پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ حبس حاج سیّد احمد اخوان کتابچی


حبس حاج سیّد احمد اخوان کتابچی

آقاى حاج سیّد احمد اخوان کتابچى را در اداره شهربانى طهران آب نمى‏ دادند که وضو بگیرد و بلکه مورد استهزاء و مسخره ‏اش هم قرار داده بودند؛ چون وى در موضوع یک نفر زن، شفاعتی کرده بود، بدین جهت، گرفتار شهربانى شده بود.

شرح ماجرا را برادرش، آقاى حاج سیّد محمود مقیم قم نقل کرد، گفت: یک نفر پاسبان، از سر یک زنى، روسریش را کشید، زن بیچاره در باب روسرى که نمى ‏توانست چیزى اظهار کند که مبادا اکتفا به این نکند، بلکه به شهربانى جلب کرده، محکوم به حبس و جرم هم بنماید؛ ولى پولى در گوشه روسرى بسته بوده، مى‏ رفته نان بگیرد. آن زن با عجز و الحاح، آن پول را مطالبه مى‏ نمود؛ پاسبان گوش به حرف او نداده، مى ‏رفت. حاج سیّد احمد خواسته بود توسّط نموده، آن پول را از او بگیرد؛ پس در کمال ملایمت، با پاسبان مذاکره کرده بود. در این بین، سرتیپى وارد شد که شما به چه صلاحیّت، وارد این موضوع شدید؟ بى گفتگو، او را در اتومبیل خود نشانده، جلب شهربانى نمود.

هفتاد و دو روز، در توقیف بود تا اینکه آن چه دلخواهشان بود گرفته، رهایش نمودند. او مى ‏گفته: اواخر وقت نماز بود. من هر چه اصرار کردم که دو استکان آب بدهید وضو بگیرم، جوابم نمى ‏دادند؛ بلکه به خنده و مسخره تلقّى مى ‏کردند تا اینکه شخصى پیدا شده، به زحمت زیاد، یک قدر آب وضو براى من رسانید.

آقاى حاج سیّد محمود، انتقام قصّه را هم نقل نمود، گفت: اخوى فرمود: من سال دیگر، مطابق همان روز که مرا به اداره شهربانى جلب کرده بودند، در مغازه نشسته بودم، دیدم یک اتومبیل نعش کش در پیش مغازه ما پنچر شد. قارى که در پهلوى جنازه بود، پیاده شده، به مغازه آمد که قرآنى براى قرائت بگیرد. گفت: مى‏ دانى که این جنازه کیست؟ گفتم: نه. گفت: این جنازه رفیقت است. کدام رفیق؟ سرتیپ فلان که پارسال تو را جلب به شهربانى کرد. فکر کردم، دیدم امروز عینا مطابق همان روزى است که پارسال در آن روز، همین شخص مرا جلب شهربانی کرد وامسال خودش، جلب دیوان جزای الهی گردیده.

از قضا، قارى، قرآن را که باز کرد و شروع به خواندن نمود، یکى از آیات عذاب آمد. من دیدم این همه آیات و علامات است که خداوند به ما نشان مى ‏دهد تا بفهمیم که خداوند داد مظلومین را مى ‏دهد، ولو پس از چند روز مهلت.

مى‏ گویند: روز استعفاء رضا شاه هم مطابق بود با روزى از سال سابق که در آن روز، کلنگ به ساختمان مسجد امامزاده یحیى زده بودند؛ گر چه او هر روز از روزهاى دوازده ماه فرسى یا عربى [که] از تخت مى ‏افتاد، مطابق یکى از روزهاى مظالم سال گذشته وى مى ‏شد؛ «کلّ یوم هو فی شأن»؛ چون ظلم و ستمش، شامل همه روز و مبسوط به همه طبقات ساکنین مملکت بود.