جمعه ۰۲ مهر ۱۴۰۰

الاعتکاف


کتاب الاعتکاف/ سال اول 90/11/23 وجوب یا عدم وجوب اعتکاف روز نهم

باسمه تعالی

کتاب الاعتکاف/ سال اول: شماره 14 تاریخ: 90/11/23


وجوب یا عدم وجوب اعتکاف روز نهم:

بحثی که گذشت یک مقداری ناقصی داشت. بحث این بود که اگر کسی بیش از دو دفعه و دو تا سه‌تایی اعتکاف کرد و او در اعتکاف سومش بود و دو روز از اعتکاف سوم را هم بجا آورده است ـ البته از جهتی یک اعتکاف است یعنی در حقیقت روز هشتم اعتکاف است که دو تا از سه ‌تا را بجا آورده است و امروز با ضمیمه می‌شود: نه ‌تا ـ آیا این مانند همان دو روز اول و روز پنجم است که باید ضمیمه کرد و در نتیجه می‌شود: نهم؟ یا نه، آزاد است. همان طور که در هفتم آزاد بود، هشتم هم آزاد باشد و دیگر لازم نباشد نهم را بجا بیاورد.

یکی از وجوهی که خواسته‌اند بگویند بر این که شخص الزامی ندارد آن روز را روزه بگیرد، این است که پیغمبر اکرام(ص) بیست روز روزه گرفته بوده است برای اعتکاف و بیست‌ و یکم را اعتکاف نکرده بوده‌اند. با این که اگر قرار باشد هر دو روزی، روز سوم هم ضمیمه بشود، در هجده روز دو روز دیگرش که شده است: بیست روز، پس باید بیست‌ و یکم هم ضمیمه بشود. این را از ما سوال کردند، ما عرض کردیم که این دو اعتکاف بوده است: دو ده‌تایی بوده است، نه یک بیست‌تایی. پیغمبر(ص) ده‌تای اول را قضای اعتکاف سابق بجا آوردند و ده ‌تای دوم را اداء. اعتکاف در آنجا نُه‌ بعلاوه یک بوده است و آن دیگری هم نُه بعلاوه یک بوده است، هر دو از هم ‌جدا بوده‌اند. این، مورد بحث نیست، مورد بحث این است که از اول اگر کسی نیت کرده باشد: یک‌ ماه در اعتکاف بماند، آیا اگر بیست روز را گرفت باید بیست و یکم‌اش را هم بگیرد؟ یا اگر بیست و یک روز را نیت کرده بود، آیا اگر بیست روز را گرفت ملزم است بعدی را هم بگیرد؟ اینها مورد بحث بودند. این عمل پیغمبر(ص) شاهد بر هیچ طرفی نیست.

اما عدم قول به فصلی که آقایان می‌گفتند، ما از اول، قائلینی را که در اختیار ما بود مراجعه کردیم ـ فقه رضوی و صدوق و ابن‌ جنید و هر کسی که تا زمان شهید اول بود ـ یک نفر قائل نشده بود بر این که در هشت روز باید روز نهم را هم بگیرد. در اینها بعضی‌ اقتصار کرده بودند به همان سه روز اول و دوم را ذکر نکرده بودند. عده‌ای هم آن روز دوم و روز پنجم هر دو را ذکر کرده بودند. ولی یک نفرهم روز هشتم ذکر نکرده بود. اول کسی که این را عنوان کرده است شهید اول، آن‌ هم در اواخر عمرش که دروس را می‌نوشته است، این را الحاق کرده است. در لمعه و غایه المراد و امثال اینها هم ذکر نکرده است. بله عده‌ دیگری تبعیت کرده‌اند از شهید اول. این هیچ گونه شاهدی نیست بر این که اجماعی ثابت شده بوده است و از شریعت این گونه ثابت شده بوده است که یا همان یک دفعه [اعتکاف] است یا اگر یک دفعه نشد و روز دوم شد، هر دویی این حکم را دارد. در یک ماه یا در دو ماه هم اگر انسان دو روز را بجا بیاورد، باید هر دویی سوم بشود و هیچ دویی نیست مگر این که سه بشود. یک چنین چیزی در کلام غیر از شهید اول در قبلی‌ها نیست.[1]

ما این را سابقاً عرض کردیم: اجماع باید به نحوی باشد که بگوییم از شریعت برای اینها رسیده بوده است که سومی در کار نیست آن وقت اینها می‌گویند: اگر سومی در کار نباشد، در این دو قولی که هست یکی می‌گوید: قول من درست است و اگر قول من باطل باشد البته قول تو صحیح است. هر دو همین را بگویند که ثالث را مستقیم نفی کرده باشند؛ نه این که به تبع قول خودشان که همان طورکه ثانی نفی می‌شود، ثالث هم نفی بشود. یک چنین چیزی قطعاً در این مورد نیست! این را شم الفقاهه شهید اول خواسته است بفهمد که این مورد چه خصوصیتی دارد، روی این نظر بقیه هم قائل شده‌اند. من خیال می‌کنم: اگر شهید اول یک چنین چیزی نفرموده بود، در ذهن‌ آن هم شاید نمی‌آمد که فتوا بدهند. همان طور که تا زمان شهید اول به ذهن هیچ کسی نیامده بوده است. شهید اول هم تا دورس اصلاً در ذهنش نبوده و ذکر نکرده است. در کتاب‌هایش یک چنین چیزی در کار نیست.

اقوالی در وجوب اتمام اعتکاف و عدم وجوب بعد از شروع‌ آن:

در اصل مسئله اقوالی هست: یک قول این است که با خود شروع اعتکاف در روز اول، باید تا آخر شخص ادامه بدهد. عده‌ای قائل به این شدند: در مبسوط شیخ قائل شده است. ابوالصلاح حلبی قائل شده است. در شرح جمل ابن‌ براج قائل شده است. در اصباح قطب الدین کیذری قائل شده است. عده‌ای دیگری هم قائل شده‌اند.

یکی از دلیل‌های آنها این آیه شریفه است: ﴿لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ﴾. گفته‌اند: انسان عملی را که شروع کرد آیه می‌فرماید: شما آن را از بین نبرید، آن را ادامه بدهید. این دلیل را ردّ کرده‌اند به این که در﴿لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ﴾ مراد این است که با ﴿ِالْمَنِّ وَ اْلأَذی﴾ شما باطل نکنید، یا با شرک باطل نکنید و یا با امثال آنها. عملی را که انسان انجام داده است این بی‌فایده می‌شود با شرک و امثال اینها، آیه ناظر به آنها است و الا تخصیص اکثر لازم می‌آید؛ ما باید بگوییم همه مستحبات الا ما شذّ با شروع لازم نیست انسان بجا بیاورد. اصلاً معلوم نیست یک مستحبی را که انسان به قصد قربت شروع کرده است و بعد از آن ادامه نداده است، آن مقدار را که بجا آورده است باطل بشود و ثواب به او ندهند. قصد قربت کرده و بجا آورده است، اگر تمام می‌کرد ثواب کامل داشت و اگر تمام نکرد چون قبلش نیت انقیادی داشته است و این را بجا آورده است، بر فرض این که خلاف شرع نباشد، به همان مقدار هم ثواب هم داده می‌شود علی القاعده و این بعید هم نیست. پس ابطالی ممکن است بگوییم نشده باشد به معنایی که بی‌ثواب باشد. بله ابطال به معنای کامل نشده هست. مراد از آیه قرآن این است که شما که زحمت کشیدید و عمل را آوردید، می‌فرماید: در آن صورت این زحمت شما لغو محض قرار می‌گیرد و گاهی هم وبال ممکن است بشود، مثل آن جایی که شخص ریا کند. پس این دلیل نیست.

بعضی‌ها هم اینجا را قیاس کرده‌اند به حج؛ همان طور که در حج با شروع باید تمام بشود، این‌هم چنین است. این دلیل صحیح نیست؛ چون اگر قرار بر قیاس باشد، به سایر مستحبات قیاس شود، نه به این یک مستحب در باب حج. وجه دیگر این است که روایات متعددی هست که از این روایات استفاده می‌شود که در صورت شروع اگر سه مرتبه را بجا آورده است و بعد فسخش کرد، این کفاره ندارد؛ اما اگر هنوز سه مرتبه را بجا نیاورده باشد، این کفاره دارد و باید کفاره ظهار بدهد. آن گاه ثبوت کفاره برای ناسی برای جبران نیست بلکه برای مؤاخذه است. این مؤاخذه علامت این است که حرام است کسی که هنوز سه روزش تمام نشده است بخواهد تمام کند. این دلیل را هم گفته‌اند: اگر اشکال سندی در این روایت نکنیم، نهایتا این اطلاقی است و اطلاق را به وسیله دلیل خاصی که روایت خاصی هست تخصیص می‌زنیم.

یک عده‌ای هم که اینها کم هم نیستند قائل شده‌اند: اصلاً اگر دومی را هم بجا آورد لازم نیست کامل بجا آورده بشود. این را سید مرتضی در ناصریات، محقق در معتبر، سبزواری در ذخیره و کفایه، علامه در منتهی، تحریر، تذکره و مختلف قائل شده‌اند. علامه در بعضی از کتاب‌هایش نسبت به قیل داده شده است که آن‌هم مشعر به همین مطلب است؛ مثل ارشاد که به قیل نسبت داده شده است. در قواعد تعبیر به قولٌ کرده است. این‌ها قائل شده‌اند بر این که اصلاً واجب نیست حتی دومی را هم بجا آوردند. عده‌ای هم گفته‌اند: اگر دومی را بجا آورد باید سومی را هم بجا بیاورد اما اولی را بجا آورد لازم نیست دومی را بجا بیاورد. این را ‌هم جماعت زیادی قائل شده‌اند. این قول در بین متأخرین غلبه کرده است.

در این اقوال آنهایی که قائل شده‌اند به وجوب اتمام ـ یا از اول یا بعد از دومی ـ راجع به اشتراط گفته‌اند: اگر کسی شرط کرده است با خداوند: اگرمشکلی برای او پیدا شد، با اذن خداوند آزاد باشد و بتواند خارج بشود. این‌ها گفته‌اند: در اثر این اشتراط، جواز خروج هست؛ چه در همان اوائل که جایز نبود خروج و چه بعد از دومی که جایز نبود.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1](پرسش:…پاسخ استاد:) هر عدم الخلاف بین دو قولی منشأ نیست. قبلاً دو قول بیشتر نبوده است وبعداز آن این مسئله حادث شده است.در قبل‌ آن که بوده است: یا دورا گفته بودند یا دو و پنج را ،اما هشت و نه دیگر هیچ در کلمات آنها نبوده است.