السبت 01 جُمادى الأولى 1444 - شنبه ۰۵ آذر ۱۴۰۱


کتاب البیع 92/11/15

درس خارج فقه آیت الله شبیری

کتاب البیع

92/11/15

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه درس:

مرحوم امام ره فرموده بودند نمیتوان ابتلاء در آیه را مقدمه برای بلوغ دانست بنابر احتمالات چهارگانه در آیه. در این جلسه حضرت استاد دام ظله علاوه بر یاد‌آوری برخی مطالب جلسه گذشته کلام امام ره نسبت به احتمال دوم و سوم را توضیح داده و وجه استحاله تقیید کاشف به وجود یا عدم وجود منکشف را بیان می کنند. سپس دو نقد نسبت به آن ایراد می‌کنند :(1) استحاله تقیید مذکور در صورتی است که ظرف کاشف و منکشف یکی باشد. (2)آنچه غایت است خود بلوغ نیست بلکه محتمل است علم به آن باشد لذا در نتیجه کاشف هم مقید خواهد بود به عدم علم به منکشف نه عدم منکشف. در جمع بندی مباحث مطرح شده در این جلسه و جلسه پیشین ، نتیجه‌گیری می‌شود که آیه اجمال داشته و ظهور ندارد نه در مقدمیت ابتلاء برای بلوغ و نه در مقدمیت آن برای رشد. آنگاه فرعی دیگر مورد بحث قرار می‌گیرد و آن اینکه آیا وجوب دفع مال معلول رفع حجر می‌باشد یا نه ؟ و دو مورد از ثمرات این مطلب ذکر میشود.

بحث در این بود که ابتلایی که مأمور به هست چی را امتحان کنند؟ امتحان رشد را، ایتام را امتحان کنند ببینند رشید شده یا نه؟ یا امتحان کنند ببینند که بالغ شده یا نه؟ چون دوتا شرط است برای احراز شرطین لازم است احراز بشود آیه شریفه یک دستور امتحانی داده حالا با کدام یک از اینها نظر آیه هست؟ آقای خمینی (رضوان الله علیه) ایشان می‌فرمایند که ما چون چند نظریه قبلاً راجع به آن چیزی که «حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ» آنجا چند احتمال دادند دوتا احتمالش این بود که آن «حتی» که متصل به بلوغ نکاح است «حتی» غائی باشد و می‌فرمایند بنابر اینکه غائی باشد عقلاً مستحیل است که امتحان راجع به بلوغ باشد حتماً امتحان مقدمه برای تشخیص رشد است بیان فرمایش ایشان یک خرده پیچ دارد تعبیرش یک خرده ممکن است به اشتباه بیاندازد بیان فرمایش ایشان این است که «حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ» روی مسلک غائی بودن نه روی مسلک «حتی» شرطی آن «حتی» شرطی می‌فرمایند آن عقلاً اشکالی ندارد ولی خلاف ظاهر است که مربوط بلوغ باشد ولی «حتی» غائی عقلاً مستحیل می‌دانند نه خلاف ظاهر. ما می‌خواهیم اینجا عرض کنیم اولاً فرمایش ایشان را من عرض می‌کنم آن وقت بعد ببینیم آیا مناقشه و تأمل هست یا نه؟ او این است که اگر این «حتی» و «ابتلاء» برای خاطر تشخیص بلوغ و عدم بلوغ باشد و شارع یک چیزی را می‌خواهد بگوید که اگر اماره‌ای برای بلوغ حاصل شد و آن ایناس رشد هم شد خب شما دفع کنید چیز را خب اماره کاشف از ذی‌الاماره هست. اماره یک چیزی را که انسان می‌خواهد تحقیق کند امتحان کند به وسیله امتحان یک چیزی را کشف کند کاشف نمی‌تواند مقیّد باشد به منکشف لا وجوداً و لا عدماً به هیچ طرف نمی‌تواند چیز باشد بگویند اگر بخواهی فلان مثلاً چیز را کشف کنی فرض کنید وجود آن شیء را مفروض الوجود فرض کنید و بعد یک چیزی را علامت قرار بدهید این نمی‌شود بگوید مثلاً می‌خواهد ببیند تب دارد یا نه؟ شما می‌گویید نبض علامت برای اینکه این تب دارد یا نه؟ اشکالی نیست. ولی بگویید اماره بودن گرفتن نبض برای تب قیدی دارد قیدش عبارت از این است که به فرض اینکه تب داشته باشد نبض گرفتن اماره می‌شود برای تب داشتن تقیید کنید کاشف را به منکشف به وجود منکشف تقیید کنید آن محال است یا تقیید کنید به عدم منکشف بگویید در آن فرضی نبض اماره است که تب نداشته باشد در نداشتن تب اگر نبض زد آن وقت اماره است که تب دارد این نمی‌تواند برای خاطر اینکه قید وجوداً یا عدماً باید احراز بشود احراز قطعی وجود با یک چیزی را اماره قرار دادن منافات دارد احراز وجود باشد معنایش این است که ما یقین داریم یک چیزی را اماره به فرض یقین داشتن قرار بدهید معنایش این است که یک چیزی را هم یقین داشته باشید هم ظنّ اجتماع ضدین از اینجا می‌آید اگر به شرط نبودن باشد خب احراز نبودن اگر بگوییم می‌گوید به فرض اینکه آن منکشف نباشد فلان چیز کاشف هست پس انسان باید قطع داشته باشد هم به نبود شیء و هم ظنّ به بود شیء پیدا کند این مستحیل است و چون در آیه شریفه بلوغ نکاح غایت قرار داده شده و غایت از مغیی خارج است پس بنابراین نبود بلوغ قید برای دستور ابتلاء است خب قید را اگر ما احراز کردیم که نیست که بنود قید است چطور شارع بگوید که شما با احراز اینکه این نیست همان وقت بگو بر اینکه این هست من اماره قرار می‌دهم بر هستی با تحقیق او را من هست قرار می‌دهم این محال است این پس بنابراین نمی‌توانیم بگوییم بر فرض اینکه «حتی»، «حتی» غائی باشد ما بگوییم که ابتلاء مقدمه برای کشف بلوغ است

پرسش: قید اماریت است … پاسخ: می‌دانم شارع ابتلاء می‌گوید من امتحان کنم می‌گوید کی را امتحان کنم؟ بگوید کسی که در فرض نبود بلوغ شما امتحان کنید که بود هست یا نه؟ این نمی‌شود دیگر اینکه مستحیل هست که این فرمایش ایشان این مقدار کاملاً اشکالی نیست منتهی ما در اینجا دوتا عرض داریم به فرمایش ایشان. آن عبارت از این است که کاشف درست است نمی‌تواند مقید بشود به وجود منکشف یا مقید به عدم منکشف بشود هیچکدام نمی‌تواند تقیدش هر دو محال است ولی اگر ظرف منکشف با ظرف کاشف یکی باشد این مستحیل است اما اگر ظرف کاشف یک وقت است ظرف منکشف بعد است اشکال ندارد می‌گویند اگر یک شیئی در یک وقتی بود آن شیء هم نیست پیش‌بینی الان که برف که الان واقع می‌شود چی هست؟ قبل از اینکه برف بیاید پیش‌بینی می‌شود روی یک اماراتی که بر آن مطلب هست از آن کشف می‌شود که بعد از چند روز دیگر برف می‌آید هوا سرد می‌شود چنین می‌شود چنین می‌شود اینکه اشکال ندارد برای چیز. آنکه اشکال دارد این است که ظرف منکشف و ظرف کاشف یکی باشد آن وقت قید بکنیم کاشف را به بود منکشف یا به نبود منکشف این استحاله دارد ما ممکن است اینجایی که هست شارع یک چیزی را قید قرار داده می‌گوید الان شما نمی‌دانید این شخص کی بالغ می‌شود برای تشخیص اینکه فردا بالغ می‌شود یا ده روز دیگر بالغ می‌شود از حالا یک اماره‌ای است ممکن است شارع قرار داده باشد می‌گوید شما اینها را نگاه کنید به وسیله این امارات کشف می‌کنید که ده روز دیگر دو روز یا چند روز دیگر شخص بالغ خواهد شد این این استحاله ندارد که ظرف منکشف با ظرف کاشف دو ظرف باشد متأخر باشد ظرف منکشف، ظرف کاشف یا متقدم باشد هر دو می‌شود قید بشود در کاشف در ظرفی کاشف هست که منکشف در آن ظرف نیست احراز هم کردیم نیست ولی وجود منکشف را در زمان قبل یا زمان بعد محل ابتلاء است شارع بخواهد یک چیزی علامتی قرار بدهد که با این کشف بشود در قبل یا بعد هست یا نه. این یکی. بنابراین این امکان دارد البته خلاف ظاهر است ظاهر مطلب عبارت از این است که در اینجا ابتلاء که می‌خواهد بکند که انسان با ابتلاء بفهمد همان وقتی را که دارد ابتلاء می‌کند آیا بالغ هست یا نه ابتلاء هست نه کشف کند برای آتیه، این خلاف ظاهر است این را ما قبول داریم ولی ایشان تفکیک می‌کنند بین آن صورت، دو صورت را، یک صورت را ایشان می‌فرمایند بنابر غائی استحاله عقلی دارد بنابر تصویر «حتی» شرطی خلاف ظاهر است نه خلاف ظاهر را می‌توانیم بگوییم خلاف ظاهر است که ظاهرش این است که همان وقت بخواهید بفهمید هست یا نه؟ آن وقت یک چیزی را شارع می‌گوید که امتحان کنید آن وقت امتحان نمی‌تواند مقید باشد به نبود منکشف که از کلمه غایت استفاده می‌شود این یک دوم اینکه دیروز هم عرض کردیم آن غایتی که قرار گرفته «حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ» ظاهرش این است که آنکه غایت قرار گرفته واقع خود بلوغ است ولی عرض کردم خیلی از چیزها حکم می‌رود روی یک موضوعی بشرط العلم می‌رود و حکم ثابت می‌شود روی شیء. شما می‌گویید که ایذاء مؤمن جهنم دارد صرف ایذاء بما هو جهنم ندارد انسان با تشخیص اینکه این چیز هست جهنم دارد دروغ گفتن جهنم دارد اینها تعبیر رایج عرفی است با اینکه علم و امثال اینها دخالت دارد. روی مطلقش نیست خیلی موقع این تعبیرات هست آن وقت «حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ» ممکن است مراد از اینجا از «حتی» غایت قرار داده مراد این باشد اگر شما تشخیص دادید که این به حدّ بلوغ رسیده. آن وقت این غایت قرار بگیرد آن وقت اینکه شد قید عدمی که مقتضای غایت اقتضاء می‌کند که ما قید عدم را بزنیم عدم العلم قید می‌شود معنایش این می‌شود که اگر یک مرتبه‌ای شما نمی‌دانید این بالغ است یا نه؟ یک اماره‌ای شارع می‌گوید بروید تحقیق کنید با تحقیق کشفش کنید خود عدم البلوغ بخواهد قید بشود و کاشف و منکشف هم زمانش واحد باشد این استحاله عقلی دارد اما اگر عدم العلم به آن غایت چیز باشد و قید کاشف عدم علم منکشف باشد آن همان چیزی که لازمه خود اماریت این است که باید هم انسان آن قیود را، قیودی است که لازمه خود همان چیز است نه آن منافای مضّد با خود شیء است لازمه شیء این است خب انسان نمی‌داند یک چیزی را کاشف قرار می‌دهند آن وقت ممکن است این را «إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ» یعنی اگر تشخیص دادید بر اینکه بلوغ نکاح شده آن وقت عدمش که می‌خواهیم امتحان بکنیم هنوز تشخیص نداده که به حدّ بلوغ رسیده یا نه امتحان کنید دیگر استحاله پیدا نمی‌کند. خب این بنابر اینکه ما غائی بدانیم اما اگر معنایی که صاحب جواهر اختیار کرده که «إذا» را «إذا» شرطی و «حتی» را هم «حتی» تعلیلی بدانیم ایشان فرمودند که ما بخواهیم مقدمه باشد ابتلاء برای بلوغ خلاف ظاهر است علتش هم عبارت از این است که می‌گوید ابتلاء کنید مقدمتاً برای اینکه «حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ» که اگر بالغ شدند آن وقت ایناس رشد هم شد دفع مال برایش بکنید می‌گوید، مقدم و تالی، مقدم عبارت از ابتلاء است انسان تحقیق کند آزمایش کند تالی بلوغ نکاح است نه علم بلوغ نکاح نفس بلوغ نکاح است می‌گوید نفس بلوغ نکاح چه ترتبی دارد برای امتحان شخص شیء به حدّ بلوغ رسیدن و نرسیدن مقام ثبوتش تحقیق دخالت در مقام ثبوت که ندارد آن ترتبی آیه آورده آنکه ترتب اگر مراد چیز باشد علم به آن بلوغ آن مترتب می‌شود برای تحقیق. اگر این مقدمه باشد برای شناخت بلوغ امتحان برای این باشد نه برای نفس البلوغ اینجا نفس البلوغ را مترتب کرده بر آن و این قرینه است برای اینکه این برخورد مربوط نمی‌شود به مقدمه، ابتلاء ‌مقدمه نیست برای بلوغ مقدمه است برای رشد که آنجا هم می‌گوید اگر تشخیص دادید که همان ارتباط هم کاملاً صحیح هست انسان تحقیق می‌کند تحقیق مقدمه می‌شود برای تشخیص آن آیه شریفه هم همان تشخیص تعبیر کرده که ایناس رشد که همان معنای تشخیص رشد واقعی تعبیر نکرده ایناس الرشد تعبیر کرده ارتباط کاملاً محفوظ است اما بین بلوغ و امتحان و آزمایش ارتباط واقعی محفوظ نیست که این را ما عرض کردیم که این را ایشان می‌فرمایند غیر از این بخواهیم بگوییم خلاف ظاهر است البته می‌شود تصرف کرد ولی خلاف ظاهر است ولی ما عرض کردیم خلاف ظاهر هم نیست خیلی متعارف است که شما فلان کار را تحقیق کنید ببینید زید آمده یا نه؟ اگر زید آمده بود شما فلان حرف را بروید به او منتقل کنید کار دارد با زید. این تعبیر، تعبیر عرفی است هیچگونه چیز ندارد. ظهورات، ظهورات باید یک چیز معتنابهی باشد که آن طرفش اصلاً قابل اعتنا عرف نباشد این، این طوری نیست بگویند … این چطور حرف زدنی است اینکه نمی‌تواند این حرف زدن نشد. نه این چیز متعارفی است لذا بنابراین مقدمه بودن برای بلوغ اشکالی ندارد نه آن فرض اول نه فرض دوم اشکالی ندارد منتهی می‌ماند مقام اثبات، مقام اثباتش خب بعضی‌ها خواستند بگویند به بلوغ می‌خورد با آن چیز عبارت علی بن ابراهیم، تفسیر علی بن ابراهیم. که آن را عرض کردیم که آن حدیث نیست کلام خود علی بن ابراهیم است و علاوه همین طوری که می‌فرمایند معلوم نیست که در ذیل که «إذا کانوا لا یعلمون» مراد تفسیر خود ابتلای آیه باشد خودش یک چیزی است خب امام خیلی موقع یک کلیاتش را آیه تعبیر می‌کند هر جمله‌ای راجع به، هر جمله قرآن که نمی‌شود یک کلی فرض کرده مثل اگر از اول این طوری فرموده بود بر بالغ رشید باید اموالش را داد. اگر آیه قرآن چنین بود هیچ اصلاً کلمه ابتلایی هم در کار نبود حالا در شرح این امام یا حالا مفسری گفته بود که خب حالا ما بخواهیم تشخیص بدهیم این دوتا شرط موجود است چکار کنیم؟ راه تشخیصش چطور است؟ خب می‌شود ذکر کرد لزوم ندارد یک چیزی باشد مرتبط باشد به آن تفسیر فلان کلمه باشد نه یک چیزی است تبرعاً بخواهد امام بیان کند لذا آن روایت یا آن کلام مفسر که مراد هم کلام مفسر هم هست اجمال دارد چیزی از آن در نمی‌آید ما یک چیزی را روشن بگوییم که این آیه ناظر به آن مطلب است چیز اطمینانی که این امتحان باید آزمایش کند ببیند به اینکه آیا به حدّ بلوغ رسیده نرسیده این قسمتش است یا راجع به رشد است چیزی از آیه استفاده نمی‌شود به نظر ما یک نحوه اجمالی این آیه دارد.

پرسش: معنای ابتلاء اگر تمرین یا آموزش یک نوعی خوابیده باشد می‌شود از آن استفاده کرده منظور رشد است یعنی یک طوری بچه را رشد بدهید تا به حدّ رشد اگر رسید … پاسخ: نه معلوم نیست این طور باشد اینها … این به معنای امتحان است ابتلاء‌به معنای امتحان است انسان تحقیق کند رسیدگی کند ببیند چی هست خب این هر دو می‌شود مقدمه برای اینکه ما امتحان کنیم

پرسش: ریشه ابتلاء، کهنه کردن وجود دارد کهنه کردن شیء وجود دارد این ممکن است که اصلاً معنای … پاسخ: حالا آنها چیز نیست آنها ریشه‌های چیز یک نحوه تناسبی کافی است لزوم ندارد آن طور باشد ابتلاء همان امتحان است برای تحقیق کردن است یا چیزی است که بله آدم را نمی‌دانم به کلماتی را امتحان کرده یا آن تعبیرات دیگری که هست. خب این چیزی در نمی‌‌آید.

پرسش: حالت شخصی فرد است که با اظهار آن فرد می‌شود اکتفاء به آن کرد اگر مراد از ابتلاء‌ در این … پاسخ: نه از کجا فرض شده اظهار شخص کافی است

پرسش: در موارد زیادی … پاسخ: می‌دانم این از کجا آن است می‌گویم چیزی در نمی‌‌آید اگر ما بدانیم اشکالی ندارد آن هم ابتلاء نیست ابتلاء معلوم می‌شود او بگوید بله از او سؤال کنند جواب بدهد این ابتلاء نیست ابتلاء باید آزمایش کنند یک چیزهایی را با صرف گفتن او بپرسند او جوابش را بدهد آن هم لازم نیست علی أی تقدیر از آن چیزی در نمی‌‌آید که چی را ما ابتلاء کنیم با چه مقدمه‌ای ما چی را کشف کنیم منکشف ما چی باشد.

پرسش: … پاسخ: می‌گویم از یکجا مگر تعیین کرده شما سؤال کنید اینکه نگفته که ایشان می‌گوید شما آزمایش کنید با آزمایش چی را به دست بیاوریم؟ با آزمایش با امتحان چی را به دست بیاوریم؟ رشد او را به دست بیاوریم یا بلوغ او را؟ این می‌گوید چیزی در نمی‌آید از چیز که. نگفته شما سؤال کنید که اگر گفته بود که شما سؤال کنید این حرف در کار نیست که خلاصه اجمالی دارد

پرسش: «حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ» مراد این است که اگر بالغ باشند یا بالغ در آینده بشوند «إِذا بَلَغُوا» شاید مرادش این باشد که امتحان کنید … پاسخ: نه ظاهرش این است که اگر بالغ بودند

پرسش: «حَتّى إِذا بَلَغُوا» ظاهر إذا برای آینده است یعنی حتی اگر در آینده بالغ … اگر آن باشد ظاهرش این است که مربوط به رشد است پاسخ: مانع ندارد راجع به چیز هم باشد می‌گوید اگر بعداً این دوتا صفتی که باید باشد اگر حاصل بود در اثر امتحان شما منکشف شد که آن دوتا صفتی که معتبر است عبارت از این است که در موقع دفع مال دوتا صفت باید داشته باشد به وسیله آن کشف شد که در آینده آن وقتی که شما می‌خواهید مال را بدهید این دو صفت را دارد خب به او بدهید. چیزی در نمی‌‌آید.

پرسش: ظاهر ابتلاء این نیست که زمانی که دارید امتحان می‌کنید با زمان خود ابتلاء یکی است؟ یعنی امتحان بکنید که الان در چه … پاسخ: ظهور محکمی ندارد، شما امتحان کنید «حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ … فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ» این را امتحان کنید که تا آن وقتی که ظرف آن پیش می‌آید شما آن را به او بدهید از این امتحان یک معنایی را کشف کنید که لازمه‌اش عبارت از این است که آن وقت این چیز را حالا آن معنی ممکن است منکشفش بعد باشد ولی یک جهاتی از آنجا کشف می‌شود که لازمه‌اش عبارت از این چیز، چیزی در نمی‌آید این مندمج است

خب حالا یک بحثهای دیگری هست آن بحثها را ما

پرسش: این عباراتی که می‌فرمایید تفسیر علی بن ابراهیم هست مطمئن می‌شود شد که مال خود علی بن ابراهیم است یا از آن تفسیرهای دیگری که می‌فرمایید باهم مخلوط شده است پاسخ: نه مخلوطش را قبلاً اسمش را می‌نویسد قال ابوالجارود گفته فلان روایتش را بعد یک قدری قبل از آن قال علی بن ابراهیم یک تیکه بعد هم قال این طور است این یک قدری قبلش علی بن ابراهیم را اسم برده است از آنهاست.

یک فرمایشی ایشان دارند

پرسش: خارجاً امتحان اینکه امتحانی بکنند بفهمند آینده طرف بالغ خواهد شد یا نشد این خارجیت داشته اینکه الان طرف به اصطلاح بالغ هست یا بالغ نیست با اینکه انبات شعر و امثال اینها ولی اینکه خارجاً امتحان کنند بفهمند مثلاً یک … پاسخ: نه اینکه انبات شعر تنها هم در آن مطرح نیست که انسان می‌فهمد که الان این نزدیک بلوغ است خیلی موقع اشخاص می‌فهمند که این الان می‌خواهد نزدیک است که الان چیز بشود خیلی‌ها می‌گویند از وضع خودش و بعضی از آن تمایلاتش و بعضی چیزها کشف می‌کنند این دیگر نزدیک چیز باشد این را کشف می‌کنند که اینها حالا چیزی نمانده که بالغ بشود از بعضی چیزها.

یک تحقیقی ایشان دارند که صاحب جواهر هم او را دارد منتهی یک نحوه‌اش متفاوت است و ثمرات هم خیلی هم مترتب می‌شود بر آن. ایشان می‌فرمایند که اینکه دستور دفع مال با شرایطی دستور دادند به اولیاء که مال را بدهید به ایتام، ایتامی که حالا بالغ شده‌اند. ایشان می‌فرمایند که این دفع مال، وجوب دفع مال خودش بما هو هو واجب نیست این حکمی است از احکام رفع حجر . معلول رفع حجر است از روی بعضی از تناسب حکم و موضوع و آیه، ظهور آیه قرآن «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ» که این مقرون شده این آیه به او. ایشان استظهار می‌کنند که امر به دفع مال، چرا امر به دفع مال می‌شود؟ برای اینکه حجرش رفع شده مرتفع شده خب مالک هم اگر محجور نباشد کسی حق ندارد مال مالک را نگه دارد باید تسلیم مالک بدهد از این بابت است. معلول رفع حجر است این وجوب اداء. این تعبیر را به شکل دیگری صاحب جواهر دارد که ایشان می‌فرمایند که وجوب ادای مال، دفع مال کنایه است از رفع الحجر، حجرش مرتفع شده و خب شما از احکامش است که حالا که مرتفع شده ذکر کنید. این کنایه از او است ذکر لازم و اراده ملزوم یعنی کأنّ می‌خواهد از اول بگوید که حجر شخص بالغ رشید دیگر محجور نیست کأنّ این را می‌خواهد تعبیر کند بین بیان کتاب و ایشان یک مختصر تفاوتی هست که او از اول کأنّ جمله این هست که کسی بالغ رشید محجور نیست بیان کتاب این است که از کلمه اینکه اداء کنید بله اداء کنید مراد است منتهی دلیلش چی است؟ علتش چی است؟ ما چیز کنیم مثل «أکرم زیداً» علتش این است که «لأنّه عالم» آن کنایه نیست علت و معلول است می‌خواهد وجه و نکته مسئله را بیان کند ایشان می‌فرمایند که هم از تناسب حکم و موضوع و مقرون به «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ» و امثال اینها استظهار می‌شود که علت اینکه باید دفع مال بشود همین رفع حجر اوست از این استظهاری که ایشان می‌فرمایند یک ثمراتی فروعی متفرع می‌شود بعضی‌شان را صریحاً‌ بیان کردند بعضی را هم از سیاق مطلب معلوم می‌شود که هست ولو به عنوان تفریع بیان نکردند ولی خب معلوم می‌شود یکی استفاده می‌شود از آن که خب شخص، آیا این واجب است دفع کند اگر ما بگوییم واجب است این مال را شما در اختیار او بگذارید خب بگوییم اطلاق این جمله اقتضاء می‌کند ولو او می‌گوید باشد پیش شما عیب ندارد الان بالغ است رشید شده می‌گوید باشد پیش اولیاء نه واجب باشد دفع مال به او این اگر استقرار به خودش، بما هو هو واجب باشد اطلاقش اقتضاء می‌کند گفته او معیار نیست مال را باید تحویل او بدهند او می‌خواهد راضی باشد می‌خواهد راضی نباشد به این کار ندارد ولی اگر علت اینکه مال را بیان بکنید این استفاده می‌شود که متعارفاً که خب اشخاص می‌خواهند مال در دست خودشان باشد این منزَّل به صورت متعارف است که راضی نیستند در دست کسی دیگر باشد می‌خواهند خودشان در دست خودشان باشد از آن استفاده کنند و آن اطلاق چیزی ندارد که بگوید حتی در این صورتی او هم می‌گوید باشد، باز هم باشد چون این احکام رفع حجر شده علتش رفع حجر است خب شخص رفع حجر، اگر خود غیر محجور و مستقل گفت باشد خدمت شما که خلاف شرع نیست که حتماً باید تحویل به او بدهد این یکی از چیزهایی که از این استفاده می‌شود.

یکی از چیزهایی که استفاده می‌شود که به نظر ما اول می‌آمد و حالا بعداً هم شاید تعبیر هم بکنیم آن این است که این آیه تعبیر می‌کند که اگر این دوتا شرط حاصل شد شما مأمورید که مال را تحویل خود صبی و خود آن بالغ رشیدی که جدیداً شده تحویل بدهید و این آیه مربوط به تحویل مال است اما راجع به اینکه عمل صبی صحیح نیست به این دلیل نیست ما ممکن است صبی رشید حالا رشید یا غیر رشید، حالا ما فرض رشید می‌کنیم صبی رشید غیر بالغ شارع مقدّس می‌گوید خب ندیده به او،‌ مال را نمی‌دهد ولی از این ما می‌توانیم استفاده کنیم که معاملات او باطل است؟ ممکن است بگوییم که شارع او اصلاً مستقل مستقل است در کار صبی، صبی رشید همه طور معاملات را می‌تواند بکند ولی شارع مقدّس می‌گوید شما مال را تحویل او ندهید مال در پیش خود ولیّ است ولی عمل معاملات صبی رشید آنکه رشد دارد صحیح باشد و مستقل مستقل هم باشد که هیچ احتیاج به اجازه هم نداشته باشد منتهی دست او ندهید دست خودش باشد. ایشان از این بیانی که می‌خواهند بفرمایند این احتمال دفع می‌شود چون اینکه می‌گوید فرق می‌گذارد در یک فرضی مال را بدهید یک فرضی مال را ندهید برای خاطر اینکه چون آن موقع چون رفع مانع شده آن وقت حجرش رفع شده خب شما باید چیز را بدهید اما قبل از اینکه آن دوتا شرط، اینها قبلاً چیز باشد حجر مرتفع نشده بنابراین بخواهد در دست این هم او معامله بکند چون محجور است تصرفاتش نافذ نیست نباید بگویید خب من مال را نمی‌دهم پیش من هست ولی آن مستقل هر کاری می‌خواهد بکند نافذ باشد این خلاف حجر است چون از آیه این استفاده می‌شود تناسب حکم و موضوع را باید ؟؟؟ یا صدر آیه و امثال اینها استفاده می‌شود که رفع حجر شده که در نتیجه قبلش حجری در کار هست بنابراین در دست این هم باشد تصرفات او بخواهد آن مطلق العنان باشد تصرف کند معامله کند خرید و فروش کند و ولیّ موظف باشد بعد از خرید و فروش او به مشتری خودش به بایع خودش او تحویل بشود این اموال او نه این طور نیست این از اول این استفاده می‌شود

پرسش: وابسته به این نیست که کلمه دفع به معنای دفع خارجی باشد یا دفع به معنای در اختیار قرار دادن؟ … پاسخ: نه دفع … آنها تناسبات حکم و موضوع است آنها هم از همانها استفاده می‌شود که چیز … حتی لازم نیست در اختیار او هم قرار نمی‌دهند هیچ حبسش می‌کنند هر چی هم التماس بکند بدهید به من نمی‌‌دهد ولی تمام معاملات او صحیح هست هیچ احتیاجی به اجازه و اینها ندارد. این نفی می‌شود

پرسش: … پاسخ: دفع نیست معامله خارجی دفع نیست که. مراد آن نیست می‌گویم آنکه نیست ما می‌گوییم آن در اختیار گرفتن نیست مقصودم این است که آن مال را در اختیارش نیست که اگر بخواهد قبض بکند قبض نمی‌تواند بکند دفع بالأخره هر چی باشد به معنای چیز هست. اینها قرینه هست که مراد از این کنایه است از این معلول او است آنها منشأ می‌شود در تفسیر کلام دخیل می‌شود همان معنی عبارت از اینکه خصوص، خصوصیتی پیدا نمی‌کند برای اینکه فقط مشکل دفع داشته باشد نه مشکل معامله، اصلاً معاملاتش مشکل دارد چون هنوز محجور است.

خلاصه یک ثمراتی مترتب به این هست که از کلام صاحب جواهر هم که کنایه است همین ثمرات مترتب می‌شود حالا بعد ببینیم این تمام است یا نه؟

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»