الثلاثاء 04 جُمادى الأولى 1444 - سه شنبه ۰۸ آذر ۱۴۰۱


کدام یک؟ رابطه مرید و مراد یا معلّم و متعلّم؟

کدام یک؟ رابطه مرید و مراد یا معلّم و متعلّم؟

یکی از نکات برجسته در شیوه های تربیتی امامان معصوم علیهم السلام اجتناب از هر گونه مرید پروری و تعامل غیر واقعی و احساسی و بدور از هر گونه تفکر و عقلانیت می باشد.

اصولاً مرید کسی است که حاضر به فدای جان، مال و آبروی خود تحت هر شرایطی برای شخصی است ‏که ‏وی را مراد خود می داند. در تفکر اسلامی و شیعی چنین رابطه ای کاملاً نفی و رد می شود و تنها ‏برای ‏حضرات معصومین جایز دانسته شده است. آنهم نه با روشهای احساسی و رویایی، بلکه پیرو و مرید ‏معصوم ‏می بایست با برهان و حجت عقلی و با اراده و تصمیم معقول و قابل دفاع به عصمت امام یا پیامبر ‏خدا ‏ایمان حاصل کرده و سپس در راه کمک به وی که در حقیقت کمک به حق و دین خداوند است از نثار ‏هیچ ‏چیز مضایقه ننماید.‏

از همین رو در بسیاری از روایات، با این حالـت مـواجه می شویم که راوی در ضمن پرسش از احـکام الـهی از دلیل و مستـند آن با تـاکید بر آیـات قرآن، سوال می کند. چنانچه در برخی دیگر از روایات خود امامان علیهم السلام بر این نکته تاکید می کنند که بپرسید از کجای قرآن این حکم را برای شما می گویم .

در اصول کافی از امام باقر علیه السلام چنین میخوانیم:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ‌ءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ (کافی ج 1 ص 60)

از سوی دیگر وجود مباحثات و گفتگوهای طولانی بین اصحاب و ائمه علیهم السلام در موضوعات مختلف اعتقادی و فقهی ، تفسیر و تبیین آیات قرآن و … حاکی از روحیه علم جویی و حقیقت طلبی شاگردان و اصحاب ائمه علیهم السلام می باشد.

بررسی اجمالی شیوه تربیتی ائمه علیهم السلام با اصحاب ما را به این نکته مهم رهنمون می کند که امامان علیهم السلام در ضمن بیان حقائق علمی ( تفسیر،فقه ، کلام و…) به ذکر علت ها و حکمت ها ، شواهد و مویداتی از آیات قرآن یا قول پیامبر صلی الله علیه و آله نیز می پرداختند. این نکات و مانند آن شاهدی گویا بر این اصل مهم رفتاری است که امامان نوعا در صدد اقناع اصحاب با ذکر دلیل یا مستند ( اعم از نقل یا عقل ) بوده اند و البته واضح است که این شیوه تقابل جدی با شیوه های رفتاری و تربیتی بین مرید و مراد دارد .

به طور کلی رابطه ی (مرید و مرادی) یا (شیخ و مرید) ، از این نظر آسیبی در تربیت دینی محسوب می شود که مربی را ‏از ‏معرض سوال ‏خارج و متربی را خلع سوال می کند. با توجه به اینکه بسیاری از مربیان ، به درجات ‏مختلف ، ‏مرتکب خطا ‏می شوند ، رابطه ی مرید و مرادی ، این خطا را از حیطه نقد و نظر خارج می کند .‏

مرید پروری نتیجه انحرافی است که توسط برخی جریانهای صوفیه در ایران و سایر نقاط جهان ایجاد شد ‏و ‏اصولاً در تفکر صوفیه شرط یک سالک حقیقی، تسلیم محض در برابر اوامر و گفته های مرشدان و ‏اقطاب ‏است؛ و این یعنی از میان رفتن عقل و تصمیم فردی و مستحیل شدن و بی اراده گشتن انسان در ‏مقابل فردی ‏دیگر که خود نیز از خطا و اشتباه مبری نیست.[1]

در واقع نظام شیخ و مرید یا مرید و مرادی، مبتنی بر رویکرد تاویلی به دین بوده و همین خود زمینه ساز انحراف و آسیب های جدی در نظام های تربیتی با محوریت شیخ و مراد شده است . اهمیت این نکته زمانی است که بدانیم این رویکرد در معرض تشریع و ِاسناد غیر دین به دین می باشد .عملی که به شدت در روایات مبارکات ، از آن نهی شده است .

از سوی دیگر این رویکرد خود از جهات متعدد دیگری مخالف با روش و توصیه های آیات و روایات می باشد .

اصرار بر عاری بودن از هرگونه خطا و عدم انتقاد از آن، توجیه اعمال و گفتار نادرست پیر مراد و شیخ، مبالغه در کرامات و اوصاف ویژه بر ای مراد ، تسلیم محض در مقابل تصمیمات و نظرات مراد، عدم نقد پذیری مراد و موارد فراوان دیگر، نمونه هایی از رویکرد نادرست این نوع نظام تربیتی می باشد.

در مقابل؛ منش و روش اهل بیت علهیم السلام براساس شیوه ها و روش های تربیتی مناسب که مطابق با موازین و راهکارهای عقلی و شرعی بوده و همین روش در بین اصحاب ایشان رائج بوده است .

این روش در قالب رابطه امام و ماموم از یک سو، و رابطه استاد و شاگرد بین خود اصحاب از سوی دیگر مشاهده می شود .

در ذیل به چند نمونه از شیوه های رفتاری ائمه علیهم السلام با اصحاب را متذکر می شویم که هر یک از این نمونه ها شاهدی این ادعا می باشد.

الف-میدان دادن برای سخن گفتن

گاهی اصحاب و شاگردان امام صادق(علیه السلام) در محضر شریف آن امام همام، لب به سخن نمی ‏گشودند؛ نخست به این دلیل که هیبت معنوی امام جرأت سخن گفتن در محضر ایشان را از حاضرین سلب ‏می کرد، دیگر این که سخن گفتن در محضر ایشان را نوعی خلاف نزاکت به حساب می آوردند. در چنین ‏اوضاع و احوالی حضرت خودش دستور به مناظره می دادند و راضی نمی شدند که هیبت ایشان و ادب ‏دوستان، از کسی سلب جرأت نماید. لذا در محفلی که مناظره و گفتگو بود، دیدند حمران بن اعین ساکت ‏است. حضرت سؤال کردند که چرا سخن نمی گویی؟ حمران گفت: سرور من، سوگند یاده کرده ام که در ‏مجلسی که شما حضور دارید به خود اجازه سخن گفتن ندهم. حضرت فرمودند: من به تو اجازه دادم، حال ‏سخن بگو. (سفینة البحار، ج 1، ص 334.)‏

ب-راهنمایی و تذکر

انسان غیرمعصوم هرچه دانش داشته باشد و تلاش های علمی صادقانه صورت داده باشد باز هم بی نیاز از ‏منبع فیض نیست که هر از گاهی رو به سوی او آورد و نقاط قوت خود را از زبان او بشنود و بر ضعف های ‏خود وقوف یابد تا در صدد رفع آن ها برآید. حضرت امام صادق(علیه السلام) با هدف توانمندساختن ‏شاگردان، نقاط ضعف و قوت آنان را گوشزد می کرد. به حمران می گفت: در بحث، سخنی را دنبال می کنی ‏و به نتیجه می رسانی. به هشام بن سالم فرمود: می خواهی بحث را دنبال کنی و به نتیجه برسانی اما توانایی ‏نداری. به احول فرمود: در بحث و مناظره قیاس بسیار می آوری و باطل را به باطل جواب می دهی. به قیس ‏فرمود: در گفتگو به حق نزدیک می شوی اما از اخبار و احادیث نبوی فاصله می گیری و حق را به باطل می ‏آمیزی، اما بدان که سخن حق هر چند کم باشد تو را از باطل، بسیار بی نیاز خواهد کرد. به هشام بن حکم ‏فرمود: تو در بحث پیش می روی همین که می خواهی به زمین بخوری دوباره پرواز می کنی و کسی همانند ‏تو باید با مردم سخن بگوید. از لغزش بپرهیز که امداد و شفاعتْ یاریگر تو خواهد بود. (ارشاد مفید، ص ‏‏262.‏)

ج-تذکر امام رضا ع به بزنطی:

‏«امام رضا عليه السلام مركبي را نزد من فرستاد، بر آن سوار شدم و به حضور آن حضرت رسيدم و شب، ‏پيش او بودم. مقداري كه از شب گذشت، وقتي خواست برخيزد، فرمود: فكر نمي‎كنم كه الآن بتواني به شهر ‏برگردي!‏

گفتم: آري، جانم به فدايت.‏فرمود: پس امشب پيش ما بمان و فردا صبح، به بركت خداي متعال برو.‏گفتم: چشم، جانم به فدايت.‏آن گاه به كنيزش فرمود: اي كنيز! رختخواب خودم را برايش بگستر و ملافه مرا كه در آن مي‎خوابم بر روي ‏او بكش و بالش مرا زير سرش بگذار.‏

پيش خودم گفت: چه كسي به افتخاري كه امشب نصيب من شد دست يافته است؟ خداوند اين موقعيت و ‏منزلت را براي من نزد امام رضا عليه السلام قرار داد كه به هيچ يك از اصحاب ما نداده است. امام، مركب ‏خود را برايم فرستاد كه سوار شدم، و رختخواب مخصوص خويش را برايم گسترد و من در ملافه او خوابيدم ‏و متكاي خويش را برايم نهاد. هيچ يك از اصحاب ما، به اين شرف، نايل نشده است.‏

در همين حال، كه امام با من نشسته بود و من در دلم اين سخنان را مي‎گذرانم، به من گفت: اي احمد! ‏اميراالمؤمنين علي عليه السلام روزي به عبادت زيد بن صوحان كه مريض بود رقت، زيد، به واسطه آن به ‏مردم فخر مي‎كرد. مبادا نفس تو، تو را به فخر بكشد! فروتني كن در برابر خدا (يا: به خاطر خدا فروتن ‏باش) و به دستانش تكيه داد و بلند شد…»

( بحارالانوار: ج 49، ص 36 ‏)

د-تقدیر از تلاش های علمی

همه شاگردان آن حضرت در راه حفظ آثار اهل بیت (علیهم السلام) اهتمام می ورزیدند، اما برخی از آن ها ‏نقش بیشتری داشتند و درست به همین دلیل، امام بر خود لازم دیده است که از تلاش های برجسته و ‏صادقانه آن ها قدردانی نماید. درباره زراره فرمود: «رحم الله زرارة بن اعین، لو لا زراره لاندرست آثار النبوة و ‏احادیث ابی؛11 خدا رحمت کند زرارة را که اگر تلاش های او نبود آثار نبوت و احادیث پدرم تباه می شد». ‏و در حق زرارة و محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لیث بختری فرمود: اینان از نجبا هستند و از امنای ‏الهی به شمار می آیند، حلال و حرام خدا را می دانند و اگر اینان نبود آثار نبوت تباه می شد.( تنقیح المقال، ج 1، ص 165)

سیره امام صادق (علیه السلام) در رفتار با اصحاب)ص 43‏