چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰


گزیده “الکلام…”؛ آتش سوزی در شام

آتش سوزی در شام

حريق مهمّى، شب دويّم محرّم سنه 1347، در شام اتّفاق افتاده بود. ما آن سال [به] مكّه مشرّف شده بوديم. در مراجعت كه اواسط محرّم بود، وارد شام شده، منظره خرابى حريق را ديدم كه دو طرف خيابان به آن گشادى را گرفته بود. مى ‏گفتند: چشم دمشق، همين جا بود. در وجه آن گفتند كه جمعى از اهل شام، از حكومت تقاضا كردند كه اوّل محرّم را عيد بگيرند؛ به ملاحظه اينكه اوّل سال عربى است؛ ولى حكومت، اجازه نداد و گفت: چون تا حال مرسوم نبوده، خوب نيست؛ ولى مردم اعتنا به حكومت نكرده، شروع به چراغانى كردند. بنا گذاشتند كه سه شب، جشن و چراغانى نمايند. پس، بازار و خيابان ‏ها را آئين بسته، به لوازم جشن قيام نمودند؛ ولى چون اين ماه، ماه عزادارى شيعه‏ ها بود و مقصود آن ها، رغم انف شيعه‏ ها بود؛ خداوند به رغم انف آن ها، اين جشن را مبدّل به عزا كرد. پس شب دويّم، حريقى در اين خيابان كه در مركز شهر و در نهايت اهمّیّت بود اتّفاق افتاد. هر چه مال التجارۀ بود سوخت و علاوه از آن، از خانه ها، قاليچه ‏ها و شال‏ها و چراغ‏ هاى قيمتى كه براى جشن آورده، آئين بسته بودند، همه آن ها سوخته بود. سرايت آتش از اين سمت خيابان به آن سمت، امر عجيبى بود كه معلوم بود بر خلاف عادت است؛ به نحوى كه خودشان هم فهميدند كه اين در اثر بى ‏احترامى محرّم شده. پس، آغاز و انجام اين جشن، همه يك شب شد. خودشان اين اتّفاق را به فال بد گرفته، بنا بر متاركه گذاشتند.

اينكه حضرت حسين بن على (سلام اللّه‏ عليه)، عظمت شأن و جلالت قدر و علوّ مقام و لزوم احترام او، پيش شيعه و سنّى مورد شبهه و ترديد نيست؛ و لهذا در غالب مساجد اهل تسنّن، اسم شريف آن حضرت در بالاى محراب، زينت افزا است. و باز شبهه نيست در اينكه تشكيل مجلس سوگوارى و ياد مصائب آن حضرت، يك گونه احترامى است از آن بزرگوار. پس اگر حضرات اهل تسنّن در رعايت اين گونه احترام با شيعه همرنگ نگردند، اقلّاًّ با ناصبين بنى اميّه نيز همرنگ نباشند. منتها، آن است [که] بى ‏رنگ باشند، نه اينكه رنگ دیگر بر خود بگيرند.

اگر چه شيعه‏ ها هم در تعقيب اين عنوان، رنگ‏ هاى مختلف به كار مى ‏برند؛ ولى هر چه ساده و بى ‏رنگ باشد، رنگ عبادت بهتر مى‏گیرد. عمده فضل، در گريه و ندبه و نوحه و صرخه و ذكر مظلوميّت و مصائب اهلبيت است؛ بقيّه پيرايه‏ ها كه بسته مى ‏شود، اگر مرجوح و شرعا ممنوع نباشد، رجحانى ندارد؛ ولى مسأله تعزيه دارى و اظهار ظلم‏ هائى كه بر بزرگان مذهب گرديده، از اهمّ طرق ابطال آئين مخالفين است.

حتّى نصارى هم شكل صليب را كه در بيرق‏ها و تابلوها و غيره ثبت مى ‏نمايند، آن هم از نقطه نظر اظهار مظلوميّت است كه به عالم بفهمانند كه يهودى ‏ها بر ما ستم كرده ‏اند [و] رئيس ديانت ما را به صليب (دار) آويخته‏ اند. طورى صليب را براى خود نشانه اخذ كرده اند كه بدين لحاظ، به اهل صليب معروف شده‏ اند. حتّى جنگى كه صلاح الدين ايّوبى با آن ها كرده [است را] جنگ صليب مى ‏نامند.

غرض آن كه، ارباب صليب، از اتّخاذ صليب در علامات خودشان، مقصودشان اثبات مظلوميّت خود و ابطال آئين مخالفين است. از فضلاء اروپا هم هستند اشخاصى كه توجّه به اين نكته كرده ‏اند.