دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

مضاربه 95-94


کتاب مضاربه، جلسه50، 29/ 01/ 95، حکم تخلف عامل از شروط در مضاربه

باسمه تعالی

کتاب مضاربه، جلسه50، 29/ 01/ 95

حکم تخلف عامل از شروط در مضاربه

خلاصه جلسه

در این جلسه روایات وارده در باب تخلف عامل از شروط در مضاربه و دلالتشان بر شراکت عامل در سود مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.

روایات فرض تخلف عامل از شروط در مضاربه

روایاتی که درباره تخلف عامل از شروطی که مالک در عقد مضاربه قرار داده، وارده شده است مضامین یکسانی ندارند. برخی از آن ها مجمل هستند و برخی نیز صراحت ندارند و قابل توجیه می باشند.

روایت ابی الصباح الکنانی

«عن أبى الصّباح الکنانى عن أبى عبداللّه علیه السلام فى الرجل یعمل بالمال مضاربه قال له الربح ولیس علیه من الوضیعه شى‏ء الّا أن یخالف عن شى‏ء ممّا أمره صاحب المال‏ »[1]

این روایت اجمال دارد زیرا استثناء متعقب جمل متعدد ممکن است به آخرین جمله متصل به آن برگردد و ممکن است به تمام جمل سابق برگردد. هر دو شکل استعمال می شود و ظهور معتنابهی در رجوع به خصوص جمله اخیرِ یا مجموع جمل سابق ندارد؛ در بسیاری از موارد ظهور در یک طرف وجود ندارد.

در این روایت نیز اگر جمله «الّا أن یخالف عن شى‏ء ممّا أمره صاحب المال‏» به جمله اخیر برگردد، ظاهر روایت در این خواهد بود که در فرض مخالفت نیز شراکت در سود وجود دارد ولی عامل نسبت به وضیعه و خسارت ضامن است و لذا مضمون روایت مخالف قاعده می شود. اما محتمل است که استثناء از هر دو جمله باشد که بر این اساس در فرض مخالفت علاوه بر ضامن بودن عامل نسبت به وضیعه، شراکت در سود نیز منتفی است و در نتیجه حکم در روایت مخالف حکم مستفاد از قاعده نیست. و با توجه به اینکه هر دو وجه در روایت محتمل است بنابراین روایت مجمل می شود.

روایت حلبی

«عن الحلبى عن أبى عبداللّه علیه السلام قال: المال الذى یعمل به مضاربه له من الربح ولیس علیه من الوضیعه شى‏ء الّا أن یخالف أمر صاحب المال. »[2]

این روایت هشتم این باب در کتاب جامع الاحادیث است و تعبیر آن همان تعبیر روایت سابق است.

روایت حلبی

«عن الحلبىّ عن أبى عبداللّه علیه السلام أنّه قال فى‏المال الذى یعمل به مضاربه له من الربح ولیس علیه من الوضیعه شى‏ء الّا أن یخالف أمرصاحب المال‏… »[3][4]

این روایت دهم این باب در کتاب جامع الاحادیث است و مضمون آن با دو روایت سابق یکی است. و در هر سه این روایات همچنان که گفتیم از حیث رجوع استثناء به خصوص جمله اخیرِ یا مجموع جمله های قبل، اجمال وجود دارد و لذا نمی توان با آن ها حکم خلاف قاعده را ثابت کنیم بخصوص که هیچ ارتکاز و امثال آن با چنین حکم خلاف قاعده ای مساعد نیست.

بنابراین این روایات دلالتی بر مدعای مرحوم سید ندارد.

روایات نهی از خروج از ارض خاص

تعدادی روایات دیگر نیز در این باب واردشده است که مورد آن اشتراط عدم خروج از مکان و ارض خاص است که به نظر ما آن ها نیز دلالتی بر مدعای مرحوم سید ندارند مگر به تقریبی خاص که آن نیز به نظر ما تمام نیست. ما ابتدا این روایات و وجه عدم دلالتشان را ذکر می کنیم و سپس آن تقریب و مناقشه در آن را بیان می نماییم.

روایت حلبی

«عن الحلبى عن أبى عبداللّه علیه السلام أنه قال فى الرجل یعطى الرجل‏ المال فیقول له ائت أرض کذا وکذا ولا تجاوزها و اشتر منها قال ان جاوزها فهلک المال فهو ضامن وان اشترى شیئاً فوضع فیه فهو علیه وان ربح فهو بینهما »[5].

این روایت نهم این باب است و مضمونش مقداری با روایات سابق فرق می کند اما خالی از شبهه نیست.

بر طبق این روایت، مالک به عامل می گوید به فلان اراضی برو و ازآنجا تجاوز نکن و ازآنجا خرید کن. و نهی از شراء از تجاوز کرده است و نهی از شراء از مکان دیگر نکرده است و اما اینکه بعد از نهی از تجاوز می گوید از همان جا بخر، وجهش واضح است. معلوم است که در فرضی که عامل به شرط عمل کند و از آن محدوده تجاوز نکند، مالک از او می خواهد که از همان جا خرید کند زیرا بالاخره مضاربه ای صورت گرفته و بر طبق آن عامل مامور شده است که چیزی را بخرد و با همین قصد هم به آن مکان رفته است لذا مالک به او می گوید از فلان ارض تجاوز نکن و از همان جا خرید کن. اما این نهی از تجاوز از آن ارض و امر به شراء از آن ارض خاص ظهور ندارد که برای مالک شراء از این ارض خاص خصوصیت دارد مثل اینکه اموال در غیر این ارض از طریق حرام کسب شده اند و مالک راضی نیست عامل از آن اموال تهیه کند و لذا درصورتی که عامل از آن ارض تجاوز کند و از جای دیگری خرید کند، مالک راضی به این شرا نیست چنین ظهوری برای روایت وجود ندارد . در حقیقت عامل ممنوع از خروج شده نه ممنوع بر معامله در صورت خروج. لذا ممکن است شرط مالک برای این بوده است که طرق دیگر خطرناک است و امکان تضییع مال مضاربه وجود دارد اما درصورتی که عامل به سلامت برود مخالف خرید از آن مکان نیست که در این صورت شراکت در سود خلاف قاعده نخواهد بود.

این دو احتمال در این روایت و روایت های بعدی هست همچنان که اگر به کسی بگویند شما برای درس خواندن به فلان مکان نرو احتمال دارد برای این دلیل باشد که رفتن به آنجا خطرناک است نه اینکه درس خواندن در آنجا کافی و مفید نیست و احتمال هم دارد برای این باشد که درس خواندن در آنجا کافی و مفید نیست و نهی از خروج جنبه مقدمی دارد. درباره شرط نهی از خروج از ارض خاص که در این روایت و روایات بعدی واردشده است نیز این دو احتمال وجود دارد که نهی از خروج مثلاً برای وجود خطر باشد و یا نهی از خروج جنبه مقدمی داشته باشد به این معنا که احتمال دارد که و لو فرد تنها نهی از خروج کرده است و نهی از شراء در آن مکان منهی نکرده است اما نهی از رفتن به آن مکان از باب مقدمه و نهی از خرید از آن مکان باشد چون مثلا اموال در آن مکان غصبی هستند و او نمی خواهد مالش صرف خرید اموال غصبی شود.

این دو احتمال در روایت است و ظهوری نیز در احتمال دوم ندارد.

روایت ابی الصباح الکنانی

«عن أبى الصباح الکنانى قال سألت أبا عبداللّه علیه السلام عن المضاربه یعطى الرجل المال یخرج به الى ارض وینهى‏ ان یخرج به الى أرض غیرها فعصى فخرج‏ به الى أرض اخرى فعطب المال فقال هو ضامن فان‏ سلم وربح فالربح بینهما.»[6]

این روایت دوم باب است. در این روایت نیز اشکال روایت قبل وارد می شود.

روایت ابی بصیر

«عن أبى بصیر عن أبى عبداللّه علیه السلام فى الرجل یعطى الرجل مالا مضاربه وینهاه أن یخرج به الى أرض اخرى فعصاه فقال هو له ضامن والربح بینهما اذا خالف شرطه وعصاه.»[7]

این روایت سوم باب است. اشکالی که به دلالت دو روایت قبل بیان کردیم در مورد این روایت نیز وارد است.

روایت زید الشحام

«عن زید الشّحّام عن أبى عبداللّه علیه السلام فى المضاربه اذا أعطى الرجل المال ونهى أن یخرج بالمال الى أرض أخرى فعصاه فخرج به فقال هو ضامن والربح بینهما.»[8]

این روایت چهارم باب است. اشکال وارده به دلالت سه روایت قبل، به این روایت نیز وارد است.

روایت محمد بن مسلم

«عن محمّد بن مسلم عن أحدهما علیهما السلام قال سألته عن الرجل یعطى المال مضاربه وینهى أن یخرج به فیخرج به قال یضمن المال والربح بینهما »[9]

این روایت ششم باب است و اشکال سابق در مورد این روایت نیز وارد است.

روایت مقنع

«المقنع 130: فان أعطى رجل رجلًا مالًا مضاربه ونهاه من أن یخرج من البلاد فخرج به فانّه یضمن المال ان هلک والربح بینهما.»[10]

این روایت چهاردهم این باب است و مضمون آن با روایات سابق یکسان است.

استدلال به ترک استفصال در روایات بر مدعای مرحوم سید

مرحوم شیخ انصاری فرموده اند اگر سؤال سائل قابل وجهین باشد و حکم آن ها فرق کند امام در مقام جواب باید استفصال و استیضاح کند بنابراین در مواردی که سوال ذو وجهین است و امام ترک استفصال کرده اند و حکم واحد داده اند، ترک استفصال حکم اطلاق را دارد و دلیل ظهور در اشتراک وجهین در حکم پیدا می کند. مثلا اگر شخصی سوال کند که آیا از زید می توان تقلید کرد؟ و در خارج دو زید وجود دارد و قرینه ای هم بر اینکه مراد سائل کدام زید است وجود ندارد، اگر حکم دو زید ازنظر جواز یا عدم جواز تقلید یکسان نیست، جواب دهنده باید در مقام جواب مشخص کند که مرادش کدام زید است مثل اینکه بگوید از زید بن بکر می توان تقلید کرد و از زید بن عمرو نمی شود و الا اگر بدون تفصیل بگوید می شود یا نمی شود تقلید کرد، حکم نسبت به هر دو زید ثابت می شود.

در ما نحن فیه نیز ممکن است کسی بگوید نهی از خروج در این روایات ذو وجهین است ( همچنان که در ذیل روایت اول از روایات شرط نهی از خروج، بیان کردیم ) ولی حضرت علیه السلام در مقام جواب استفصال نکرده اند و خودشان نیز تفصیل نداده اند بنابراین روایات ظهور در ثبوت شراکت در سود در هر دو فرض پیدا می کند. و لذا مدعای مرحوم سید مبنی بر دلالت روایات بر حکم مخالف قواعد ثابت می شود.

سوال: آیا نمی توان از این استدلال به این نحو جواب دهیم که با توجه به تناسب حکم و موضوع در باب مضاربه نهی از خروج از این حیث است که ضرری حاصل نشود نه اینکه نفس اجتناب از خریدوفروش و لو سودآور باشد خصوصیت داشته باشد؟

پاسخ: این مطلب ارتباطی به این بحث ندارد بلکه مربوط به مسئله دیگری می شود که ما در مباحث آینده به آن می پردازیم و فرمایشات آقای حکیم در آن بحث را مطرح می کنیم.

مناقشه به این استدلال

استدلال به ترک استفصال مبتنی بر این است که ما ثابت کنیم که در زمان حضرت علیه السلام که این سوال مطرح شده است این دو احتمال درباره سوال مطرح بوده است همچنان که الان برای ما این دو احتمال نسبت به این روایات مطرح است. ولی ما نمی توانیم چنین چیزی را ثابت کنیم؛ شاید در زمان حضرت علیه السلام به دلیل اینکه مسلم است که راه ها خطرناک است، حیث و جنبه سوال سائل واضح بوده است و لذا حضرت علیه السلام نیازی نداشته اند که استفصال کنند. برای ما واضح نیست حیث سوال سائل اما این دلیل نمی شود که به دلایل و قرائن محیطی در زمان حضرت علیه السلام نیز واضح نبوده است. همچنان که مثلا در زمان ما اگر بگویند «امام»، مشتبه می شود که آیا مراد از آن امام معصوم یا رهبر است درحالی که در صدسال قبل به دلیل نبودن حکومت، وقتی لفظ « امام » استعمال می شده است، افراد منتقل به امام معصوم می شده اند و تردیدی نداشته اند.

بنابراین نمی توان با ترک استفصال برای این روایات ظهوری ثابت کرد و اگر هم ظهور از این راه ثابت شود، ظهور معتنابهی نیست که بتوان به وسیله آن چنین حکمی که خلاف ارتکاز فطری و بنای عقلا و مسلمات شرع مانند « الناس مسلطون » است را ثابت کرد و آن کلیات و مسلمات را با آن تخصیص زد. خیلی بعید است که مالک بگوید من راضی به چنین تصرفاتی در اموالم نیستم ولی عامل عصیان کند و برخلاف رضایت مالک عمل کند ولی بااین حال، شارع به این شخص عاصی جایزه بدهد و تصرفات خلاف شرع او را امضا کند و او را شریک در سود قرار دهد. این ظهور ضعیف اگر هم ثابت باشد در برابر کلیات مسلمّه شرع توان اثبات چنین مطلبی را ندارد.

دو روایت دیگر

دو روایت دیگر در باب وجود دارد که ظهورشان بر مدعای مرحوم سید معتنا به است ولی آقای حکیم بین آن ها فرق گذاشته اند و دلالت یکی را بر ثبوت حکم مخالف قواعد قبول و دلالت دیگری را انکار کرده اند.

صحیحه جمیل

«عن جمیل عن أبى عبداللّه علیه السلام فى رجل دفع الى رجل مالا یشترى به ضرباً من المتاع مضاربه فذهب فاشترى به غیر الذى أمره قال هو ضامن والربح بینهما على ما شرط.»[11]

این روایت پنجم این باب می باشد و مضمون آن این است که مالک از عامل خواسته است که یک شئ خاصی را بخرد اما او تخلف کرده و چیز دیگری غیر از آن را خریده است مثلا مالک شرط کرده که عامل برنج بخرد ولی او چایی خریده است. در این فرض حضرت علیه السلام فرموده اند که معامله صحیح و شراکت در سود باقی است. حال این سوال مطرح می شود که باوجود اینکه عامل تخلف کرده است و چیزی را خریده است که مالک گفته است آن را نخر، چگونه معامله صحیح و شراکت در سود ثابت است؟

صحیحه حلبی

«عن الحلبىّ عن أبى عبداللّه علیه السلام فى الرجل یعطى الرجل مالا مضاربه فیخالف ما شرط علیه قال هو ضامن والربح بینهما»[12]

این روایت هفتم باب است. مضمون آن عبارت است از اینکه اگر عامل از شروطی که برای او گذاشته شده است تخلف کند ضامن است اما شراکت در سود از بین نمی رود.

این مخالفت با شروط، اطلاق دارد و فرضی که عامل با نفس خرید تخلف از شرط می کند را نیز شامل می شود و اختصاص ندارد به مواردی که شرط عدم خروج شده است و عامل از آن تخلف کرده است.

روایت دعائم

«الدعائم 2/ 86: عن علىّ علیه السلام أنه قال: اذا خالف المضارب ما أمر به وتعدّى فهو ضامن لما نقص أو ذهب والربح بینهما على ما اتّفقا علیه.»[13]

این روایت پانزدهم باب است و مضمون آن مانند روایت حلبی می باشد.

کلام آقای حکیم درباره روایت جمیل و حلبی

آقای حکیم درباره روایت جمیل می فرمایند: نوعا علت اینکه خرید یک شئ خاص را تعیین می کنند برای این است که هدفشان استرباح است و به نظرشان این هدف با خرید این شئ خاص حاصل می شود و لذا امر به خرید خصوص آن می کند. بنابراین اراده واقعی مالک به استرباح تعلق گرفته است و امر به خرید این شئ خاص حکم ظاهری و ناشی از ظن به تحقق سود از این طریق است بنابراین اگر برخلاف این حکم ظاهری، عامل با خرید چیز دیگری سود کند، معلوم می شود که آن حکم ظاهری خلاف واقع بوده و کسب سود منحصر به خرید خصوص آن شئ موردنظر مالک نبوده است و با توجه به اینکه عمل عامل علی رغم مخالفت با حکم ظاهری، موافق حکم واقعی و اراده واقعی مالک بوده است، صحت معامله او و شراکت طرفین در سود علی القاعده است همچنان که در موارد دیگر اگر کسی برخلاف حکم ظاهری ولی مطابق واقع عمل کند، حکم واقعی مصحح است و اجزاء می آورد.[14]

ایشان درباره روایت حلبی می فرمایند: ممکن است تنها در بحث شروطی که مالک قرار می دهد مسئله استرباح مطرح نباشد گاهی در یک معامله ربح نیز وجود دارد ولی مالک راضی به انجام آن نیست مثل اینکه نهی از معامله با زید می کند زیرا ارتباط با او را به صلاح نمی داند لذا امر به معامله با غیر زید از باب استرباح نیست لذا روایت اطلاق دارد و توجیه قبل در آن وارد نیست. اما علی رغم ظهور روایت در اطلاق، چنین حکم خلاف قاعده ای را نمی توان با چنین اطلاقی ثابت کرد.[15][16]

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین»


[1] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 930

[2] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 932

[3] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 934

[4] روایت تتمه ای دارد که استاد که ذکر نکرده اند. « عن حمّاد عن الحلبىّ عن أبى عبداللّه علیه السلام أنّه قال فى‏المال الذى یعمل به مضاربه له من الربح ولیس علیه من الوضیعه شى‏ء الّا أن یخالف أمرصاحب المال فانّ العبّاس کان کثیر المال وکان یعطى الرجال یعملون به مضاربه ویشترط علیهم أن لا ینزلوا بطن وادٍ ولا یشتروا ذا کبد رطبه فان خالفت شیئاً ممّا أمرتک به فأنت ضامن للمال‏» جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 934

[5] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 932

[6] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 930

[7] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 930

[8] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 932

[9] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 932

[10] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 934

[11] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 932

[12] جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 932

[13]جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏23، ص: 932

[14] مستمسک العروه الوثقى، ج 12، ص: 281 « نعم فی صحیح جمیل عن أبی عبد اللّٰه (ع): «فی رجل دفع الى رجل مالًا یشتری به ضرباً من المتاع مضاربه، فذهب فاشترى به غیر الذی أمره. قال: هو ضامن، و الربح بینهما على ما شرط» و لا یبعد أن یکون التقیید فیه من قبیل التقیید فی مقام الظاهر، لا الواقع و على هذا فلیس فی الروایات بأجمعها ما هو ظاهر فی الاشتراک فی الربح مع التقیید الواقعی الذی هو خلاف القواعد. »

[15] استاد در درس شماره 45 در تبیین مطلب آقای حکیم درباره روایت حلبی فرموده اند: « اطلاق روایت حلبی، در فرض تقیید واقعی نیز حکم به شراکت طرفین در سود می کند اما با یک روایت که ظاهر است و نص نیست و قابل حمل بر غیر این فرض نیز می باشد نمی توان دست از قاعده برداریم بلکه باید قاعده را حفظ و این روایت را توجیه کنیم.»

[16] مستمسک العروه الوثقى، ج 12، ص: 281 « نعم فی صحیح الحلبی عن أبی عبد اللّٰه (ع): «فی الرجل یعطی الرجل مالا مضاربه فیخالف ما شرط علیه قال (ع): هو ضامن و الربح بینهما». فإن إطلاقه یقتضی الاشتراک فی الربح حتى فی القیود الواقعیه. لکن الخروج عن القواعد به فی صوره التقیید الواقعی مشکل مع احتمال الحمل على غیره. »