جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛پیروی کورکورانه از پیشوای بهایی

پیروی کورکورانه از پیشوای بهایی

ولى چيزى كه در اين بازار، بى ‏امتحان خريدار دارد دعوى پيشواى حضرت بهائيان است كه اغنام الله همان‏طور بى‏ امتحان قبول كرده ‏اند. خيلى تعجب است كسى كه مى‏ خواهد الاغى بخرد سنّ آن را، راه آن را، بار آن را، خوراك آن را، همه را رسيدگى مى ‏كند آنگاه مى ‏خرد. چطور شده است كه خود مى ‏خواهد سوارى به كسى بدهد بى ‏امتحان خود را زير مهميز او كشيده بار او را دوش مى ‏كشد؟!

امتحان پيغمبر با معجزه است؛ حضرات اصلاً صدور معجزه را از پيغمبر انكار كردند كه مبادا از اين باب پاى امتحان به ميان آيد آنگاه مشتشان باز شود. حالا از آنها مى‏پرسند كه پس دليل حقّانيت شما چيست؟ مى ‏گويند نفوذ كلمه، چنانكه دليل طبيب، معالجه بيماران است. پس همان‏طورى كه معالجه بيمار، دليل طبابت او است و ساختن كاخ، دليل معمارى ِ بنّا است همان‏طور هم نفوذ كلمه دليل حقّانيت ما است.

جواب مى ‏گوييم: اولاً چون غرض از طبابت، معالجه بيمار و غرض از معمارى، ساختن بنا است وقتى كه او بيمار را معالجه كرد و بنّايى را به اتمام رسانيد، مى ‏فهمند كه او طبيب يا معمار است. اما غرض از پيغمبرى باور كردن مردم نيست تا بگويند كه آن غرض حاصل شد و اين خود، دليل است بر آن؛ بلكه غرض از پيغمبرى به راه حق رسانيدن مردم است. پس تشبيه مدعى نبوت به مدعى طبابت يا معمارى درست نيست؛ بلكه تشبيه درست او اين است كه او را به راهنما تشبيه كنند.

پس اگر كسى آمد ادعا كرد كه من راه مكه را بلدم، فلان قدر مى‏گيرم شما را دلالت مى ‏كنم، آيا به محض حرف وى، مردم پولشان را به او مى‏ دهند و دنبال او مى‏روند و يا اين كه تحقيقى از حال او مى‏كنند كه [آيا] اين آدم درستى است؟ ما را به مقصد مى‏ رساند يا نه؟ البته تحقيق مى‏ كنند. پس اگر عده‏اى بدون تحقيق دنبال او رفتند آيا محض رفتن اين عده، دليل راستگويى او مى ‏شود يا نه، بلكه بايد آن عده بروند و برگردند و خبر بياورند كه اين آدم ما را صحيح و سالم برد و به مقصد رسانيد؟

اما اگر رونده ‏ها همان‏طور دنبال او بروند و اينها هم نگاه كنند كه قافله اوّل رفت قافله دوم را دنبال آن به راه اندازند و قافله سوم نيز بدو نگاه كرده به راه بيفتد و هكذا؛ بعد معلوم شود كه آن، طرّار بوده، همه آنها را لخت كرده مالشان را برده. آيا از آنها سؤال كنند كه چرا به دنبال او رفتى بگويد چون مردم رفتند من هم رفتم؟! آيا به او نمى‏گويند رفتن مردم چه دليل است؟ بلكه رفتن و به مقصد رسيدن دليل است. شما به مقصد رسيدن قافله اوّل را نفهميده چرا قافله دوم را راه انداختيد چه جواب دارند؟

و ثانياً بر فرض كه نفوذ كلمه، دليل باشد؛ اين دليل دسته دوم است. مثلاً اگر از دسته دوم بپرسيم چرا مهار را به دست اين ساربان دادى؟ بگويند: چون دسته اوّل داده بودند ما نيز داديم.

اما دسته اوّل دليل‏شان چيست؟ اگر آنها دليل داشته‏اند پس آن دليل چيست و چرا حضرات در كتابهاى خودشان اشاره بر آن ننموده‏اند؟ و اگر دليل نداشته‏اند و آنها بى‏دليل اين دعوى را از مدّعى قبول كرده‏اند پس، از ربقه انسانيت خارج بوده‏اند. چنانكه از حكيم دانشمند ابو على سينا نقل نموده‏اند كه او فرموده: «هر كه مدّعايى را بدون دليل قبول كند از ربقه انسانيت خارج شده است».[1] مقام پيغمبرى مقام سلطنت مطلقه است كه هر كه داراى آن باشد بر نفس و مال و عيال انسان سلطنت دارد؛ در حقيقت مالك انسان و متعلقات او است و البته انسان كه خود و ما يملك
خود را مملوك كسى بداند ناچار است كه سند مالكيت را در دست او ببيند والاّ بى‏سند مالكيت، رقبه خود را به قيد ملكيت كسى نمى‏آورد. نمى‏ گوييم آن سند حتماً بايد معجزه باشد، غير معجزه را ما نيز قبول مى ‏كنيم به شرط اين كه سنديت آن ناتمام نباشد.

پس دسته اوّل اگر بى ‏دليل به دنبال اربابشان مى‏روند ملحق به حيوان مى ‏شوند مانند شتر كه هرچه مهارش را كشيد به دنبال آن مى‏رود. نفوذ كلمه در چنين اشخاص چگونه تسجيل سند مالكيت مى ‏نمايد!

الحاصل: آن دسته بى‏آنكه ارباب خودشان را امتحان نموده عرض و طول او را پيموده باشند رقبه خودشان را بدون سند مالكيت در تحت ملكيت او داخل نموده او را مالك رقاب خود قرار داده‏اند؛ پيروى اين قبيل اشخاص چه صلاحيت دليليت دارد؟


[1]