دوشنبه ۰۶ تیر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ حكايتی در تطیّر ابن عمیر در مجلس عبدالملک مروان

حكايتی در تطیّر ابن عمیر در مجلس عبدالملک مروان

عبد الملك بن عمير در خدمت عبد الملك بن مروان نشسته بود كه سر مصعب بن زبير را آوردند. او وضع مجلس را ديد متذكر مجالس سابقه شد و تطيّر كرد؛[1] گفت: يا اميرالمؤمنين من و عبيد الله بن زياد در همين مجلس نشسته بوديم كه سر مبارك حسين بن على عليه‏السلام در حضورش بود. بعد من و مختار بن ابى عبيده در همين قصر بوديم كه سر عبيد الله بن زياد در حضورش بود. بعد من و اين مصعب در همين قصر بوديم كه سر مختار بن ابى عبيده در حضورش بود. حالا من در محضر اميرالمؤمنين مى‏باشم كه سر مصعب حاضر است. من براى اميرالمؤمنين به خدا پناه مى‏برم از شرّ اين مجلس.

عبد الملك اندامش لرزه گرفت؛[2] فورى امر كرد قصر را خراب كردند.[3]

شاعرى نيز اين حكايت را در نظم آورده و گفته:

تازه جوانى ز عرب هوشمند گفت به عبد الملك از روى پند

زير همين قبه و اين بارگاه روى همين مسند و اين تكيه گاه

بودم و ديدم برِ ابن زياد آه چه ديدم كه دو چشمم مباد

تازه سرى چون سپر آسمان طلعت خورشيد ز رويش عيان

بعد ز چندى سر آن خيره سر در بر مختار به روى سپر

بعد كه مصعب سر و سردار شد دستخوش وى سر مختار شد

اين سرِ مصعب به تقاضاى كار تا چه كند با تو دگر روزگار

بعضى از فضلا تعجب كرد كه او اين همه قضايا را مشاهده نموده باز تازه جوان بوده. من گفتم: اين قضايا در مدت كمى واقع شده، با تازه‏جوانىِ ناقل منافات ندارد. علاوه از آن، ممكن است كه غرض شاعر از تعبيرِ به تازه‏جوان، اشاره بر بى‏اعتبارى دنيا باشد كه چند نفر را در اندك زمان، هم بر تخت نشاند و هم سرش را در پايتخت حاضر نمود، در حالتى كه آن كس كه شاهد قضايا بوده هنوز از مرحله تازه جوانى قدم به بالاتر نگذاشته بود. بعد مراجعه به تاريخ كردم ديدم كه اين همه تغيير و دست به دست شدن فتح و شكست، در ظرف يازده سال شده.

امّا شهادت حضرت سيّد الشهدا عليه‏السلام در سال 61 در روز عاشورا بوده [است]. و امّا قتل عبيد الله، آن هم در روز عاشورا واقع شده، در سال 67. و امّا قتل مختار، آن هم در سال 67 اتفاق افتاد؛ در پانزدهم شهر رمضان. و امّا قتل مصعب در سال 72 در ماه جمادى الاولى.

علاوه از آن در وفيات الاعيان نوشته كه عبد الملك بن عمير ناقل قضايا در سنه 136 وفات نمود؛ در حالتى كه يك صد و سه سال داشته پس با اين حساب، او در مجلس عبد الملك كه سر مصعب را آورده‏اند 35 ساله بوده. پس وى را تازه جوان گفتن تعجب ندارد.


[1] [يعني] شگون و فال بد زد.

[3] ابن عمير را اقبال ياري كرد كه عبدالملك او را نكشت بلكه فقط قصر را خراب كرد.