چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛زهد و دنیا

زهد و دنیا

این که حضرت رسول صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله وسلم و حضرت امیر علیه‏السلام و بعضى از بزرگان صحابه میل به ریاضت داشتند؛ چون آنها با این حال منقطع از امور نوعیه نبودند بلکه شرکت در مصالح کلیه مى ‏کردند. خوددارى آنها از خواب و خوراک، مانع از کسب و کارشان نبود. غرس اشجار مى ‏نمودند، آبیارى باغات مى‏ کردند، با وجود این، به تدبیر مُدُن و نظم امور عامه نیز مى ‏پرداختند. والاّ اگر زهد در دنیا موجب انقطاع از مصالح نوعیه باشد که شخص، قیام به معاونت در امور کلیه ننماید معلوم نیست این، شرعاً جهت حسنى داشته باشد. براى این که مطلوب شارع از زهد نه این است که دنیا را به کلى ترک و کناره‏ گیرى از آن نمایند؛ زیرا که آن موجب هدم نظام عالم مى‏ شود و حال آنکه مقصود شرع، حفظ نظام عالم است که مردم بالشراکه به معاونت همدیگر نظم معاش نوع را بدهند. بلکه مقصود از زهد، اقتصاد و میانه ‏روى است که متاع دنیا را بر وفق مرام شرع، استعمال و از آنها مطابق دستور شرع استفاده نمایند.

حضرت امیر علیه‏السلام به عیادت علاء بن زیاد حارثى تشریف برد؛ وقتى که وسعت خانه او را ملاحظه فرمود به او فرمود: تو خانه‏اى به این وسعت را در دنیا چه مى‏خواهى، و حال آنکه احتیاج تو در آخرت به خانه بیشتر از دنیا است. بلى اگر بخواهى در آخرت به خانه وسیعى برسى در اینجا مهمان‏نوازى کن و صله رحم به جا آور و اداى حقوق بکن. علاء عرض کرد: از برادرم عاصم بن زیاد شکایت دارم. فرمود: چیست؟ عرض کرد: از دنیا کناره‏ گیرى نموده حضرت فرمود: او را نزد من بیاور.

پس او را خدمت حضرت آورد، حضرت فرمود: اى دشمن نفس خود، شیطان گمراهت کرده. آیا بر اهل و اولادت رحم نمى‏ کنى؟ آیا مى‏ بینى که خدا طیّبات را بر تو حلال کرده، بدش مى‏آید که تو آن را اخذ کنى؟ تو بر خدا أهون از این هستى. عرض کرد: پس تو چرا لباس خشن مى‏ پوشى و طعام درشت میل مى‏فرمایى؟ فرمود: من مثل تو نیستم خدا بر ائمه علیهم السلام حق فرض کرده که خودشان را شبیه ضعفا قرار دهند تا بر فقرا تسلى بشود.[1] در این روایت ملاحظه مى‏کنى که حضرت امیر علیه‏السلام در عین حال که علاء را متوجه به آخرت مى‏نمود برادر او عاصم را به اخذ طیّبات وارد کرد تا غرض دنیا و آخرت جمع گردد.

دنیا[یى] که در شرع مذموم است عبارت است از آن چیزى که اشتغال بر آن موجب فراموشى آخرت گردد و خدا را از یاد ببرد و لذا در وصف دنیا و آخرت فرموده‏اند که آنها دو هبو هستند؛ نمى ‏شود غرض هر دو را جمع کرد. در ریاض السالکین فرموده که مردم سه صنف هستند:

صنف اوّل: آنهایى که همّ شان مصروف بر دنیا است که اصلاً توجهى به غیر آن ندارند. اینها را عبده ی طاغوت و شرّ دواب و امثال این مى‏ نامند.

صنف دوم: مخالف اینها هستند، در غایت مخالفت که مراعات آخرت مى‏ کنند بدون التفات به مصالح دنیا.

صنف سوم: متوسط‏ اند که حق هر دو را ادا مى ‏نمایند. نزد حکما اینها افضل‏ اند چون قوام اسباب دنیا و آخرت با آنها است و انبیاى عظام نیز از این صنفِ سوم مى ‏باشند؛ چون خدا آنها را براى اقامه مصالح معاد و معاش بعث کرده و امور آنها مبنى بر اعتدال است که اشرف احوال . (انتها)

ولى صنف چهارمى هم هست و آنها اشخاصى هستند که نه حقّ دنیا را ادا مى ‏کنند و نه آخرت را «خسر الدنیا والآخره» آنها مرتاضین هستند که به ریاضات نامشروع مى‏ پردازند.


[1] – محمدبن یعقوب کلینی، کافی، ج1ص410