شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ حکایتی در تطیّر ابن عمیر در مجلس عبدالملک مروان

حکایتی در تطیّر ابن عمیر در مجلس عبدالملک مروان

عبد الملک بن عمیر در خدمت عبد الملک بن مروان نشسته بود که سر مصعب بن زبیر را آوردند. او وضع مجلس را دید متذکر مجالس سابقه شد و تطیّر کرد؛[1] گفت: یا امیرالمؤمنین من و عبید الله بن زیاد در همین مجلس نشسته بودیم که سر مبارک حسین بن على علیه‏السلام در حضورش بود. بعد من و مختار بن ابى عبیده در همین قصر بودیم که سر عبید الله بن زیاد در حضورش بود. بعد من و این مصعب در همین قصر بودیم که سر مختار بن ابى عبیده در حضورش بود. حالا من در محضر امیرالمؤمنین مى‏باشم که سر مصعب حاضر است. من براى امیرالمؤمنین به خدا پناه مى‏برم از شرّ این مجلس.

عبد الملک اندامش لرزه گرفت؛[2] فورى امر کرد قصر را خراب کردند.[3]

شاعرى نیز این حکایت را در نظم آورده و گفته:

تازه جوانى ز عرب هوشمند گفت به عبد الملک از روى پند

زیر همین قبه و این بارگاه روى همین مسند و این تکیه گاه

بودم و دیدم برِ ابن زیاد آه چه دیدم که دو چشمم مباد

تازه سرى چون سپر آسمان طلعت خورشید ز رویش عیان

بعد ز چندى سر آن خیره سر در بر مختار به روى سپر

بعد که مصعب سر و سردار شد دستخوش وى سر مختار شد

این سرِ مصعب به تقاضاى کار تا چه کند با تو دگر روزگار

بعضى از فضلا تعجب کرد که او این همه قضایا را مشاهده نموده باز تازه جوان بوده. من گفتم: این قضایا در مدت کمى واقع شده، با تازه‏جوانىِ ناقل منافات ندارد. علاوه از آن، ممکن است که غرض شاعر از تعبیرِ به تازه‏جوان، اشاره بر بى‏اعتبارى دنیا باشد که چند نفر را در اندک زمان، هم بر تخت نشاند و هم سرش را در پایتخت حاضر نمود، در حالتى که آن کس که شاهد قضایا بوده هنوز از مرحله تازه جوانى قدم به بالاتر نگذاشته بود. بعد مراجعه به تاریخ کردم دیدم که این همه تغییر و دست به دست شدن فتح و شکست، در ظرف یازده سال شده.

امّا شهادت حضرت سیّد الشهدا علیه‏السلام در سال 61 در روز عاشورا بوده [است]. و امّا قتل عبید الله، آن هم در روز عاشورا واقع شده، در سال 67. و امّا قتل مختار، آن هم در سال 67 اتفاق افتاد؛ در پانزدهم شهر رمضان. و امّا قتل مصعب در سال 72 در ماه جمادى الاولى.

علاوه از آن در وفیات الاعیان نوشته که عبد الملک بن عمیر ناقل قضایا در سنه 136 وفات نمود؛ در حالتى که یک صد و سه سال داشته پس با این حساب، او در مجلس عبد الملک که سر مصعب را آورده‏اند 35 ساله بوده. پس وى را تازه جوان گفتن تعجب ندارد.


[1] [یعنی] شگون و فال بد زد.

[3] ابن عمیر را اقبال یاری کرد که عبدالملک او را نکشت بلکه فقط قصر را خراب کرد.