شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱


گزیده الکلام…؛ امانت داری

امانت داری

در مستطرف نقل كرده بود از ابوحفص كه: شخصى چند شيشه عطر در طبق داشت مى‏ فروخت. از قضا، پايش لغزيد و افتاد [و] همه آن شيشه‏ هاى عطر، خرد گرديد. آن مرد، گريه‏اش گرفت. من دلم به حال او سوخت. به عطّار گفتم، عوض همان شيشه‏ ها را به او داد. او گفت: گريه من براى اين نبود كه چند شيشه عطر از من تلف شده. من وقتى يك هميان گم كردم كه چهارصد دينار و دو انگشتر قيمتى در تويش بود، هيچ اهمّيّت ندادم؛ چون آن هنگام ثروت داشتم؛ [ولی] بعد، بخت من برگشت [و] همه دارائي ام از دستم رفت. اكنون زنم زائيده بود [و] به لوازم زياد احتياج داشتم. از آن طرف، مالك يك دينار بيشتر نبودم [که] آن را داده، اين چند شيشه عطر را خريدم كه شايد سودى از آن به دست بياورم تا بتوانم پاره‏اى از احتياجات داخلى را اصلاح كنم. از قضا، آن هم كه اين طور شد، ناچار گريه‏ ام گرفت[1].

يك نفر نظامى در آنجا بود. اين قصّه را كه شنيد، ما را به منزل خود برد و همان هميان را به آن علامت كه او گفته بود آورد. معلوم شد كه هميان را همان نظامى، آن وقت پيدا كرده بود. وى انگشترها را به نظامى داد؛ ولى او قبول نكرد و گفت: امانت بود، ردّ كردم. چيزى من نكرده ‏ام تا مستحقّ اجرتى باشم. اين نظامى هم امين بوده و هم عالم به حكم مسأله، با اينكه غالب مردم، خودشان را ذى حقّ مى‏ دانند و بلكه رسما مال را گرو نگه داشته، مطالبه مژديانه مى ‏نمايند؛ در حالتى كه چنين حقّى ندارند و بلكه اگر بدون عذر، در ردّ آن تأخير نمايند، خائن خواهند بود. پس آن گاه، اگر تلف بشود، ضامن خواهند شد.

بلى، اگر مالك آن شرعا جعاله قرار داده باشد كه «هر كه متاع مرا پيدا كرده به من بدهد، فلان قدر به او مى‏ دهم»، او هم رفته جستجو كرده [و] پيدا كرده باشد، مستحقّ حقّ الجُعاله مى ‏شود در مقابل جستجو كردن؛ و الّا [در مقابل] پيدا كردن يك چیز جز اينكه امانت شرعيّه است كه آن را به صاحبش بايد ردّ كند، حقّ مطالبه كردن چيزى از او ندارد. امّا اگر صاحبش پيدا نشود، تا يك سال در اجتماعات يا گذرها تعريف مى‏ كند [و] بعد از يك سال مى‏تواند خودش تملّك نمايد و يا اينكه تصدّق نمايد. بعد از آن، اگر صاحبش پيدا شد، او را مخيّر مى‏ كند در ميان اجر و غرامت. پس اگر اجر را اختيار كرد، ثواب و اجر آن از او خواهد بود؛ و اگر غرامت را اختيار كرد، بايد غرامت آن را به او بپردازد؛ و هم چنين است اگر تصدّق كرده باشد. خلاصه، نظامى مزبور، به اقتضاء ديانت، عمل به وظيفه خود نموده بود.


[1]. محمّد بن احمد، شهاب الدین ابی الفتح الابشیهی، المستطرف فی کلّ فنّ مستظرف، ص288، باب السادس و الخمسون، العنوان: شکوی الزمان، واحد من فروعه، العنوان: بماجاء الیسر بعد العسر و الفرج بعد الشدّۀ.