یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

الاعتکاف


کتاب الاعتکاف/ سال اول 90/11/17 اشتراط صوم در اعتکاف

باسمه تعالی

کتاب الاعتکاف/ سال اول: شماره 11 تاریخ: 90/11/17

اشتراط صوم در اعتکاف:

«الرابع الصوم فلا یصح بدونه و على هذا فلا یصح وقوعه من المسافر فی غیر المواضع التی یجوز له الصوم فیها و لا من الحائض و النفساء و لا فی العیدین بل لو دخل فیه قبل العید بیومین لم یصح و إن کان غافلا حین الدخول نعم لو نوی اعتکاف زمان یکون الیوم الرابع أو الخامس منه العید فإن کان على وجه التقیید بالتتابع لم یصح و إن کان على وجه الإطلاق لا یبعد صحته فیکون العید فاصلا بین أیام الاعتکاف».

یکی از چیزهایی که اختلافی نیست و اجماعی است، اشتراط صوم در صحت اعتکاف است. آن احکام مخصوصی که برای اعتکاف هست، اگر کسی صائم نباشد در روز، آن احکام مترتب نیست بر آن لبث در مسجد. بعد از این نتیجه می‌گیرند: بنابراین مسافر در غیر از آن مواضعی که صوم در آن جایز است، اعتکافش جایز نیست. دیروز عرض کردیم که مشهور می‌گویند صوم مسافر مطلقا جایز نیست و اعتکاف را هم استثنا نمی‌کنند. البته چند نفر از بزرگان استثنا کرده‌اند؛ ولی اقوی عبارت از این است که استثنایی نشود و اشتراط صوم برای اعتکاف علی وجه الاطلاق است. در نتیجه مسافر نمی‌تواند اعتکاف را انجام بدهد.

آیه قرآن هم به عقیده ما ـ همان طور که سابقاً هم اشاره کردیم ـ معلوم نیست ترغیب به اعتکاف بکند. مثل این که اگر کسی می‌گوید: اشخاصی که می‌آیند و مهمان می‌شوند برای درس یا برای عبادت یا می‌خواهند مهمان بشوند و سکنی کنند، اگر می‌گوید شما تنظیف کنید که اینها ناراحت نباشند، این علامت این نیست که به مهمان شدن هم ترغیب شده است که یعنی اشخاص بیایند و مهمان بشوند. «طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفینَ و…» یعنی اشخاصی که می‌آیند و می‌خواهند اعتکاف کنند و لبث کنند، شما طاهر کنید، اما خود این، ترغیب باشد به این که مردم همه‌ شما بیایید و لبث کنید، این نیست، تا اطلاقی از آن گرفته شود، ممکن است یک چنین اطلاقی نداشته باشد. بله اطلاق برای این که هر کسی که لبثی بکند ولو لبثش مطلوب نباشد، «طهّر» هست که آنها اذیت نشوند. خلاصه اصلاً آیه در ترغیب به اعتکافی که موضوع برای احکام خاصه‌ای است، ظهور ندارد به نظر ما.

«لا من الحائض و النفساء»

یک توضیحی در این عبارت باید داده بشود: مراد مرحوم سید از حائض و نفساء عبارت از این است که کسی خون می‌بیند و در حال اشتغال به آن است، اما اگر حدث حیض و نفساء در او هست، آن مورد مراد نیست. چون خود ایشان فرق گذاشته و می‌گوید: بقاء بر حدث حیض در شب برای شخصی و ادامه داشتن آن، این در روزه ماه رمضانش اشکال دارد ولی در غیر ماه رمضان اشکالی ندارد. این را در بحث قبلی بیان کردیم، اما این که در اینجا می‌گوید حائض و نفساء به طور مطلق اعتکاف می‌خواهد انجام بدهد ـ در ماه رمضان و غیر ماه رمضان ـ صومش باطل است، این کسی را می‌گوید که خون ببیند و در حال خون دیدن باشد و الا حدث را خود مرحوم سید می‌گوید بقاء بر آن در غیر ماه رمضان مانعی ندارد. مراد این است.

در اینجا آقای خوئی اشکالی کرده‌اند و آقای گلپایگانی هم به لحن اشکال بیان کرده‌اند، هر دو یک چیز را می‌خواهند بگویند. آقای خوئی می‌فرمایند این چه تفریعی است که حائض و نفساء را تفریع کرده است بر این که چون صوم مشروع نیست، بنابراین حائض و نفساء اعتکاف‌شان باطل است. چون صوم اگر مشروع هم بود ـ مثل مستحاضه که صوم برایش مشروع است ـ در او ‌هم باز اعتکاف صحیح نیست، برای این که لبث در مسجد برای او حرام است و این اعتکاف از این شخص مطلوب نیست و صحیح نیست. مستحاضه قبل از این که غسل بکند در مواردی که جایز نیست و وارد مسجد بشود، در آن‌ها ‌هم اشکال شرعی دارد لبثش و این متفرع بر این مطلب نیست. یا فرض کنید اصلاً روزه گرفتن را شارع واجب نکرده بود بر شخص، باز هم این اعتکاف جایز نبود، نه این که چون روزه است و روزه را نمی‌تواند بگیرد. کأنّه ایشان می‌فرمایند: این از باب سهو قلم است.

ولی این اشکال وارد نیست! برای این که ممکن است در بعضی از موارد جایز باشد لبث در مسجد. مثلا اضطرار سبب شده است که رفته و به مسجد پناهنده شده است. ممکن است ضرورت الزام کند شخص را که برود و وارد مسجد بشود، در این صورت لبثش حرام نیست و واجب هم هست، پس اشکالی از ناحیه لبث نیست، در حالی که اگر حائض باشد، از او روزه صحیح نیست. این که می‌گویند: چیزهایی که عناوین محرم دارند، مثل غصب، اگر کسی جاهل باشد به جهل قصوری و حکم را نداد یا موضوع را نداند که این غصبی است، می‌گویند اگر نمازی بخواند عبادتش صحیح است. پس اگر کسی نمی‌دانست که این ورود و لبثش در مسجد جنباً حرام است یا موضوع را نمی‌دانست به این که اینجا مسجد است و وارد شد به منظور اینکه عبادتی را انجام بدهد، این از ناحیه لبث مشکلی ندارد؛ ولی چون حائض و نفساء است روزه‌اش صحیح نیست.[1]

«لا من الحائض و النفساء و لا فی العیدین»

در اینجا آقای خوئی قاعده‌اش این بود که حاشیه‌ای بزنند ولی حاشیه‌ای نزده‌اند، نه در حاشیه کتاب و نه در شرح و تقریرشان، آن این است که ایشان استثنایی در باب عیدین قائلند که قاتل در اشهر حرم که وظیفه این است که در اشهر حرم روزه بگیرد و اگر روزه‌اش در عید قربان واقع می‌شود، ایشان مختارشان این بود که صحیح است. پس مناسب بود که در اینجا هم ایشان یک حاشیه‌ای بزنند. سید جایز نمی‌داند و در آن اشکالی ندارد که آن را استثنا کند، ولی آقای خوئی که قائل به استثنا هستند مناسب بود که در اینجا اشاره‌ای بکنند به مبنای خودشان.

توضیحی درعبارت مرحوم سید:

عبارتی که در اینجا مرحوم سید دارد، یک عبارت مندمجی است.[2] مرحوم آقا شیخ محمد رضا آل یاسین می‌گوید: من معنای محصلی را برای این عبارت نفهمیدم. ولی به نظر می‌‌رسد مراد روشن باشد ولو عبارت عبارت خوبی نیست. ایشان می‌خواهند بفرمایند: در این عیدین نه تنها در خودش اعتکاف نمی‌شود کرد بلکه اگر فاصله هم شد، قبل و بعدش را هم خراب می‌کند. قبلش را هم خراب می‌کند اگر فصلی واقع شد در اعتکاف. بله اگر فصل بعد از ثلاثه واقع شد و بعد از تکمیل ثلاثه، نه آن خراب نمی‌کند و آن روزه‌هایی که قبلا گرفته است صحیح است و روزه بعدی هم ملحق می‌شود، منتها آن ایام عیدین فصلی است که واقع شده است بین ایام اعتکاف، در آنجا اشکالی ندارد، اما اگر دو روز بجا آورده است و سه روز هنوز تکمیل نشده است، احد العیدین فاصله شد، دیگر آن روز [قبل] هم باطل می‌شود و نمی‌شود آن دو روز را متصل کنیم به آن ما بعد عیدین و بگوییم: سه روز درست شد. این کفایت نمی‌کند. فرمایش ایشان این است.

البته مورد بحث در جایی که فصل واقع شده است ولی قبلاً سه روز کامل شده است، در این صورت آیا ما بعد فصل می‌تواند متصل بشود به ماقبل و یک متمم باشد برای آن اعتکاف قبلی یا نمی‌تواند متمم باشد و باید یک اعتکاف جدیدی باشد. یعنی سه روزه باشد تا اعتکاف جدیدی بشود و الا به عنوان تتمیم نیست. در این صورت اگر آن اعتکاف اول تمام شد، دیگر همه آن احکام اعتکاف سلب می‌شود و می‌تواند از مسجد بیرون برود. بله اگر سه روزه دوم باشد، یا دو روز باشد که باید تا سه روز هم بماند، این یک مطلب دیگری است.[3]

اعتبار اتصال و توالی در صوم اعتکاف:

خود این که آیا اتصال معتبر است یا نه، این مورد بحث است. بحث کلی‌ این قبلاً شد. بیشتر آقایان یا حکم کرده‌اند به این که اتصال معتبر است و قهراً نمی‌تواند آن مابعد به این ماقبلی متصل بشود و یا گفته‌اند مشکل است و ثابت نیست. آقای حکیم در آن بحثی که سید قبلاً بحث کرده بود ـ که بعضی از مواردی که ادله خاصه‌ای بر اعتبار توالی هست؛ مثل شهرین متتابعین، آیا در غیر این موارد هم هست یا نه؟ ـ فرمودند مشهور قائلند که در اینها هم اتصال شرط است؛ ولی مرحوم سید فرمود «فیه اشکال». آقای حکیم هم تقویت کرد که معتبر نباشد توالی، ولی در اینجا ایشان می‌فرمایند توالی معتبر است. آقای خوئی هم می‌فرمایند در باب اعتکاف توالی معتبر است روی مبنای خودشان ولو دلیل ناتمام بود ولی اشکالی ندارد در اینجا کسی این را بگوید الا این که دلیل،‌ دلیل قاصری بود.

ولی سید چون چنین چیزی را قائل نشده است و در آن جا «فیه تأملٌ و اشکال» فرموده بود، از اینجا استفاده می‌شود که نسبت به ثلاثه، توالی را کأنّه قائل است ولی اگر سه روز تمام شد و فاصله‌ای افتاد، در اینجا دیگر توالی معتبر نیست. نظیر حیض که سه در روز اول مشهور قائل به توالی‌اند ولی بعد از آن اگر موالات به هم خورد بقیه متمم قرار می‌گیرد نسبت به اول. ایشان مثل این که در اینجا این را قائل است که اول باید سه روز باشد و اگر نشد همه باطل‌اند و الحاق نمی‌تواند کرد ولی اگر سه روز تکمیل شد صحت الحاق دارد.[4]

اما عبارتی که مندمج است این است: «بل لو دخل فیه قبل العید بیومین لم یصح و إن کان غافلا حین الدخول»[5]؛ یعنی قصد قربت کرده است و قبل از عید داخل شده است و اشکالی از ناحیه قصد قربت نبوده است، منتها دو روز بعد از آن برخورد کرده است به عید. در این صورت سه روز متصل به هم نیست، این را می‌فرمایند: آن دو روز هم هیچ حساب نمی‌شود و به عنوان اعتکاف روزه‌اش صحیح نیست. بله اگر این روز عیدیی که فاصله شده است بعد از سه روز یا روز چهارم یا پنجم بود ـ چهارم، پنجم از باب مثال است ـ این اشکالی ندارد و این بقیه، متمم می‌شود برای ما قبل.[6]

«نعم لو نوی اعتکاف زمان یکون الیوم الرابع أو الخامس منه العید»

این یعنی عیدی که فاصل است. در اینجا کلمه «فصل» قاعده‌اش این بود در همین‌جا درج بشود. در آن قبلی که عیدین فاصله شده است و دو روز قبل وارد شده بود، معلوم بود که یک روز دیگر هم بقیه دارد؛ ولی در اینجا که عید یوم رابع و خامس است در این معلوم نیست که یعنی عید فاصله شده است بین قبل و بعد. ولی باید این را درج کرد و بگوییم همان طوری که قبلاً صورت فصل عنوان شده بود و در کمتر از ثلاث بود، در اینجا هم فصلش که بعد از ثلاث است، چنین است. این تعبیر خوبی نیست. در ذیلش کلمه فصل را آورده است ولی قاعده‌اش این بود در همان اول کلمه فصل را بیاورد.

«نعم لو نوی اعتکاف زمان یکون الیوم الرابع أو الخامس منه العید فإن کان علی وجه التقیید بالتتابع لم یصح»؛ یعنی وقتی متتابعاً قید شده است و این به طور متتابع حاصل نشده است، باطل است؛ اما اگر به نحو تقییدی نیست بلکه به نحو التزامٌ فی التزام است. مثل شروط که می‌گویند التزامٌ فی التزام است و التزامین هست، نه التزام واحد، که در مقابلش تقیید را قرار می‌دهند که شرط یا قید باشد، اگر به نحو تعدد مطلوب باشد، اشکالی ندارد.

«و إن کان علی وجه الإطلاق لا یبعد صحته فیکون العید فاصلا بین أیام الاعتکاف».

این تفریعی است که ایشان کرده است. ما عرض می‌کنیم: مناسب بود از اول قید می‌کرد، یعنی فصلی که هست، بعد از ثلاثه کامل است. چون در «اعتکاف زمان یکون الرابع» ممکن است همان چهار روز را یا پنج روز را [نیت] کرده باشد کرده باشد و بیشتر از اینها نباشد. از این ذیل جمله استفاده می‌شود ایشان می‌خواهد در فصل فرق بگذارد، در فصل بعد از ثلاثه یا فصل قبل از ثلاثه. تعبیر، تعبی نارسایی است.

خلاصه صحت این که آیا ملحق می‌شود آن بعدی به قبلی یا نه؟ این مبتنی است بر این که ما توالی را معتبر بدانیم حتی در غیر ثلاثه، در بیش از ثلاثه یا نه. ما عرض می کردیم: عرف متعارف در مرکب ارتباطی یک نحوه توالی شاید بفهمد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] (پرسش:…پاسخ استاد:) ایشان می‌گویند: سهو قلم است ،این طور نیست. این ها صحیح می‌دانندو می‌گویند ملاک اگر بود و قربی هم شد. آن جنبه حرمتش تنجز ندارد و اگردر مسجد می‌خواهد عبادت های دیگری راانجام بدهد، می‌گوید این نمازش هم صحیح است یعنی در امر غصبی ولو قصد واقعی هم دراشته باشد صحیح است واشکالی ندارد چون ملاک موجوداست و آن دیگری چون تنجز ندارد مانع تقرب نمی‌شود.

[2] …و لا فی العیدین بل لو دخل فیه قبل العید بیومین لم یصح و إن کان غافلا حین الدخول نعم لو نوى اعتکاف زمان یکون الیوم الرابع أو الخامس منه العید فإن کان على وجه التقیید بالتتابع لم یصح و إن کان على وجه الإطلاق لا یبعد صحته فیکون‌العید فاصلا بین أیام الاعتکاف. العروه الوثقى (للسید الیزدی)، ج‌2، ص:248‌.

[3] (پرسش:…پاسخ استاد:) البته ایشان یک تفصیلی قائل است وآن این است که ببینیم متصل می‌شود یا نه، می‌گوید: یک مرتبه این است که آن راکه نیت کرده است آیابه طور متصل نیت کرده است که همه مقیداًباشد و چون به نحو متصل نمی‌تواند بجا بیاورد آن قبلی‌اش هم باطل می‌شود، اما اگرمطلوب به نحو تقیید نبودو مثل تعدد مطلوب است،دراین صورت آن اولی را باطل نمی‌کند و آن بقیه هم متمم قرار می‌گیرد برای اولی. بین آقایان مورد اختلاف است که آیا صلاحیت دارد؟

[4] (پرسش:… پاسخ استاد:) در ثلاثه یک نحوه شهرت خیلی قوی هست.در سه روز حیض و سه روز…ازا ینها یک نحوه اتصالی استفاده می‌شود در مشابهاتش… این ها مشابهات دارد. آن چیزهایی که ما به القوام شیء هستند، در آنها هم ایشان شایداتصال بداند ولی که چیزی ما به القوام نیست واختیار فرد باانسان که انتخاب بکندیا نکند، شاید این ها را ایشان فرق می‌خواهد بگذارد. می‌گویند: ازمرحوم سید گاهی که می‌پرسیدند دلیل شما دراین مطلب چیست، ایشان تعبیر می‌کرد: إنی أستشم ذلک! این چیز ها را شم الفقاهه اقتضا می‌کندو خیلی برهان نمی‌شود آورد. احتمال هست که ایشان این را بگوید که چیزی که قوامش به سه روز استـ، انسان می‌فهمد که متصل است. اما یک چیزهای دیگری که قوام به آن نیست ودر اختیار خود انسان است وروشن نیست که اتصال و انفصالش، ایشان خواسته اند بگویند لازم نیست.

[5] بل لو دخل فیه قبل العید بیومین لم یصح و إن کان غافلا حین الدخول نعم لو نوى اعتکاف زمان یکون الیوم الرابع أو الخامس منه العید فإن کان على وجه التقیید بالتتابع لم یصح و إن کان على وجه الإطلاق لا یبعد صحته فیکون‌العید فاصلا بین أیام الاعتکاف.

[6] (پرسش:…پاسخ استاد:) …بله دومی را باید بجا بیاورد لذا رابع و خامس تعبیر کرده است.اشکال درست است.