الاربعاء 05 جُمادى الأولى 1444 - چهارشنبه ۰۹ آذر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ تعجّب از سعدى


تعجّب از سعدى

تعجّب از سعدى است كه اگر اين قصّه راست باشد، مى ‏گويند: به او گفتند چرا درباره اهل بيت شعر نمى ‏گويى و حال آن كه به هر بيتش، يك بيت در بهشت مى‏ دهند؟! گفت: بلى، روايت در اين باب وارد است؛ من هم براى اينكه يك بيت در بهشت به من بدهند، يك بيت در مصيبت حضرت سيّدالشهدا ساخته ‏ام، و يك بيت هم براى من كافى است. و آن اين است:

اى آن كه در عزاى تو اندر بسيط خاك گيسوى شام، باز و گريبان صبح، چاك

وجه تعجّب از وى، اين است كه او خانه بهشت را به خانه دنيا قياس كرده و آن گاه گفته كه يك خانه در بهشت براى من كافى است و حال آن كه اين قياس باطل است؛ زيرا كه خانه دنيا، براى رفع احتياج است؛ امّا خانه آخرت، خانه رحمت است؛ رحمتى كه هر روز به مقدار نامحدود به حضرت رسول (صلّى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله ‏وسلّم) مى‏ رسد، مع ذلك نمى‏فرمايد: كافى است. با اين حال، او چرا قناعت كرد؟!

در تاريخ سنه 1339 هجرى قمرى، نگارنده با گارى پستى عازم مشهد بودم. آن وقت، اتومبيل، عمومى نشده بود كه دسترس ماها باشد. گويا سه مال بندان[1] به سمنان مانده، يك نفر سوار گارى شد. قصّه سعدى را در باب بيت مذكور، او نقل كرد. بعد گفت: عموى من صفائى، ديوانى در مصيبت ساخته، همان يك بيت سعدى را كه مطلع آن قرار داده. نگارنده، در مشهد، آن را پيدا كردم كه چاپ شده بود و بيت مذكور در اوّل آن بود. معلوم شد كه او پسرزاده يغما است؛ چون صفائى، پسر يغما بود. خودش هم گفت: من نوه يغما مى ‏باشم. بعد، اين رباعى را خواند و گفت: اين را براى رفقايت، سوغات ببر:

آن كس كه تو را حشمت سلطانى داد بر من، همه اسباب پريشانى داد

پوشاند لباس هر كه را عيبى ديد بى ‏عيبان را لباس عريانى داد


[1]– درسابق، در هر سه فرسخ، چند کمند اسب که هر کمندش، چهارتا بود نگه داشته بودند که اسب های دستگاه های پستی را در آنجا عوض می کردند. آن منزل ها را مال بندان می گفتند.