یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ اعتراف به گناه (حکایت آشپزِ بنی خان قزوینی)

اعتراف به گناه (حکایت آشپزِ بنی خان قزوینی)

بنى خان قزوینى، پدر سپهسالار، صاحب مدرسه معروفه در طهران، مهمانى بر او وارد شده بود که نهایت دقّت را در امر طبخ بنماید. از قضا، این سفارش او نتیجه به عکس داد؛ طبّاخ، دست و پاى خود را گم کرد و شام خراب شد. از ترس خود، همین که شام را داد، فرار کرد. بنى خان دید که مطبوخ، به عکس منظور او شده، طبّاخ را خواست. گفتند: اینجا نیست. گفت: هر جا باشد، پیدا کرده، بیاورید. رفتند [و] آوردند. پرسید: کجا رفته بودى؟ گفت: رفته بودم به منزل. گفت: این وقت، چه وقت منزل رفتن بود؟! گفت: رفته بودم شام بخورم. فرمود: مگر اینجا شام نبود؟ گفت: چرا بود؛ ولى خوردنى نبود. این حرف، مثل اینکه آبى بود که روى آتش غضب او ریخت؛ خندید و نوازش کرد و انعامى هم که وعده داده بود، به او داد. «در دل دوست، به هر حیله، رهى باید کرد.» پا که لرزید و خطا که سر زد، باید اندیشه چاره کرد و راهى در دل مولا یافت؛ والّا، آن کارِ خطا، اصلاح نمى‏شود؛ بلکه آن هم خطایى مى‏شود روى خطاى اوّل.