پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ امانت داری

امانت داری

در مستطرف نقل کرده بود از ابوحفص که: شخصى چند شیشه عطر در طبق داشت مى‏ فروخت. از قضا، پایش لغزید و افتاد [و] همه آن شیشه‏ هاى عطر، خرد گردید. آن مرد، گریه‏اش گرفت. من دلم به حال او سوخت. به عطّار گفتم، عوض همان شیشه‏ ها را به او داد. او گفت: گریه من براى این نبود که چند شیشه عطر از من تلف شده. من وقتى یک همیان گم کردم که چهارصد دینار و دو انگشتر قیمتى در تویش بود، هیچ اهمّیّت ندادم؛ چون آن هنگام ثروت داشتم؛ [ولی] بعد، بخت من برگشت [و] همه دارائی ام از دستم رفت. اکنون زنم زائیده بود [و] به لوازم زیاد احتیاج داشتم. از آن طرف، مالک یک دینار بیشتر نبودم [که] آن را داده، این چند شیشه عطر را خریدم که شاید سودى از آن به دست بیاورم تا بتوانم پاره‏اى از احتیاجات داخلى را اصلاح کنم. از قضا، آن هم که این طور شد، ناچار گریه‏ ام گرفت[1].

یک نفر نظامى در آنجا بود. این قصّه را که شنید، ما را به منزل خود برد و همان همیان را به آن علامت که او گفته بود آورد. معلوم شد که همیان را همان نظامى، آن وقت پیدا کرده بود. وى انگشترها را به نظامى داد؛ ولى او قبول نکرد و گفت: امانت بود، ردّ کردم. چیزى من نکرده ‏ام تا مستحقّ اجرتى باشم. این نظامى هم امین بوده و هم عالم به حکم مسأله، با اینکه غالب مردم، خودشان را ذى حقّ مى‏ دانند و بلکه رسما مال را گرو نگه داشته، مطالبه مژدیانه مى ‏نمایند؛ در حالتى که چنین حقّى ندارند و بلکه اگر بدون عذر، در ردّ آن تأخیر نمایند، خائن خواهند بود. پس آن گاه، اگر تلف بشود، ضامن خواهند شد.

بلى، اگر مالک آن شرعا جعاله قرار داده باشد که «هر که متاع مرا پیدا کرده به من بدهد، فلان قدر به او مى‏ دهم»، او هم رفته جستجو کرده [و] پیدا کرده باشد، مستحقّ حقّ الجُعاله مى ‏شود در مقابل جستجو کردن؛ و الّا [در مقابل] پیدا کردن یک چیز جز اینکه امانت شرعیّه است که آن را به صاحبش باید ردّ کند، حقّ مطالبه کردن چیزى از او ندارد. امّا اگر صاحبش پیدا نشود، تا یک سال در اجتماعات یا گذرها تعریف مى‏ کند [و] بعد از یک سال مى‏تواند خودش تملّک نماید و یا اینکه تصدّق نماید. بعد از آن، اگر صاحبش پیدا شد، او را مخیّر مى‏ کند در میان اجر و غرامت. پس اگر اجر را اختیار کرد، ثواب و اجر آن از او خواهد بود؛ و اگر غرامت را اختیار کرد، باید غرامت آن را به او بپردازد؛ و هم چنین است اگر تصدّق کرده باشد. خلاصه، نظامى مزبور، به اقتضاء دیانت، عمل به وظیفه خود نموده بود.


[1]. محمّد بن احمد، شهاب الدین ابی الفتح الابشیهی، المستطرف فی کلّ فنّ مستظرف، ص288، باب السادس و الخمسون، العنوان: شکوی الزمان، واحد من فروعه، العنوان: بماجاء الیسر بعد العسر و الفرج بعد الشدّۀ.