چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۴۰۰


گزیده الکلام…؛ توکّل و اعتماد به خدا


توکّل و اعتماد به خدا

و امّا توكّل واعتماد به خدا نمودن؛ آن نيز فوائد موفور و ثمرات نامحصور دارد: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ».[1] در يكى از احاديث شريفه هم معنى توكّل بيان شده و هم ثمرات آن؛ و آن، اين است كه حضرت رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جبرئيل پرسيد: چيست توكّل بر خداى عزوجل؟ عرض كرد: دانستن اين كه مخلوق ضرر و نفع نمى ‏رساند، عطا و منع نمى ‏نمايد، پس يأس و نوميدى از خلق را به كار بندد. وقتى بنده اين چنين شد، كار نمى‏ كند براى احدى جز خدا و اميدوار نمى ‏شود به غير از خدا و نمى ‏ترسد به جز از خدا و طمع نمى ‏بندد به غير از خدا. پس اين است توكّل.[2]

مقصود از اين كلمه كه عرض كرد كه «كار نمى ‏كند براى احدى جز خدا»، اين نيست كه تنها عبادت را براى خود شغل قرار بدهد؛ بلكه مقصود اين است كه شغل خود را براى خدا انجام بدهد؛ به اين معنى [که] عملگى و باربرى را كه شغل اوست [نیز] براى خدا بكند؛ و آن هم با اين مى ‏شود كه گمان نكند كه روزى او، از اين عملگى و باربرى مثلاً در مى ‏آيد؛ بلكه معتقدش اين باشد كه روزى دهنده، خدا است. منتها، مطلب اين است كه حكمت خداوند اقتضا كرده كه روزى بندگانش را به وسيله اسباب بدهد. وقتى كه داراى اين اعتقاد شد، عمله‏گى و باربرى را براى احدى نمى‏ كند غير از خدا؛ چون مى‏ داند كه صاحبان كار و بار، روزى دهنده نيستند. روزى دهنده خداست كه به وسيله اين كار و اين بار، روزى او را مى‏ دهد. در اين صورت، براى خدا كار صاحب كار را انجام مى ‏دهد و بار صاحب بار را به منزل مى‏ رساند تا خداوند نيز به دست صاحب كار و صاحب بار روزى او را بدهد.

درويشى از منعمى چيزى خواست، نداد. درويش گفت: تو سگ كيستى كه بدهى؟ بعد داد. درويش گفت: تو سگ كيستى كه ندهى؟ البتّه همين طور است؛ سگ كيست كه بدهد و يا سگ كيست كه ندهد؛ ولى عمله و باربر و بلكه بالاتر از آن ها نيز بر اين معنى وقوف نمى ‏يابند. اين است كه در هر رهگذر، سر يك پول غوغا برپاست؛ و الّا اگر بر اين معنى وقوف مى‏ يافتند، طرف معامله ‏شان همواره خدا مى ‏شد. پس مردم از طرفيّت بيرون مى‏ شدند؛ لذا جنگ و غوغا برطرف مى‏ گرديد.

توكّل و اعتماد به خدا، فوائد دينى و دنيوى زياد دارد، اگرچه تحصيلش مشكل است و تحصيلش هم با دقّت در قضاياى جاريه است كه دست مسبِّب را پشت اسباب عاديه ببيند و از آنجا، درس عبرت بگيرد.


[1]. طلاق، 3.

[2]. محمّد بن علي بن بابويه، معاني الأخبار، ص261.