الخميس 02 رَبيع الأوّل 1444 - پنجشنبه ۰۷ مهر ۱۴۰۱


گزیده الکلام…؛ احتضار شخص مانع از زکات


احتضار شخص مانع از زکات

آقاى آقا شيخ اسماعيل جابلقى كه در طهران مقيم است از حاج شيخ حسن وكيل عراقى نقل كرد كه گفت:

من، شبى در خواب ديدم كه يك نفر، در حال احتضار است [و] ما به عيادت او رفته ‏ايم. و از علماى عراق هم آقاى آقا نورالدين و آقاى حاج محمّدعلى خان و آقاى آقا سيّد احمد، تشريف دارند. ديدم دو نفر، زير پاى او نشسته ‏اند و به او مى‏ گويند: تو يا يهودى بمير و يا نصرانى. آن ها اصرار مى‏كنند. آقايان هم چيزى نمى ‏گويند تا اينكه او گفت: من نصرانى مى‏ميرم؛ آن گاه مرد.

من از خواب بيدار شدم. صبح به طرف خانه آن شخص رفتم كه مبادا مرده باشد. رفتم، ديدم خبرى نيست، برگشتم. در مراجعت، كسى به من گفت: فلانى ناخوش است ـ نام همان شخص را برد ـ بيا برويم از وى عيادت كنيم. از قضا، من ناخوشى او را تا آن وقت نشنيده بودم. پس رفتيم. وقتى كه وارد شدم، ديدم صورت مجلس، عين همان است كه ديشب در خواب ديدم. همان سه نفر آقايان نام‏برده تشريف دارند؛ ولى آن دو نفر را كه در زير پاى او نشسته بودند نديدم. بقيّه همه بودند.

آن شخص، همان روز از دنيا رفت ولكن او نام او را نگفت، الّا اينكه پرسيدم كه او تارك حجّ بود يا نه؟ چون در باب تارك حجّ، روايت هست كه «يا يهودى بمير و يا نصرانى». گفت: نه. گفتم: يقينا مانع زكات بوده. گفت: بلى. معلوم شد كه وجهش، همين بوده؛ چون در خبر هست كه هر يك قيراط از زكات منع نمايد، اگر مى‏ خواهد، يهودى بميرد يا نصرانى. [1]


[1]– أحمد بن محمّد بن خالد برقی، محاسن، ج1، ص87.