الاربعاء 08 رَبيع الأوّل 1444 - چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۱


کتاب البیع 92/11/12

درس خارج فقه آیت الله شبیری

کتاب البیع

92/11/12

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه درس:

در این جلسه ، ابتداءً به موضوع وجوب ابتلاء پرداخته میشود و آن فرض شک و یا یقین به عدم رشد میباشد نه فرض یقین به رشد. آنگاه اشکالات صاحب جواهر ره بر قول به ثبوت غایت برای ابتلاء و اختبار ( احتمال دوم و سوم از احتمالات چهارگانه ) مورد بررسی قرار گرفته ، اشکال اول ایشان مقبول و اشکال دوم ایشان مردود دانسته میشود: اشکال اول: لزوم انقطاع ابتلاء با بلوغ یتیم . اشکال دوم : لزوم عدم وجوب دفع مال در فرضی که قبل از بلوغ ایناس رشد نشود. پاسخ از اشکال دوم بنابر احتمال دوم : گرچه با بلوغ ، اختبار لازم نیست ولی دفع مال لازم است بنابر اماریت بلوغ بر رشد و یا قاعده مقتضی و مانع که از اصول عقلائیة میباشد و یا تعبد شرعی.پاسخ از اشکال دوم بنابر احتمال سوم : مقتضای این احتمال آن است که در صورت ایناس ، دفع مال فوراً واجب خواهد بود و در صورت عدم آن ، دفع مال ، واجب فوری نخواهد بود نه آنکه هیچ گاه واجب نخواهد بود.

ابتلاء موضوع ابتلاء موقعی محقق می‌شود که شخص شک داشته باشد در تحقق آن چیزی که ابتلا‌ء مقدمه برای اوست و بنابراین اینکه ابتلاء در آیه مقدمه برای ایناس رشد است وقتی وجوب ابتلاء هست که شخص شک داشته باشد برای اینکه این شخص ایناس رشد شده یا نه والا با یقین به اینکه تحقق پیدا کرده این امتحان کردن معنی ندارد با یقین به خلاف ممکن است امتحان. یک کسی را بخواهند تجربه پیدا کند یک چیزی را یاد بگیرد اینها مقدمه است برای اینکه فرض کنید فلان صنعت را یاد بگیرد فلان خط را یاد بگیرد فلان سواد یا بگیرد الان هم می‌داند که الان با این دفعه درست نمی‌شود ولی تدریجاً که یک عملی را می‌گویند بجا بیاور تا اشتباه‌اش بیان کنند یک دفعه دیگر دوباره بجا بیاورد تا بعد از مدتی آن امتحان به آن هدفی است که اینها مقدمه است حاصل بشود ولی اگر ذی‌المقدمه حاصل است قطع داریم که که الان می‌خواهیم ببینیم که آیا خط می‌تواند بنویسد یا نه؟ خب این اگر انسان همین الان من یقین دارم که خط بلد است دیگر امتحان کردن نمونه ندارد بله بگوییم آیا … درجه اول است یا نه؟ یا چطور اینها امتحان درس است چون خود آن مورد شک است بنابراین ابتلاء مال کسی است که یقین نداشته باشد به رشد طرف آن موقع ابتلاء هست روی این جهت به نظر می‌رسد که آن دوتا تصویری که راجع به اینکه غایت ابتلاء عبارت از بلوغ هست دوتا تصویر بود یکی عبارت از این بود تحقیق بشود تا بلوغ یکی دیگر بعد وقتی رشد حاصل شد آن قولی را که قول دوم از چهار احتمالی که ذکر شده آن قول درست‌تر است آنکه ما می‌گوییم تحقیق بشود ابتلاء بشود تا وقت آخر چیز. هر وقتی که یقین حاصل شد برای اینکه طرف رشید است یا ایناس رشد شده حالا ایناس رشد را ممکن است اعم از یقین هم بدانیم حالا آن یک بحث دیگری هست هر وقتی که این غایت یقین به حصولش هست دیگر بعد از آن معنایی، مفادی ندارد که ابتلاء را ما بگوییم همانجا ابتلاء تمام می‌شود یک چیزی که قبلاً ما عرض می‌کردیم که آن اشتباه بود می‌گفتیم آن وجه دوم از آن چهار وجه، که اول وجهی بود که نسبت که آن غایت گرفتند به او. می‌گفتیم ابتلاء علی البدل است نه نحو استیعاب. این اشتباه بود ابتلاء به نحو استیعاب است علی البدل نیست مثل «لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّیْلِ» این، این طور نبود که انسان بگذارد برای آخر وقت امتحان کند ببیند بر اینکه این رشید است یا نه. این از اول که شخص نابالغ است صغیر است باید امتحان بشود حتی اگر قطع هم داشته باشیم که رشد ندارد آن هم حتی باید امتحان بشود چون عرض کردیم تا یواش یواش این رشد پیدا کند داده بشود تجربه پیدا کند مال به او داده بشود ولو اولش هنوز نمی‌داند ناآشناست خام است تا یواش یواش پخته بشود و یاد بگیرد و از اینها. ولی مستدام باید باشد یا الان بخواهید یک قدریش را چیز کرده باشد بعد بگذارد برای بعد دیگر چون مستدام شد زودتر به رشد هم ثبوتاً و هم اثباتاً می‌رسد شخص و برای چیز هم استناس رشدش هم خود رشد کار هر چی پشت سر هم زودتر بگوید زودتر آشنا می‌شود با معاملات و امثال اینها. متصل باید باشد منتهی این اتصال هم مادامی که یقین دارد تا وقت بلوغ چون غایت قرار گرفته این اتصال ادامه دارد ولی اگر یقین پیدا کرد یا ایناس رشد شد آنجا دیگر تمام می‌شود حدّ چیز. علی البدل نیست متصل باید بشود مگر اینکه موضوع از بین برود چون موضوعش مال غیر قاطع است اینکه قاطع شد دیگر موضوع ابتلاء از بین رفته است والا باید ادامه پیدا کند تا آن قدری که برسد به حدّ بلوغ

پرسش: باید وقتی باشد که احتمال رشد در آنجا آمده باشد والا از کودکی همین طوری امتحان کنند که درست نیست … پاسخ: نه لازم نیست اگر یک چیزی تدریجاً می‌خواهند یک چیزی را به یکی یاد بدهند از اول شروع می‌کنند از اولی که احتمال می‌شود که با رفتن این یک دخالتی داشته باشد در چیز معمول اشخاص این را تدریجاً یک خرده آشنایی پیدا می‌کند یواش یواش تا خُبره می‌شود برای یک چیزی لازم نیست اول آشپز را می‌خواهند آشپزی یاد بدهند همان روز اول کسی باشد که شک دارند … اول یک آشپزی را می‌گویند خب آدم می‌داند بلد نیست بعد می‌گویند این اشتباهش در اینجا بود فردا دوتا اشتباه دارد یکی رفع می‌کنند همین طور تدریجی است.

پرسش: کلمه ابتلاء با کلمه تمرین معنایش یکی است؟ یک موقع هست می‌گوییم تمرین بدهید. به اینکه … آدم تمرین می‌کند یاد می‌گیرد ولی ابتلاء … پاسخ: یعنی آزمایش است دیگر

پرسش: آزمایش یعنی ببینید این کار را بلد است یا بلد نیست؟ … پاسخ: نه این برای اینکه ببینند کی این چیز می‌شود الان که بفهمند بر اینکه این در وقت خودش وقتی که شرعاً‌ این را باید تحویل او بدهند ثبوتاً مطلوب شارع است این را امتحان کنند آزمایش کنند ببینند کی تدریجاً شامل می‌شود اصلاً فلسفه نکته چیز هم معلوم است چون می‌خواهند یک چیزی را در اول وقتی که چیز هست مال شخص هست هم رشدش را ثبوتاً ایجاد رشد کنند در او از این انسان می‌فهمد شارع به سفیه که نمی‌دهد از جهت وجود تزاحم ما بین جهات است والا می‌خواهد هر کسی به مال خودش برسد لذا اگر در اختیار انسان بشود که او را رشید بکند باید او را چیز کند لذا باید ولو الان هم بلد نیست انسان تدریجاً‌ چیز کند که یاد بگیرد موضوع را به مالک ملک خودش را ردّ کند. آدم بداند این مطلب این طور است سفاهت طرف را باید رفع کند اگر مقدورش است این طور نیست واجب مشروط تنها باشد این را آدم می‌فهمد.

پرسش: در این حین ابتلاء معامله را شارع امضاء‌ کرده؟ پاسخ: نه حالا امضاء کرده نکرده آن یک بحث دیگری است بعد می‌آید … ولی وظیفه ولیّ عبارت از این است که این را وادار کند به این کار حالا بعداً معامله امضاء بشود یا نشود آن یک بحث دیگری است که بعداً بحثش را می‌کنیم.

خب این یک تیکه بود یک چیزی که

پرسش: آن وقت فرق دوم و سوم چیزی می‌شود؟ پاسخ: به نظر ما سوم اشکال دارد اصلاً تصورش که ایشان می‌فرمایند باید ادامه پیدا کند تا چیز نه. مادامی که موضوع باقی است ادامه لازم است اولی هم بخواهد دومی هم بگوید که مادامی که موضوع باقی است چیز هست و … یا تصریح است استدامه در سوم هست در دوم تصریح به استدامه نیست ولی هر دو از اینها استدامه مادام کونه موضوعاً آنکه قابل تصویر هست، هست و چیز سوم بنابر این موضوع اصلاً قابل تصویر نیست ما اشکال در تصور سوم می‌کنیم

پرسش: فرق نیست که بالأخره فرق بین دوم و سوم … پاسخ: هیچ فرقی ندارد نه سومی اشکال دارد

پرسش: … پاسخ: نه سومی اصلاً درست نیست عرض ما این هست که اصلاً این احتمالی هست که طرح شده که و صحیح نیست مطلبی که هست اصلاً قابل طرح نیست آنکه قابل طرح است اولی و دومی و چهارمی است و صحیحش هم چهارمی است این را می‌خواستم عرض کنم که آن نیست

آن وقت حالا صاحب جواهر راجع به غائی بودن دوتا اشکال ایشان می‌کند یکی این است که مقتضای غائی بودن انقطاع ابتلاء است به مجرد بلوغ و این هم نمی‌شود گفت و یکی عبارت از این است باید بگوییم که شخصی که بزرگ شده و بالغ است و رشید است این اگر در زمان کودکی ایناس رشد از او نشده یا اصلاً تحقیق نشده یا تحقیق شده ایناس رشد نشده ابتلاء شده ایناس رشد نشده حالا ولو الان قطعی است برای رشید بودنش باید داده نشود چون شرطش را «إِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا» قضیه شرطیه است با نبود آن، آن منتفی می‌شود این اشکال دوم است آن اشکال اولی که ما عرض کردیم تقریبش هم عرض کردیم آن یک مقداری با تغییر می‌خواهم همان را عرض کنم آن را که خود صاحب جواهر انتخاب کرده که «حتی» تعلیلی است و «إذا» شرطی است آن اشکالی ندارد انقطاع حاصل نمی‌شود چون می‌گوید که شما یتامی را آزمایش کنید علت آزمایش کردن چی هست؟ برای اینکه به بالغ رشید چیز داده بشود بالغی که ایناس رشد شده آن مال ردّ بشود البته مراد اینکه مال ردّ بشود مثل آن اوامری که بحث اینکه اوامر آیا مال فور است یا مال طبیعت است که اقتضاء می‌کند مال طبیعت است فوریت ندارد اینجا هم هما طور است که اگر ایناس رشد ما کردیم مال او را بدهیم ولو قبل از مُردن طرف هر وقت دادیم، دادیم. منتهی فقط اینکه مال در زمانی از ازمنه داده بشود بعد از اینکه ایناس رشد شد این که مراد نیست مراد اینکه ایناس رشد شد از همان وقتی که مسلم شد برای اینکه این دوتا شرط موجود است فوری باید داد که برای خاطر اینکه شخصی که رفع حجر شده به ملکش داده بشود خود قرینه مقام عبارت از این است که چون مال دیگری را نمی‌شود نگه داشت فوری باید داد این علت برای اینکه ما در موقع صبابت باید این کار بشود خود منصوص العلة است ذکر کرده که چرا باید در موقع صبابت چیز کند این نگذارد این بعد بزرگ بشود تا آن وقت نگه دارد بعد امتحان کند ببیند هست یا نه؟ که ما عرض کردیم حتی ایجاد امتحان هم لازم است در مقطوع الخلاف در سفهی قطعی، چون منظور این هست که خودش برسد به مالک، رفع منع بشود به مالک برسد این هست. خب از این ولو ابتلاء در زمان این دستور راجع به ابتلاء در حال صغر داده شده ولی خود … منصوص العلة ‌است که می‌خواهد این را بیان بکند که برای اینکه در اول ازمنه امکان داده بشود و او قهراً استفاده می‌شود بر اینکه محدودیتی به زمان معینی ندارد همیشه این هدف باید تعقیب بشود چه در حال صغر باشد یا در حال کبر.

پرسش: … بگوییم واجب است که امتحانش بدهیم تمرین … پاسخ: … نه می‌گوییم حتی سفه باید سفه جزء موانعی است از باب تزاحم هست والا ملک مردم شارع می‌خواهد به دست خود مالکش برسد سفیه است اولیا باید این را چیز کنند و یادش بدهند این چیزها ردّ بشود مال به او برسد اینها را انسان می‌فهمد بالأخره …

پرسش: با مسائلی که می‌فرمایید «وَ ابْتَلُوا الْیَتامى» دلالت بر وجوب می‌کند پاسخ: وجوب باشد ما می‌گوییم واجب است بله واجب است ردّ کنیم ما نمی‌خواهیم بگوییم که جواز است می‌گوییم واجب است ردّ کند مبنای صاحب جواهر وجوب ردّ نمی‌آید این موضوع وجوب ردّ، باید هم واجب است ردّ بشود باید هم مقدماتش فراهم بشود از باب چیز ولی آن دو وجه دیگری که … قرار داده بود آن لزوم نداشت که این تعبیر را این طوری بشود قاعده‌اش بود تعبیر این طوری بشود: شما امتحان کنید یتامی را، هر وقتی که درک کردید به حدّ رشد رسیده آن را به آن اداء کنید. چون ظهور این تعابیر عبارت از این است که بگویند شما بچه‌ها را تمرین کنید تا وقت پیرمردی وظیفه دارید شما این کار را بکنید نیست بچه به وصف بچگی باقی بماند تا آنجا ذاتش کافی است آنجا تعبیر می‌تواند غایت قرار ندهد بگوید شما بچه را امتحان کنید تا وقتی که از سفاهت بیرون آمدند ولو در سنین بالا بیرون آمدن با همین می‌شد دیگر غایت قرار دادن وجهی نداشت لذا به نظر ما اشکال اول صاحب جواهر به غائیت درست است ولی اشکال دومی که ایشان به غائیت اشکال کردند که لازم می‌آید بر اینکه شخص محجور باشد حتی اگر بالغ عاقل باشد اگر شرطش حاصل نشد حجرش باقی باشد این اشکال وارد نیست برای خاطر اینکه بخصوص آن ما تصویر سوم را که ما هنوز تصویر نکردیم حالا تصویر دوم خیلی روشن است حالا سوم هم اگر قابل تصویر باشد آن هم می‌آید او عبارت از این است که قضیه شرطیه‌ای که می‌گوید «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ» این قضیه شرطیه جزاء‌اش چی هست؟ می‌گوید اگر ما امتحان کردیم دیدیم بر اینکه این رشید است تا آخر عمر یک وقتی به نحو سِعی شخص باید داده بشود اینکه نیست یعنی در حال صغر اگر امتحان کردید چیز را همان حالت صغر باید داد وجه دوم حالا، وجه دوم از این می‌گوید در حال صغر باید داد خب بنابراین حالا در حال صغر یا امتحان نکردید یا امتحان کردیم دیدیم هنوز رشد پیدا نکرده نسبت به حالت کبر این قضیه شرطیه ربطی ندارد به تعیین حالت کبر را که نفی کند نفی‌اش در حالت صغر دو حالت پیدا می‌کند که جزاء چون عبارت از همان دادن در حال صغر است دادن در حال صغر شرطش عبارت از این است که استیناس رشد شده باشد در اثر امتحان و اگر امتحان کردید استیناس نشد در حال صغر لازم نیست داده بشود جای نادرش است یا واجب نیست حالا هر طور معنی کنیم اما نسبت به اینکه بعداً هم لازم نیست نتیجه این باشد که این حجرش الی الابد باقی است نه این مطلب چیزی نیست منتهی مفادش این می‌شود که بعد امتحان لازم نیست خب امتحان لازم نیست دو سه طور می‌شود معنی کرد یکی این هست که اصلاً ندهید به او. اینکه دوتا حالت داشت در حال صغر است که در یک حالت بدهید در یک حالتی فرض کنید لازم نیست یا ندهید ولی در حال کبر دو حالت ندارد ندهید به او احتمال نمی‌رود که بالغ عاقل در حال کبر بدتر از حالت صغر باشد این احتمال نیست یک احتمال هست که در هر دو حالت بدهید هم در حالت کبیر که شد چه استیناس رشد شده باشد نشده باشد قطع داشته باشید به عدم رشد، شما بدهید که یکی از احتمالات بود. این هم ما عرض کردیم که از مذاق شرع و قاعده و چیزها انسان استفاده می‌شود «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ» و امثال اینها از مذاق استفاده می‌شود که نه این طور نیست که ما قطع داریم این الان سفیه هست چون بالغ شده ما باید بدهیم این نیست. آن وقت پس فرقش این طورش عبارت از این است که ما تفصیل قائل بشویم که بگوییم که در حالی که یقین اگر داریم که این سفیه هست باید نگه‌اش بداریم دادن واجب نیست اما اگر یقین نداریم همین که به حدّ بلوغ شده شارع یا به عنوان اماره یا به عنوان اصل عقلائیِ مقتضی و مانع یا اصل تعبدی شرعی حتی عقلائی هم نباشد شارع گفته که به حدّ بلوغ که رسید شما به او چیز را بدهد معامله محجور با او نکنید مراد این وجه دوم عبارت از این است و اشکال چیزی که باید محجوریتش باقی باشد اگر در صغر احراز رشدش نشد باقی باشد این نیست آن معنای ثالثی هم که شده آن هم که می‌گوید اگر ادامه پیدا کند مثلاً این معاملات دادن و امثال اینها ادامه پیدا کند تا حدّ بلوغ که رسید رشد و احراز کردید شما بدهید این یعنی فوری باید بدهید که آن فوری دادنش متوقف است که این شرطش حاصل بشود اما اگر نه شرطش حاصل نبود آن وقت لازم نیست اول زمان بلوغ. حاصل نشد بگذارد وقت دیگر شرط اگر حاصل شد بدهید آن دیگر نتیجه‌اش نمی‌شود بر اینکه اگر بعداً حاصل شد لازم نیست اصلاً سقوط پیدا می‌کند نسبت به او این قضیه شرطیه راجع به اینکه بدون توقف باید دادن شرطش این است که قبل از بلوغ باشد که بلوغ و رشد احراز شد دنبال احرازش چون بالأخره آناً مّا تأخیر می‌افتد شما آن چیز را تحویل بدهید روی آن مبنی نتیجه‌اش لازم نمی‌آید که اینکه صاحب جواهر می‌فرمایند البته آقای خمینی (قدس سرّه) ایشان فرموده از بیاناتی که ما ذکر کردیم این مطلب واضح می‌شود منتهی یک مقداری احتیاج به توضیح داشت که ما می‌خواستیم عرض کنیم چون صاحب جواهر آن قضیه تالی را یک معنای وسیعی قرار گرفته بود شرطش عبارت از ایناس در حال صغر دانسته با اینکه این طور نیست تالی عبارت از همان وقتی که ایناس رشد، همان آن ایناس رشد است و معنای وسیعی نیست لذا آن تالی فاسد نمی‌آید.

خب این بحث تمام است به نظر ما از آیه شریفه استفاده می‌شود که اعتبار بلوغ و رشد و هر دو از اینها معتبر است باید ما چیز کنیم با همان معنی که صاحب جواهر ادعا می‌کند. حالا یک بحثهای دیگری خیلی بحث مفصلی است

پرسش: به این بیانی که فرمودید به اینکه شخص … استیناس رشد شد این دیگر .. آیه هم که می‌گوید که «فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ» … پاسخ: نه می‌گوید اگر استیناس رشد شد و بالغ و رشید شد «فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ»

پرسش: … پاسخ: نه غایت باشد دیگر می‌گوید چون به علت اینکه چرا الان من تحقیق کنم برای اینکه چون دوتا شرط در او هست آن شرط اول ازمنه امکان حصول این دوتا شرط باید داده بشود خلاصه این است حالا بحث مفصلی در همین چیز ایشان هست که جای دیگر به آن تفصیل هیچ کجا نیست این را آقایان ملاحظه کنند بحثش را می‌کنیم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»