چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰

کتاب البیع- سال 92-91


کتاب البیع/سال اول 91/7/1 بحث بیع را بر اساس متن شیخ در مکاسب ادامه خواهیم داد

باسمه تعالی

کتاب البیع/ سال اول: شماره 1                                                                   تاریخ: 91/7/1           

 

ان شاء الله اگر توفیقی باشد، ما بحث بیع را بر اساس متن شیخ در مکاسب ادامه خواهیم داد.

شیخ می‌فرمایند: «البیع فی الأصل کما فی المصباح مبادله مال بمال». متناسب با این جمله، باید به سه لفظ تبدیل، مبادله و تبادل بپردازیم. بعضی‌ها گفته‌اند که مناسب است که بیع را با تبدیل تفسیر کنیم، ولی به نظر می‌رسد که تناسب ندارد که بیع با تبدیل تفسیر بشود، البته شاید با تکلف بتوان این کار را کرد، ولی در معنای کلمه تبدیل، طرف مقابلی وجود ندارد، مثلاً شخص شیر را تبدیل به ماست و پنیر می‌کند، ولی در بیع از نظر مفهوم عرفی خیلی ظاهر است که فروش طرف مقابلی دارد و فروشنده به یک کسی می‌فروشد و حال آنکه تبدیل ظهوری در این معنی ندارد که کسی طرف تغییر قرار داده شده است. لذا مناسب نیست که در اینجا تعبیر به تبدیل بکنیم.

و اما بین مبادله و تبادل هم یک تفاوتی وجود دارد، شنیدم که رضی می‌گوید بین این دو تفاوت معنوی وجود ندارد، رضی محقق درجه اول است، ولی به نظرم می‌آید که بین مبادله و تبادل تفاوت معنوی در کار است. مبادله یک مفهوم جامعی است که دو مصداق دارد، مانند مضاربه و تضارب. مضاربه دو مصداق دارد، زید هم مضارب است، عمرو هم مضارب است، لفظ وضع شده است در مقابل جامع به اشتراک معنوی، منتها شرط صدق مضارب به زید این است که عمرو هم زده باشد و مضارب بودن زید از مضارب بودن عمرو لاینفک است، ولی این شرط جزء مفهوم مضارب نیست. شرط انطباق عنوان مضارب به زید یا عمرو عبارت از این است که آن طرف مقابل هم زده باشد، ولی لفظ در مقابل جامع وضع شده است. اما در تضارب مجموع الامرین است، یعنی زید و عمرو کتک‌کاری کردند. پس هم «ضارب زید عمرواً» درست است و هم «ضارب عمرو زیداً»، اما اگر درست نیست که بگوییم «تضارب زید عمرواً». تضارب یعنی این دو با هم کتک‌کاری و زد و خورد کرده‌اند. مثلاً یک مرتبه یک سنگ سنگینی است که هم زید می‌تواند بردارد و هم عمرو، در اینجا دو مصداق برای فاعل وجود دارد، اما یکمرتبه سنگ سنگینی وجود دارد که نه زید می‌تواند به تنهایی آن را بردارد و نه عمرو، اما هر دو با هم می‌توانند آن را بردارند، در این نه زید به تنهایی فاعل است و نه عمرو، بلکه فاعل مجموع‌الامرین است و می‌گوییم که زید و عمرو این سنگ را برداشتند.

در مبادله هم همینطور است و هر کدام به تنهایی می‌توانند فاعل قرار بگیرند، اما در تبادل فاعل مجموع‌الامرین است.

در کتاب جواهر و برخی دیگر از کتب هم به این مسئله اشاره شده است که بیع دو معنی دارد، یکبار به معنای فعل فاعل است که اگر اسم مصدر بدانیم به معنای فروش و اگر مصدر بدانیم به معنای فروختن است. یکبار هم به معنای معامله‌ای است که قائم به طرفین است. مرحوم صاحب جواهر در ادامه می‌فرمایند که اگر بیع را به معنای دوم بگیریم، متناسب با مبادله است.

در فرمایش ایشان دو بحث وجود دارد، یکی اینکه اصلاً بیع به این معنی آمده است؟ و بحث دیگر هم اینکه اگر بیع به این معنی آمده باشد، می‌توان از آن تفسیر به مبادله کرد یا نه؟

ما عرض کردیم که در مبادله دو مبادل وجود دارد که هر کدام مستقلاً مبادل هستند، منتهی مشروط به اینکه آن دیگری هم این کار را انجام داده باشد، بخلاف تبادل که بر مجموع‌الامرین صدق می‌کند و مرکب از جزئین است نه جامعی که دو مصداق داشته باشد، لذا وقتی ایشان بیع را به مجموع داد و ستد قائم به طرفین معنی می‌کنند، نباید تعبیر به مبادله بفرمایند، بلکه متناسب این است که تعبیر به تبادل بشود. 

مرحوم صاحب جواهر عبارتی دارند که مرحوم سید و بعضی‌های دیگر هم از آن اخذ کرده‌اند، و نمی‌دانم آیا قبل از ایشان هم کسی این عبارت را دارد یا نه، و آن عبارت این است:

«و یطلق البیع إطلاقا شائعا، و یراد به المعامله القائمه بالبائع و المشتری معاً، و هی المعنى الحاصل بالعقد الجامع لمعنى البیع و الشراء».

یعنی بیع چیزی است که قائم به هر دو طرف است و ظاهرش این است که مرکب از داد و ستد باشد. بعد ایشان شاهد می‌آورند که چطور به طور شایع در این معنی استعمال می‌شود، «و استعماله فی المعامله»، یعنی بیع برای معامله بین دو طرف استعمال می‌شود. «و حملها علیه هذا معامله خاصه»، معامله را حمل بر بیع می‌کنیم، با اینکه معامله مرکب از شیئین است. «و تقسیمها إلیه و إلى غیره ظاهر معروف» می‌گویید معامله گاهی بیع است، گاهی اجاره است، گاهی صلح است و…

ایشان می‌فرمایند که این استعمالات شاهد بر این است که بیع به معنای مرکب از جزئین و معامله‌ای که مجموع‌الطرفین است، استعمال شده است. 

و بعد هم ایشان آیات و کلمات بزرگان را به عنوان شاهد می‌آورد: «و عن المصباح المنیر الأصل فی البیع مبادله مال بمال و هذا هو المناسب فی نحو قوله تعالى ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَو قوله سبحانه ﴿رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهُو قوله عز و جل ﴿فَاسْعَوْا إِلىٰ ذِکْرِ اللّهُ وَ ذَرُوا الْبَیْعَو قولهم کتاب البیع و أقسام البیع و أحکام البیع و لوصف البیع بالصحه و الفساد». می‌گویید این بیع صحیح است و فاسد است، یعنی معامله صحیح و فاسد است. «واللزوم والجواز»، می‌گویید که این معامله لازم است یا جایز است. «و اقترانه بالمعاملات کالإجاره والصلح و نحوهما»، شما می‌گویید معاملات بر چند قسم است: بیع و اجاره و…

این عباراتی بود که در جواهر آمده است، ولی به نظر ما روشن نیست که بیع به معنای مرکب از خرید و شراء آمده باشد و در تمام مواردی که ایشان بیان کردند، حتی در اصطلاح فقهاء، اگر به معنای فروش یا فروختن هم بگیریم، اشکالی پیش نمی‌آید. مثلاً در آیه (احل الله البیع)، آنها اشکال می‌کردند به حرمت ربا و اینکه ربا نباید حرام باشد، زیرا وقتی شما یک دینار نقد از کسی می‌گیری و بعد از یک ماه بخواهی همین یک دینار را به او بدهی قدرت خرید یک ماه دیگر با امروز متفاوت است و زمان را هم باید محاسبه کرد ولذا گفتند که (إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا) و گفتند که ربا هم مانند بیع است.

حضرت می‌فرمایند که فضولی موقوف است، شماها به مصالح واقعی واقف نیستید و خدایی که واقف به صلاح بشر و اداره امور است، او بین این دو تا فرق گذاشته است و لازم نیست که همه چیز در نظر متعارف شماها معلوم بشود.

پس در آیه می‌توان بیع را به معنای فروش معنی کرد که فروشنده ما بین کم و زیاد فرق می‌گذارد و زیادگیرنده هم همان فروشنده است و مانعی وجود ندارد که اینطور معنی بکنیم.

و اما در آیه ﴿رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ﴾ من خیلی احتمال می‌دهم که آیه شریفه راجع به کسانی است که شغلشان بیع است، یکی شغلش تجارت است، یکی هم مثل همین کاسب‌های جزء که در جلوی حرم در اوقات نماز و دیگر وقت‌ها مشغول هستند. این شغل مال بایع است و نسبت به مشتری‌هایی که از اینها خرید می‌کنند، شغل محسوب نمی‌شود. در این آیه هم می‌خواهد بگوید که کسانی که شغلشان تجارت است یا کسب‌هایی دیگر، این امور آنها را از یاد خدا مشغول نمی‌کند.

پس این آیه را هم نمی‌توان شاهد بر مدعای جواهر دانست.

مراد از آیه ﴿فَاسْعَوْا إِلى ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ﴾ هم یعنی اینکه کاسبی‌تان را کنار بگذارید.

پس اگر ما وضع بیع را وضع در فروش بدانیم، در معانی دیگر یا به صورت اشتراک لفظی و یا به صورت مجاز استعمال شده است.

وقتی هم که گفته می‌شود «کتب البیع»، چیزی که خیلی مهم است، اصل فروش است و قبول در پی آن و از توابع آن است و وقتی اسم کتاب را انتخاب می‌کنند، آنچه که مهمتر و چشمگیرتر است را انتخاب می‌کنند. و اما اینکه بیع به صحیح و فاسد تقسیم شده است هم شاهد بر مدعای ایشان نیست، زیرا کار بایع که فروش است، گاهی صحیح و گاهی باطل است، همینطور گاهی این فروش لزوم دارد و شخص نمی‌تواند به هم بزند و گاهی می‌تواند. در صورتی هم که بیع در مقابل اجاره و صلح و … بکار رفته است هم همینطور می‌تواند معنی کرد.

مطلب دیگر که ادامه آن بماند برای فردا، این است که در جمله «البیع فی الاصل کما عن المصباح مبادله مال بمال»، باید ببینیم که مراد از «فی الاصل» چیست. مطلب دیگر هم اینکه اگر اینطور گفته شود که فلان مطلب فلان جور است کما فی روایه مثلاً ابی بصیر، یا کما فی التواریخ، یا در فارسی بگوییم: چنانچه در تواریخ آمده، یا چنانچه در حدیث آمده، ظاهر این سخن این است که طرف سند این حرف را معتبر می‌داند. عبارت شیخ هم که فرموده است: «کما عن المصباح» یک نحوه ظهوری دارد که ایشان حرف مصباح را پذیرفته است، در مباحث بعدی هم در بحث از مال، فقط معنای لغوی از مصباح‌المنیر را نقل کرده و از این بیانات ایشان استفاده می‌شود که ایشان کلام مصباح‌المنیر را معتبر قرار داده است و حال باید بررسی کنیم که آیا این درست یا نادرست، که انشاء الله فردا به آن خواهیم پرداخت.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»