سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ تدبیر صاحب بن عباد


تدبیر صاحب بن عباد

شخصى پیش تاجرى ظاهر الصلاح که معروف به نهایت دیانت و صحّت عمل بود، مبلغى که نسبتا معتدّ به بوده، امانت سپرده بود، بى ‏آن که از او سندى بگیرد. از قضا، موقع مطالبه، تاجر، از تأدیه آن امتناع مى ‏کند؛ یعنى اصلاً انکار مى‏کند و نسبت جنون به او مى‏ دهد که مگر دیوانه شده اى که این حرف را مى ‏زنى؟

وى ناچار پیش صاحب، آغاز شکایت مى ‏کند که من فریفته ظاهر فلان تاجر شده، این مقدار امانت به او سپرده‏ ام بدون سند و شاهد. اکنون که مطالبه مى‏ کنم، انکار نموده، نسبت جنون به من مى‏ دهد و به هیچ جا هم راهى ندارم. صاحب مى ‏گوید: تو فردا [در]ساعت[ی] معیّن، پیش تجارتخانه او بنشین. من که مى ‏آیم، تو بلند شو، با من اظهار آشنائى کن. من نیز با تو گرم مى‏ گیرم و به او وانمود مى‏ کنم که من با این شخص، سابقه آشنایى زیاد دارم. آن وقت، این مقدّمه، او را به اقرار مى ‏آورد.

او نظر به همین قرارداد، فردا پیش تجارتخانه آن تاجر نشسته بود، دید که کوکبه صاحب، آشکار شد. صاحب که به این محلّ رسید، او سلام کرد. صاحب از اسب پیاده شده، گرم گرفتش. کى آمدى و چرا تا حال مرا خبر نکرده‏اى؟ من چه قدر اشتیاق ملاقات شما را داشتم! از این مقوله، شرحى به میان آورد. وى نیز مناسب هر کلمه، جواب مى ‏گفت تا این که صاحب، وعده ملاقات از او گرفت و تودیعش کرد و رفت.

تاجر دید که او (به قول عراقی ها)، لُنگش خیلى آب مى ‏گیرد. ناچار عذر خواست که من با تو شوخى مى‏ کردم. پس امانت او را بالتمام ردّ نمود.