چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده «الکلام …»؛ تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟!

مستعصم، آخرین خلیفه عبّاسى، به بدر الدین لؤلؤ (زمامدار موصل) نوشت که جماعتى از اهل طرب و خواننده و نوازنده پیش او بفرستد. و در این حال، قاصدى از سلطان هلاکو رسید که از وى، منجنیق و اسباب قلعه‏گیرى مى‏خواست.

بدرالدین گفت: درخواست این دو نفر را نگاه کنید و بر اسلام و اهل اسلام گریه کنید؛ آن یکى، مُسلِم است، از من خواننده و نوازنده مى‏خواهد و این یکى، کافر است، از من اسباب فتح و ظفر مى‏خواهد!

«ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟!»؛ تعجّب از آن اصول و مبانى است که این قبیل اشخاص را به أولوا الأمرى و وجوب اطاعت معرّفى مى‏کند!

طایفه شیعه از بیم همین مفاسد، دادشان بلند بود که باید نصب خلیفه، از جانب خداوند باشد. شما گفتید نه، لزوم ندارد، مردم از عهده این مهمّ بر مى‏آیند؛ لهذا نصّ حضرت رسالت‏پناه (صلّی الله علیه و آله) را انکار و اوصیاى حقّ را از مقام منیع خودشان، منع کرده و سنین متمادیه، آن ها را در زنجیر اسارت نگه داشتید. البتّه نتیجه همین مى‏شود که مى‏بینید!

● شخصى، یک پول داد و قدرى آش خرید؛ هنگامى که مى‏خورد، دید یک پارچه گونى از توى آن بیرون آمد. گفت: عمو آشپز! این گونى چیست از این کاسه بیرون آمد؟ گفت: «پس مى‏خواستى شال کشمیرى بیرون بیاید؟! البتّه به یک پول، آشى بهتر از این نمى‏شود!»؛ حالا روى آن مبانى که حضرات عامّه در تعیین خلیفه کرده‏اند، بنایى محکم‏تر از این نمى‏شود!

آرى، «ألف بانٍ لایقوم لهادم، فکیف لبانٍ خلفه ألف هادم»

مى‏گوید: «هزار بناکننده، پیش یک خراب‏کننده مقاومت نمى‏کند. پس، چگونه مى‏شود حال یک بناکننده‏اى که هزار خراب‏کننده، پشت سرش باشد؟!»

● واقعاً بانى اسلام، پایه و اساسى به چه استحکام و استوارى ریخته، که این همه صدمات که از این خلفا متوجّه آن مى‏گردد، با وجود این، باقى و پابرجا است، تابش نور آن با این همه ابرهاى سیاه که جلوى آن را گرفته، باز عالم را روشن نموده و چندین هزار نفوس را از تاریکى کفر و بت‏پرستى، به روشنایى توحید و خداپرستى آورده است!