یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ ترجمه حال مرحوم آیه الله آقاى حاج شیخ عبد الکریم الحائرى (اعلى الله درجاته) این است که:

ترجمه حال مرحوم آیه الله آقاى حاج شیخ عبد الکریم الحائرى (اعلى الله درجاته) این است که:
او عبد الکریم بن محمّد جعفر بن عبد الکریم، در قریه مهرجد یزد، در حدود سنه 1276 متولّد شده و در یزد تربیت یافته و از کتب مقدمات و علوم ادبیّه عربیّه تا شرح لمعه تحصیل نموده. بعد، در سنّ بیست سالگى، در حدود سنه 1296 به عتبات عالیات مشرّف شده، در کربلا ساکن و تقریباً سه سال در آنجا اقامت نموده بود. قوانین و ریاض را در خدمت مرحوم آقا شیخ على بفروئى تحصیل نمود. بعد، در حدود سنه 1302 و در عهد مرحوم میرزاى شیرازى بزرگ (آقاى حاج میرزا حسن)، به سامرّا مهاجرت نموده، در آنجا، در خدمت مرحوم شیخ میرزا مهدى، خواهرزاده مرحوم آقاى آقا میرزا محمّد تقى شیرازى، فرائد و طهارت شیخ را استفاده نمود.
بعد، در خدمت مرحوم آقاى آقا سیّد محمّد فشارکى که از اعاظم علماى عراق بود، به استفاده خارج فقه و اصول پرداخت و در سنه 1313 به حجّ مشرّف شد. در مراجعت از سفر حجّ، آمده و در نجف اشرف اقامت نمود. مرحوم آقاى آقا سیّد محمّد فشارکى نیز همان سال، بعد از وفات مرحوم میرزا، به نجف مهاجرت کرد؛ پس در آنجا، در خدمت دو استاد بزرگ، مرحوم آقا سیّد محمّد و آقاى آخوند صاحب کفایه الأصول، مشغول استفاده فقه و اصول گردید، تا اینکه مرحوم آقا سیّد محمّد در سنه 1316 داعى حقّ را لبیک گفت.
او در سنه 1318 مهاجرت به ایران نموده، در سلطان‏ آباد عراق[1] اقامت گزید و در آنجا، مشغول تدریس و افاده گردید. بعد، در سنه 1324، به ملاحظه انقلاب مشروطیّت، از ایران مهاجرت به نجف نمود؛ ولى چون هواى سیاست نجف با مزاج او سازش ننمود، در کربلا رحل اقامت افکنده و در آنجا مشغول تدریس و تألیف درر الأصول که از کتب نفیسه است گردید. کتاب صلاه را نیز درهمان جا تألیف نمود که بعد در قم، آن را تدریس و تهذیب نموده و طبع نمود، تا اینکه در سنه 1332، اوایل جنگ بین المللى، باز به سلطان‏ آباد مراجعت نموده و به تربیت طلّاب قیام نمود.
صیت علوم و معارف او در نقاط ایران به سمع فضلاء و ارباب دانش رسید. براى کسب معارف و تحصیل درر علوم دینیّه از اقطار، شدّ رحال نموده و در عراق، هاله‏وار، دور ماه وجودش را گرفتند؛ ولى او دید که حوزه‏اى که در پرتو وجود او تأسیس یافت؛ یعنى بلده طیّبه قم، براى اداره کردن آن، اصلح از عراق است؛ چون در قم از صدر اوّل به نشر احکام، عنایت بیشتر شده و علاوه از آن، خود آن بلد، حرم ائمّه (علیهم السلام) و مورد توجّه آن ها و مدفن دختر موسى بن جعفر (علیهما السلام) و مطاف شیعه اثنى عشریّه است.
پس اوّل، به قصد زیارت مشرّف شد که موقعیّت آنجا را براى این غرض ملاحظه فرماید. در آنجا دید که علماى قم نیز اقبال نمودند. با این همه، مراجعه به استخاره کلام الله نیز نمود، این آیه آمد: «وأتونى بأهلکم أجمعین»[2]. دید استخاره هم مساعد شد؛ پس تلفن نمود، طلّابی که در عراق بودند، مهاجرت به قم نمودند. عجب آن که اسم شریف او را «حاجى شیخ عبد الکریم یزدى»، با حساب جمل حساب کردند، با عدد سال تأسیس حوزه علمیّه در قم که سنه 1340 باشد مطابق یافتند.
علماى قم نیز حُسن استقبال نمودند. طراز اوّل از آن ها، جماعت خودشان را ترک نموده و حاضر جماعت او گردیدند. مدرّسین نمره اوّل نیز با شاگردهاى خودشان، در مجلس درس اوحضور یافتند. این اقدام آن ها که کاشف از پاکى و نیک‏نفسى آن ها بود، رونقى به سزا در کار داد، تا اینکه او خود از آن ها خواهش کرد که تدریس و جماعت خودشان را بالاستقلال انجام دهند.
الحاصل: قریب یک هزار نفر محصّل در قم جمع شد. چون آن مرحوم در کثرت علم و حدّت ذهن و دقّت نظر و قوّت فکر و حُسن تقریر کم‏ نظیر بود، مخصوصاً حُسن اداره هم داشت که در اثر حُسن اخلاق، به خوبى و پاکیزگى جامعه را اداره مى‏کرد؛ پس در اثر وجود او، مدارس قدیمه قم، همه آباد گردید. مدرسه فیضیّه که در شرف انهدام بود تعمیر گردید؛ علاوه، حجرات دیگر نیز در روى حجرات تحتانى احداث گردید.
و بلکه در اثر وجود او، شهر قم، ترقّى مادّى و معنوى کرد و مریض خانه‏اى دایر گردید. یکى را خود آن مرحوم از وصیّت سهام الدوله تأسیس کرد و دیگرى را آقاى آقا میرزا سیّد محمّد فاطمى، به امر و صلاح‏دید او. و قبرستانى جدید تقریباً مقابل بارگاه مطهر، در آن طرف شهر، از وصیّت مرحوم حاج میرزا ابراهیم سکوئى بنا نهاد، مشتمل بر غسّال‏خانه زنانه و مردانه با یک صحن، داراى حوض و آب انبار بزرگ و اتاق‏ هاى متعدّد. و [هم چنین] قریب هزار خانه که در قم با سیل خراب شده بود، دست‏گیرى مهمّی از سیل‏زدگان کرد و مخصوصاً یک محلّه ‏اى در مبارک ‏آباد براى آن ها درست کرد که داراى چهل ـ پنجاه عمارت بود. و در مدرسه فیضیّه، کتابخانه‏ اى براى رفع حوایج طلاب تأسیس نمود.
از مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم قمّى که مرجع مهمّ روحانى قم بود، شنیدم که فرمود: «خدا طول عمر به آقاى حاج شیخ بدهد. شهر ما را آباد کرد.» تا اینکه آن مرحوم، شب شنبه 17 ماه ذى القعده سنه 1355، مطابق دهم بهمن سنه 1315، روح شریفش در اثر حمله قلبى که داشت، در نیمه شب به عالم قدس شتافت. نگارنده این جمله را مادّه تاریخ درست کردم: «مسّنا وأهلنا الضرّ»[3]. ولى آقاى آقا میرزا صدرالدین صدر، یک مادّه تاریخى درست کرد خیلى ملیح و داراى لطافت؛ و آن، در ضمن چند بیت است که به دور سنگ مرقد آن مرحوم کندند؛ و آن، این است:
عبد الکریم آیه الله قضى وانحلّ من شمل العلوم عقده أجدب ربع العلم بعد خصبه وهدّ أرکان المعالى فقده کوکب سعد سعد العلم به دهراً وغاب الیوم عنه سعده کان لأهل العلم خیر والد وبعده أمست یتامى ولده بشهر ذى القعده غاله الردى بسهمه یا لیت شلّت یده قم حرم الأئمّه الأطهار فى شهر الحرام کیف حلّ صیده دعاه مولاه فقل مؤرّخاً لدى الکریم حلّ ضیفاً عبده
بعد از چند روز از وفات آن مرحوم، آقاى صدر او را در خواب دیده بود که او در باغ خیلى باصفا توى یک قصر بلندى نشسته، شربتى خدمتش آوردند، فرمود: این شربت، شربت مخصوص من است براى شما. شربتى دیگر مى‏آورند. بعد، یک شربت نیز براى من آوردند، خوردم. آن گاه، من حالشان را پرسیدم؛ فرمود: «لدى الکریم حلّ ضیفاً عبده». فهمیدم که این ابیات به موقعِ قبول رسیده.
بعضى از خواب ها خیلى غریب است. چنان وقایع عالم خواب و بیدارى به هم متّصل و مربوط مى‏ شود، مثل این است که یکى، متمّم آن دیگرى است.
[1]. اراک.
[2]. یوسف، 93.
[3]. یوسف، 88.