پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ تدبیر مهمّ خواجه نظام الملک


تدبیر مهمّ خواجه نظام الملک

تدبیر مهمّی، خواجه نظام الملک، وزیر الب ارسلان کرد، در باب استخلاص الب ارسلان از دست رومیان. قصّه‏اش این است:

در آن اثناء که الب ارسلان با قیصر روم، جنگ و ستیز داشت، سلطان الب ارسلان، با معدودى چند به شکار رفته، در دام رومیان افتاد و شخصى از آن میان گریخته، خبر این واقعه را معروض خواجه نظام الملک گردانید. وزیر، آن شخص را حبس نمود و شب، آوازه انداخت که سلطان، شب از شکارگاه مراجعت نمود.

فردا، خواجه با جمعى از اعیان، به بارگاه قیصر رفته، قرار صلح داد و بعد از مصالحه، قیصر گفت: چند نفر از سپاهیان شما، در دست سپاه ما گرفتار شده‏ اند. خواجه به عنوان اینکه آن ها، اشخاص مهمّی نیستند، به اهمّیّت تلقّى نکرد. پس، سلطان و سایر گرفتاران را آورده، به خواجه تحویل دادند. خواجه با آن ها، به بزرگى رفتار نموده، سخنان درشت به آن ها مى‏ گفت، تا اینکه از مرز نفوذ رومیان خارج شدند. آن گاه، خواجه از اسب پیاده شده [و] رکاب شاه را بوسید. رومیان که در رکاب خواجه، براى تأکید مبانى صلح مى ‏آمدند، فهمیدند که یکى از گرفتاران، خود سلطان بوده؛ بسیار تأسّف خوردند که چرا شکار خودشان را ارزان از دست دادند.

مدّتى جام جم به دست تو بود چون تو نشناختى، کسى چه کند

خواجه نظام الملک حسن هم از وزراء نامى ایران است. او نیز از علم فقه و حدیث، بهره کاملى داشت. در وقت هر نماز، اوّل وقت به یکى از مساجد مشرّف مى ‏شد و نماز مى‏ خواند و علم حدیث سماع و نقل مى ‏کرد و مى ‏گفت: من مى ‏دانم که من اهلیّت این معنى را ندارم؛ لکن مى ‏خواهم خودم را در قطار ناقلین احادیث رسول اللّه‏ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به شمار آورم.

این، همان قطارى است که مرآت، وزیر معارف سابق ایران، ارزشى بر[ای] آن قائل نبود. علامتش، همان نادانى ‏اش است. منتها، از کار غلط این مملکت، یکى این بود که این قبیل اشخاص نالایق و نادان را مصدر کار کرده بودند. این ها حقّ داشتند به اهل علم و دانش مسخره کنند، نظیر مسخره کردن آن دسته از الاغ ها، آهو را که روزگار، آن را در طویله با آن ها در یک جا جمع کرده بود؛ چنانچه تفصیلش را مثنوى مى‏ نویسد؛ گرچه براى آن دیگ چمچه بهتر از این نمى‏ شود؛ چون عقلا و دانایان کشور، از قبیل آقاى میرزا حسین خان مؤتمن الملک و غیره، جلوس در کرسى وزارت پهلوى را بر خود ننگ دیده، وارد کار نشدند. این بود که آن ها، پنهان و این ها، بازیگر میدان شدند.

خلاصه، مرآت که نمى ‏فهمید این قطار، داراى چه عزّت و شرافت است؛ این بود که به چشم حقارت، به آن ها نگریسته، قیمتى بر معلومات آن ها نمى‏ گذاشت؛ ولى خواجه نظام الملک، دانشمند یگانه، چون از اهل علم و دانش بود، قدر و قیمت این علم را به خوبى مى‏دانست. این بود که افتخار مى ‏نمود از اینکه خود را در قطار این ها مربوط سازد؛ و لهذا مدارسى براى محصّلین علوم دیانت تشکیل داد، تشویق از ایشان نمود، مقتضیات تحصیل آن ها را فراهم و موانع آن ها را برطرف مى ‏نمود. این است که نام نیک او در صفحه تاریخ، زینت افزا گردیده است.

نظام الملک، ولادتش در سنه 408 و قتلش، به دست یکى از تابعین حسن صباح، در سنه 485 اتّفاق افتاد. مى‏گویند: در نزدیکى نهاوند، قاتل او به بهانه اینکه کاغذ به او مى‏دهد، به نزد او شد [و] همان دم، با خنجر به سینه‏اش زد. فردا در اثر آن، جان تسلیم نمود. او اوّل کسى بود که در ایران تأسیس مدرسه نمود؛ چنان که پهلوى نیز اوّل کسى بود که تخریب مدرسه نمود. امید است که براى این اوّل، دومى پیدا نشود.

اوّل مدرسه‏اى که خراب کردند، مدرسه فاضل خان بود در مشهد که در سنه 1350 خراب نمودند. بعد، مدرسه نوآین ها، به فلکه افتادند. مدرسه پائین پا و صحن مقبره شیخ بهائى یا نصف مقبره مرحوم شیخ، جزء دستگاه موزه گردیدند و در طهران هم مدرسه دارالشفاء که روبروى مسجد شاه بود، جزو خیابان بوذرجمهر گردید، و بقیّه از اجزاء مدرسه، مغازه و دکّان گردید. مدرسه سیّد نصرالدین نیز جزء خیابان جلیل آباد گردید که یک قدر از بناء مدرسه، در آن طرف خیابان ماند و دو حجر با ایوان امامزاده سیّد نصرالدین، در این طرف؛ باقى، به وسط جاده افتاد. در این موارد مى ‏گفتند: لزوم گشادى راه، ایجاب این معنى را مى‏ کند که از مسجد و مدرسه صرف نظر نمایند؛ امّا در باب امامزاده یحیى در طهران، فقط عناد و عداوت[ی که] مرآت با مبانى دیانت داشت ایجاب نمود که مسجد آن‏جا را تبدیل به میدان بازیچه نماید.