چهارشنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۰

کتاب البیع- سال 93-92


کتاب البیع 92/12/07 علائم بلوغ در کلمات فقهاء

باسمه تعالی

کتاب البیع: جلسه: 205 تاریخ 92/12/07

موضوع:علائم بلوغ در کلمات فقهاء

خلاصه درس:بعد از بحث از اعتبار بلوغ در عاقد، حضرت استاد دام ظله به همین مناسبت، بحث از حد بلوغ و ادله‌ آن را در پیش می‌گیرند. در این جلسه بعد از بیان آنکه شهرت بسیار قوی بر آن است که پسر در پانزده سالگی و دختر در نه سالگی بالغ می‌شوند به نقل اقوال برخی از اصحاب در این رابطه می‌پردازند از جمله کلام شیخ طوسی ره در تبیان، خلاف و مبسوط، کلام امین الإسلام طبرسی و ابوالفتوح در مجمع البیان و روض الجنان، گفتار سید ابن زهره در غنیه، کیدری در اصباح الشیعه، محقق در شرایع و نافع ، یحیی بن سعید در جامع و فاضل آبی در کشف الرموز.

…………………………………………………………………………….

قول مشهور در سن بلوغ

مشهورِ بسیار قوی راجع به سن بلوغ پسر، پانزده سال و راجع به دختر نه سال است. البته علائم دیگری برای بلوغ هم هست که باید جداگانه بحث بشود. با توجه به اینکه رسیدگی به اقوال و روایات مسئله طول می‌کشد، مقداری از اقوال علماء را -که در دسترس من بود- می‌خوانم و جمع بین روایات بماند برای هفته دیگر.

بررسی عبارت تبیان و مجمع البیان

در تبیان عبارتی هست که عین آن عبارت به استثنای یک کلمه در مجمع البیان هم وارد شده است.در کتاب تبیان در ذیل آیه‌ ﴿حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ﴾ اینطور وارد شده است که «معناه حتی یبلغوا الحد الذی یقدر علی مجامعه النساء و ینزل و لیس المراد الاحتلام»[1] یعنی شخص محتلم نشده است، ولی اگر مباشرت بکند، انزال هم واقع می‌شود، یا مثلا با دیدن بعضی از مناظر، تحریک شده و انزال واقع می‌شود، ولی مراد، احتلام درخواب نیست. و اجمالاً این معنی منکشف می‌شود که یکی از علائم بلوغ این است که منی از شخص خارج بشود.«قال اصحابنا[2]حدّ البلوغ إما بلوغ النکاح[3]أو الانبات فی العانه، أو کمال خمس عشره سنه».[4] عین همین عبارت در مجمع البیان هم آمده است، منتهی عبارت «فی العانه»ساقط شده و فقط تعبیر به«أو الانبات» شده است این که این قید «فی العانه» در مجمعالبیان از عبارت تبیان حذف شده است .[5] شاید اشاره به مطلبی دارد که ما قبلاً در روایت حمران[6] هم به این مطلب اشاره کردیم که در صورت اطلاق شاید یک نحوه انصرافی وجود داشته باشد که مراد از انبات، روئیدن مو در عانه است و قهراً عبارت: «یشعر أو ینبت»ذکر خاص بعد از عام خواهد بود و مراد از «یشعر»روئیدن مو در صورت خواهد بود. البته بعضی هم گفته‌اند که خود این مطلب موضوعیتی ندارد، ولی ریش درآوردن علامت رسیدن شخص به حدّ مردان است و خلاف این مطلب خیلی نادر است.

فرمایش ابوالفتوح در روض الجنان

ابوالفتوح در روض‌الجنان می‌گوید که بعضی علائم بلوغ، مشترک بین رجال و نساء است که یکی از آنها انزال است. تعبیر ایشان اینطور است که «هرگه انزال آب منی بود او را، او را بالغ بود»[7]در این مورد بین مرد و زن فرق وجود ندارد.

ایشان در ادامه اینطور تعبیر می‌کند که: «دیگر سال است». از این عبارت ایشان، ابتداءً اینطور به نظر می‌آید که سال مشترک بین زن و مرد باشد، ولی اینطور نیست که هر دو در مقدار یکی باشند، از ادامه‌ مطلب معلوم می‌شود که اشتراک در اصل سال است، نه در مقدار آن. «دیگر سال است. مذهب اهل البیت آن است که: چون پانزده ساله شود، بالغ باشد … علامت دیگر آن انبات است، و آن، آن بود که موى بر آرد به زهار اگر مرد بود و اگر زن … و دلیل بر آن که انبات بلوغ باشد، حدیث عطیّه القرظىّ از سعد معاذ» و درادامه روایت را نقل می‌کند.

البته این بحث وجود دارد که آیا خود انبات حد بلوغ است، یا إنبات علامت بلوغ است یعنی ممکن است که بلوغ قبلاً حاصل شده باشد و إنبات کاشف از ثبوت آن باشد، نه اینکه خود إنبات حدّ برای بلوغ باشد.

اینها موارد مشترک بین زن و مرد بود، ولی دو علامت اختصاص به زن دارد:«أما تخصیص زنان به حیض باشد یا به سنی مخصوص، سنّ در زنان به نزدیک اهل البیت نه سال باشد».

بنابراین تبیان و مجمع البیان و روض الجنان تقریباً ادعای اجماع دارند که مذهب اهل بیت اینطور است. تعبیر ابوالفتوح که بیان شد، مجمع و تبیان هم تعبیر به«اصحابنا»کرده‌اند.

فرمایش شیخ در خلاف و مبسوط

در کتاب خلاف هم اینطور وارد شده است که «الإنبات دلیل على بلوغ المسلمین و المشرکین»ایشان انبات را مطلق گذاشته است، ولی بعداً اینطور استدلال می‌کنند که برای کشف بلوغ در جنگها به عانه نگاه می‌کردند و اگر کافر بود، گردن شخص را می‌زدند. بنابراین مراد از انبات در اینجا، انبات در عانه است.

«الإنبات دلاله على بلوغ المسلمین و المشرکین … دلیلنا: إجماع الفرقه و أخبارهم»

ایشان در ادامه تعبیر می‌کند که«یراعى فی حد البلوغ فی الذکور، بالسّنّ خمس عشره سنه …و فی الإناث تسع سنین… دلیلنا: إجماع الفرقه و أخبارهم قد أوردناها فی الکتاب الکبیر» یعنی ما در کتاب تهذیب روایات این مسئله را آورده‌ایم[8].

شیخ در مبسوط هم می‌فرماید«الإنبات[9] فإنه دلاله على البلوغ» انبات دلیل بر بلوغ است «و یحکم معه بحکم البالغین و فی الناس من قال: إنه بلوغ» بعضی از سنی‌ها همین را بلوغ دانسته‌اند، ولی به نظر ما، انبات دلیل بر بلوغ است، نه نفس البلوغ
ایشان در ادامه می‌فرمایند که «لا خلاف أن إنبات اللحیه لایحکم بمجرده بالبلوغ، و کذلک سائر الشعور، و فی الناس من قال: إنه عَلَمٌ على البلوغ، و هو الأولى لأنه لم تجر العاده بخروج لحیه من غیر بلوغ» ایشان علامت بودن لحیه را هم قبول کرده است، زیرا درآوردن لحیه در غیر بالغ، غیر عادی است و قهراً احکام بلوغ با ریش و امثال آن هم بار می‌شود.

«و أما السن فحده فی الذکور خمسه عشر سنه، و فی الإناث تسع سنین، و روى‌ عشر سنین»[10]ایشان نسبت به این قسمت أخیر خیلی با قاطعیت حرف نمی‌زند و کأنّ حدیثی هم با این مضمون داریم، ولی اصحاب به آن اعتناء نکرده‌ یا مشهور از آن اعراض کرده‌اند.

تعبیر غنیهو اصباح الشیعه

در کتاب الغنیه هم اینطور وارد شده است که«و البلوغ یکون بأحد خمسه أشیاء: السّن، و ظهور المنی و الحیض و الحلم و الإنبات، بدلیل إجماع الطائفه. و حد السن فی الغلام خمس عشره سنه، و فی الجاریه تسع سنین، بدلیل الإجماع المشار إلیه»[11] عین این عبارت غنیه، در اصباح کیدری هم هست، منتهی این استدلال به اجماع – که در دو عبارت غنیه بود- در اصباح نیست[12] . سابقاً تصور می‌شد که این اصباح چاپ شده متعلق به یکی از معاصرین[13] شیخ طوسی است، ولی بعد قرائنی پیدا شد که از غنیه مطلب نقل می‌کند و در خیلی جاها هم عین عبارت غنیه را بدون نقل أخذ کرده و تعبیر می‌نماید.

تعبیر شرایع

در کتاب الشرایع هم اینطور وارد شده است که «یعلم بلوغه بإنبات الشعر الخشن على العانه سواء کان مسلما أو مشرکا و خروج المنی الذی یکون منه الولد من الموضع المعتاد کیف کان و یشترک فی هذین الذکور و الإناث و بالسّن و هو بلوغ خمس عشره سنه للذکر و فی أخرى إذا بلغ عشرا و کان بصیراً أو بلغ خمسه أشبار جازت وصیته و اقتص منه و أقیمت علیه الحدود التامّه و الأنثى بتسع. أما الحمل و الحیض فلیسا بلوغا فی حق النساء بل قد یکونان دلیلاً على سبق البلوغ» [14].

در یک روایت دیگر هم این چند چیز نسبت به حدود کامله، جواز وصیت و قصاص بیان شده است، ولی اینکه اینها علامت بلوغ نسبت به همه‌ مراحل حتی معاملات باشند، خیلی روشن نیست.

تعبیر مختصر النافع

در کتاب مختصر النافع هم اینطور بیان شده است که«البلوغ و هو یعلم بإنبات الشعر الخشن على العانه أو خروج المنی الذی منه الولد من الموضع المعتاد و یشترک فی هذین الذکور و الإناث أو السنی و هو بلوغ خمس عشره سنه و فی روایه، من ثلاث عشره إلى أربع عشره» گاهی شخص سیزده‌ ساله یا چهارده ساله بالغ می‌شود.«و فی روایه أخرى، بلوغ عشره»، شخص در ده سالگی بالغ می‌شود « فی الأنثى بلوغ تسع» در اناث اختلافی نقل نشده است.[15]

عبارت جامع یحیی بن سعید

در جامع یحیی بن سعید هم اینطور آمده است که «و قد بینا فیما سبق ما هو بلوغ و هو إنبات العانه ما یفتقر الى الحلق» ایشان اینطور تعبیر کرده است، ولی دیگران تعبیر به إنبات شعر خشن کرده‌اند. البته کلمه‌ خشن هم دلالت بر این دارد که مو به مقداری روئیده است که احتیاج به حلق و تراشیدن دارد.

«و هو إنبات العانه ما یفتقر الى الحلق و الاحتلام فی الرجل و المرأه، و الحیض و الحمل و بلوغ تسع سنین فی المرأه، و فی الرجل خمس عشر سنه. و قیل الحمل دلاله على البلوغ» یعنی خودش حدّ بلوغ نیست، بلکه دلیل بر بلوغ است.«لأنها لاتحمل حتى تحیض و اللحیه لیست بلوغاً، و قیل إنها دلاله علیه» کأنّ صاحب جامع می‌گوید که نه بلوغ است و نه دلیل بر بلوغ. سنی‌ها هم مثل ابوحنیفه در بعضی جاها قائل به این مطلب هستند و نه بلوغ می‌دانند و نه دلیل بر بلوغ. البته بعضی‌هایشان هم می‌گویند که دلیل بر بلوغ است.[16]

عبارت کشف الرموز فاضل آبی

درکشف الرموز فاضل آبی هم اینطور وارد شده است که «البلوغ عندنا إنبات شعر العانه، و الاحتلام، أو السّنّ، و فی کمیته خلاف»مقدار سنّ محل اختلاف است.«والعمل على أنّه خمس عشر سنه»یعنی فتوای اصحاب یا فتوای من بر این است. البته ظاهر فرمایش ایشان عبارت از این است که عمل شخص خودش مراد نیست، بلکه مقصود ایشان این است این روایت، معمول‌ٌبه اصحاب است.یعنی ممکن است که اختلاف نادری در کار باشد و گاهی هم فتاوای نادری وجود داشته باشد، ولی عمل مشهور به پانزده سال است.ممکن است به روایات هم بخورد چون در ذیلش روایات هم وارد شده است.

«و لعلّ ما وردت بدون ذلک من الروایات محموله على ما إذا‌ احتلم، أو أنبت فی تلک السنه» یعنی اگر در برخی روایات دوازده سالگی یا سیزده سالگی معیار قرار داده شده است، از این باب است که علائم دیگر در او پیدا می‌شود و اگر هیچ کدام از علائم دیگر نباشد، پانزده سالگی معیار است.

«فانّا نشاهد من احتلم فی اثنى عشره، و ثلاث عشر سنه و سنذکرها فی کتاب الوصیه»و خلاصه اینکه این روایات با روایت دیگر منافات ندارد و در صورت نبودن سائر علائم، پانزده سالگی معیار می‌باشد.[17]

اینها برخی از عبائری بود که در این مسئله نوشته شده است و تعابیر قدماء و متأخرین در این مسئله زیاد است و باید ببینیم که شهرت در این مسئله تا چه حدّی است و آیا قول مخالف قابل اعتناء است یا نه و انشاء الله روایات مسئله را در جلسه‌ بعدی بررسی می‌کنیم.



[1]– التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص: 116.

[2]– ظاهر این تعبیر، مانند تعبیر به اجماع است.

[3]– که قبلاً به آن اشاره شده که«الحد الذی یقدر»

[6]– الْغُلَامُ لَا یَجُوزُ أَمْرُهُ فِی الشِّرَاءِ وَ الْبَیْعِ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَ الْیُتْمِ حَتَّى یَبْلُغَ خَمْسَ عَشْرَهَ سَنَهً أَوْ یَحْتَلِمَ أَوْ یُشْعِرَ أَوْ یُنْبِتَ قَبْلَ ذَلِکَ. (الکافی ج‌7، ص: 198)

[7]– روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج5، ص251.

[8]الخلاف؛ ج‌3، ص: 283 دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه

[9]– در این تعبیر هم «إنبات» مطلق بیان شده است، ولی مراد روشن است.

[10]المبسوط فی فقه الإمامیه؛ ج‌2، ص: 284،المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه

[11]– غنیه النزوع إلى علمی الأصول و الفروع؛ ص: 251، مؤسسه امام صادق علیه السلام

[12]– إصباح الشیعه بمصباح الشریعه؛ ص: 295، مؤسسه امام صادق علیه السلام

[13]– صهرشتی

[14]– شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌2، ص: 85‌،مؤسسه اسماعیلیان

[15]– نافع المختصر النافع فی فقه الإمامیه؛ ج‌1، ص: 140، مؤسسه المطبوعات الدینیه

[16]-الجامع للشرائع؛ ص: 360،مؤسسه سید الشهداء العلمیه،

[17]-کشف الرموز فی شرح مختصر النافع؛ ج‌1، ص: 553،دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه