اول: دليل اخص از مدعاست؛ چون آيه راجع به مسجد الحرام است که اثبات مي‌كند نفس ورود در مسجد الحرام و بودن در مسجد الحرام و اعتكاف در آنجا مورد عنايت الهي است؛ آيا از اينجا ما مي‌توانيم براي همه مساجد اين را اثبات كنيم؟ با اين که مسجد الحرام احكام خاصه‌اي دارد كه تعدي به جاهاي ديگر نمي‌شود كرد. الغاء خصوصيت نمي‌شود كرد. شما مي‌خواهيد ادعاي عام بكنيد به وسيله دليلي كه در يك مورد خاصي است، در حالي كه الغاء خصوصيت هم نمي‌شود كرد.

اشکال دوم: اين است كه به حسب روايات ثابت و مسلم است كه بعد از ورود در مسجد الحرام سه چيز غايات مستحبه‌اي است كه روي آن تأكيد شده است: طواف، نماز، نظر به خود كعبه، اين‌ها غاياتي هستند که به آن‌ها ترغيب شده است، آيا از اين عبارت، [استحبابي] غير از اين غايات فهميده مي‌شود؟ مثلاً كسي كور است و اصلاً چشمش نمي‌بيند؛ آيا [عبارت] يك چنين اطلاقي دارد كه بگويند: چون استثنا نكرده است كورها را و اين موضوعات را استثنا نكرده است، بنابراين ما بگوييم پس ورود ولو نماز نخواند و طواف انجام ندهد و نه نظر و… که در روايات هست، [بودن در مسجد] خودش جزء‌ مستحبات است و اطلاق‌گيري كنيم. بعيد است يك چنين اطلاقي از اينجا گرفته بشود و بگوييم: والا آيه قرآن يك قيدي مي‌زد. نه! متعارفاً و معمولاً كسي كه وارد مي‌شود بالأخره يا نگاه مي‌كند يا… اين طبع قضيه است. از اين ناحيه مشكل است.

عمده اشکالات اين است: اگر شارع رعايت عاكفين را كرد معنايش اين است كه عاكف بودن استحباب دارد؟ فرض كنيد اگر اشخاص جا ندارند و آمدند در مسجد الحرام و همان جا را خانه خودشان قرار دادند؛ آيا از خانه قرار دادن استفاده مي‌شود كه ذاتاً جزء مستحبات است؟ شارع مي‌گويد: شما تنظيف كنيد تا اين‌ها اذيت نشوند. مثلاً اصحاب الصفة در مدينه در مسجد جا گرفته‌اند، آيا اين معنايش اين است كه جا گرفتن در مسجد جزء مستحبات است. شارع مي‌گويد:

اين‌ها كه الان‌ آمده‌اند و جا گرفته‌اند، براي اين كه ارفاق به مؤمن بشود و آنها اذيت نشوند، تنظيف كنيد، اين معنايش اين نيست که بودن در آنجا استحباب دارد. كمك به مؤمن استحباب دارد ولو در يك مكان ديگري باشند. اگر بگويند: در بيرون اشخاص نشسته‌اند آن مکانشان را جارو كنيد تا اذيت نشوند و آن مكان بيرون هم هيچ ثواب خاصي ندارد. شارع که مي فرمايد: تنظيف كن، معنايش اين نيست كه آنها يك عمل مستحبي و يك عمل واجبي را انجام مي‌دهند. ممكن است عمل آنها مباح باشد. خلاصه با اينها استدلال كردن بر اين كه بودن در مسجد نفساً خوب است. ولي البته ما عرض كرديم که مسئله [استحباب بودن در مسجد] جزء مسلمات است و روايات ديگري هم هست كه مي‌گويد بودن در مسجد خوب است.

بحث ديگر عبارت از اين است كه آيا اصلاً اطلاق دارند اين‌گونه تعبيرات يا نه؟ شما در طواف مي‌گوييد: شرايطي دارد؛ آيا ما مي‌توانيم شرطيت وضو را براي طواف و شرايط ديگر و خصوصياتي كه در طواف هست بگوييم آيه مي‌خواهد بگويد: هيچ شرطي در آن نيست. نماز شرايط دارد آيا مي‌توان گفت: بي‌وضو نماز بخوان؟ در اعتكاف هم گفتيم: دلالت مي‌كند به فرض بر استحباب؛ آيا دلالت هم مي‌كند بر اين كه شرطي از شرايط نيست؟ آيه قرآن در صدد اين چيزها نيست و به اين ناظر نيست.

بله ما يك مطلبي را سابقاً عرض مي‌كرديم: در آيات قرآن ـ که درخيلي موارد به آن تمسك شده است ـ مي‌توان به اطلاق مقامي تمسك کرد، بگوييم: درست است که آيه قرآن در صدد اطلاق‌گيري و قيود و شرايط نيست ولي تا هنگام ظرف عمل بايد تكليف روشن بشود. اگر مثلاً گفتند: در فلان مکان شما باشيد، الان در مقام بيان اين نيست كه شرائط بودن چيست تا شرايط را الان بگويد؛ ولي در ظرف عمل، تكليف را بايد روشن كند؛ اگر ذكر نشد معلوم مي‌شود نفس آن بودن در آن هست.

در خيلي از مواردي كه به اطلاقات آيه تمسك مي‌شود، آيات در مقام اطلاق [و] قيود نيست. خارجاً خيلي از قيود ثابته‌اي دارد و در جاهاي ديگر استثنائاتي و قيودي دارد. البته اين طور نيست که آيه، آن‌هايي را در مقام بيانش بوده است ذكر نكرده است و كوتاه آمده است، العياذ بالله، بلکه اصلاً در مقامش نبوده و في‌الجمله بوده است. ولي تا ظرف عمل بايد تكليف تعيين بشود از نظر قيود و مستثنيات. اگر قيدي زده نشد و در مقام ترغيب به يك شييء بود، بايد بگوييم: نفسش كفايت مي‌كند تا ظرف عمل. از اين راه هم ممكن است كسي بگويد كه قيدي در كار نيست. در نتيجه در اعتكاف احد الامرين كافي است؛ چه شخص با نفس بودن در مسجد قصد قربت‌ كند يا قصد قربت ‌كند که در مسجد يكي از غايات را انجام بدهد.

(پرسش:…پاسخ استاد:) … همين كه انسان بخواهد به قصد مدتي بماند و اين را قصد بكند با هر كدام از اينها اين عنوان محقق مي‌شود. اين مواردي كه اصلاً توجه به اين مسائل نداشته باشد و مطلقاً صرف سكنايي در آنجا باشد ولو طول بكشد سكني، در عرف به اين اعتكاف گفته نمي‌شود. اشخاص مي‌گويند نمي‌دانسته است اين قسمتي كه هست اصلاً مسجد است … به آنها اعتكاف اصطلاحي گفته نمي‌شود.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»