یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛زکات مانع از احتیاج نیازمندان

زکات مانع از احتیاج نیازمندان

یکى از قوانین، زکاه است که جلوگیرى از احتیاج نیازمندان مى‏کند تا دست آنها به جانب دزدى دراز نشود. گرچه داد اغنیا نیز از آن بلند است ولى آنها نیز نمى‏دانند که مقنّن اسلام با این قانون خواسته فقرا را سیر نماید تا چشم طمع در مال آنها نداشته و دست خیانت به سوى آن دراز ننموده باشد؛ و هکذا سایر مصالح نوعیه را که قسمت مهم از آنها به اغنیا برمى‏گردد با آن حفظ نموده.

شریعت اسلام اوّل با این قانون به این پهناورى تأمین معاش فقرا و ارباب حاجت را نموده بعد دست دزدها را بریده. پس اگر شخص، بى‏نیاز باشد ولى قناعت بمافى بُدّ خود ننماید، و یا نیازمند باشد ولى اکتفا به حقوقى که براى او قرار داده‏اند ننماید و بلکه دست خیانت به مال مردم دراز کند البته این دست، از احترام مى‏افتد؛ ولکن قانون دست بریدن دزد به آن توسعه نیست که صدمه به نظام اجتماع بزند؛ زیرا اوّلاً: این قانون شامل جمیع دزدها نیست چنانکه شنیدى که راهزن و طرّار و مختلس و مستلب محکوم به این حکم نیستند.

و ثانیاً: دزدى از قبیل حمام و آسیاب و مسجد و نحو آنها از موارد عمومیه داراى این حکم نیست.

و ثالثاً: ثبوت حکم سرقت موقوف به مطالبه صاحب مال است. پس اگر او مطالبه نکند حکم دست بریدن نیست؛ اگر چه بینه هم قائم شده باشد پیش حاکم. بلى اگر بعد از مرافعه پیش حاکم، عفو یا ترک مطالبه نماید تاثیری ندارد. اما اگر قبل از مرافعه و مطالبه عفو نماید حکم سرقت ساقط مى‏شود.

و رابعاً: در کمتر از ربع دینار این حکم نیست.

و خامساً با توبه قبل از ثبوت جرم، این حکم ساقط مى‏شود.

و سادساً: مشهور بین امامیه این است که با یک دفعه اقرار نمودن، حکم سرقت نمى‏آید بلکه باید دو بار اقرار نماید.

و سابعاً: براى مضطرین که به جهت حفظ نفس محترمه اقدام بر این کار کرده باشند حکم قطع ید نیست.

و ثامناً: حدّ با شبهه ساقط مى‏شود. این هم فروع زیادى دارد که جاى تفصیلش اینجا نیست. پس مى‏ماند قدر قلیلى که اجراى این حکم در ماده آنها به نظام جامعه صدمه نمى‏رساند و حرز اموال مردم نیز در سایه آن سالم مى‏ ماند. حالا [اینکه] اغنیا این کلمه زکات را فراموش نموده‏اند، و فقرا نیز جامه صبر را چاک نموده‏اند مطلبى است علیحده. و آنگاه فقرا در اثر بى‏صبرى ناچارند که یا پاى به دزدى بردارند و یا دست به گدایى دراز نمایند که محتاج این خلق روزگار نگردند. یکى گفته بود «گدایى کن تا محتاج این خلق روزگار نگردى»!