شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ تسلیم و رضا


تسلیم و رضا

مرحوم آقا شیخ ابراهیم صاحب الزمانى فرمود که:

مرحوم حاج ملّا فتحعلى عراقى، جمعى را براى شام، به منزل خود دعوت کرده بود. هنگامى که سفره را انداختند، متوجّه شدند که نان را فراموش کرده، نگرفته‏اند. و چون تهیّه‏اى که کرده بودند، منحصر بود به آبگوشت و آن را هم بسته بود، او داماد خود، آقا شیخ رضا را گفت: پاشو، دم در، چند قدم به این طرف و آن طرف برو؛ نان پیدا مى‏شود.

او همین‏که برون شد، بدون معطّلى، نان به قدر کفایت مجلس آورد. معلوم شد که کسى براى فردا خریده بود؛ شب، محلّ حاجتشان نبوده؛ مثل اینکه خدا مأمور کرده بودش که براى همین مجلس بخرد؛ و الّا، رسماً نان فردا را امروز نمى‏خرند.

از آن مرحوم، حکایاتى مشتمل بر کرامت بسیار نقل مى ‏کنند. در دعایش، اثر غریبى بوده؛ ولى خود، در آخر عمر، نابینا شده بود. به او گفتند: تو با وجود این تأثیر نفس که دارى، چرا درباره خود دعا نمى‏کنى که خداوند چشم تو را بر تو باز دهد؟! فرمود: او خود، مرا به این حال خواسته.

چرا دست یازم؟ چرا پاى کوبم؟ مرا خواجه، بى‏دست و پا مى ‏پسندد

گویا او همان رتبه را از همین رضا وتسلیم حائز شده باشد. رضا و تسلیم، مقام بزرگى است. هر که خود را به این مقام رسانید، شدائد و سختى روزگار، هر چه زیاد باشد که سخت‏تر از آن فرض نشود، بر او در نهایت سهولت و آسانى مى‏شود. کوه در پیش او، به قدر کاهى [مى‏شود]. اگر چشمش نابینا است، غصّه چشم ندارد؛ و اگر صورتش نازیبا است، اندوه جمالش نیست. اگر گوشش سنگین است، سنگینى بر او ندارد. پاى ندارد و مال ندارد، چه ندارد؛ چه ندارد، در بندش نیست. مال داشته باشد، ترس پامال شدنش را ندارد و هکذا… .

گو برو آستین به خون جگر شوى هر که بر این آستانه راه ندارد