سه شنبه ۲۸ دی ۱۴۰۰


گزیده الکلام …؛ حکایتی از شاگرد پروری مرحوم سید محسن امین

حکایتی از شاگرد پروری مرحوم سید محسن امین

بارى، آقا سيّد محسن امين را در دمشق، مدرسه‏اى است كه محصّلين شيعه در آنجا، تحت نظر آن جناب تحصيل مى‏ كنند. از جمله شاگردان مدرسه، صاحب همين قصّه است؛ و آن، اين است كه حاج سيّد احمد مصطفوى، از تجّار قم، پسر مرحوم حاج سيّد على نقل كرد از خود آقا سيّد محسن كه:

يكى از تربيت‏يافتگان مدرسه ما، براى تحصيل علم طبّ، به امريكا مسافرت نموده بود. از آنجا، كاغذى به من نوشته بود كه چند روز قبل، شاگردان مدرسه ما را امتحان مى‏كردند؛ من نيز رفتم امتحان بدهم. مدّتى نشستم كه نوبت به من برسد [ولی] نرسيد تا اينكه وقت، دير شد. ديدم اگر بنشينم، نمازم فوت مى ‏شود. من پا شدم كه بيايم نماز بخوانم؛ حضّار كه در آنجا بودند، گفتند: كجا مى‏ روى؟! اكنون نوبه تو مى ‏رسد. گفتم: من يك تكليفى دينى دارم [که] وقتش مى‏ گذرد. گفتند: امتحان هم وقتش مى‏گذرد و اگر اين مجلس برگزار شد، ديگر مجلس امتحان تشكيل نخواهد شد و براى خاطر تو، مجلس مخصوصى هم تشكيل نمى‏دهند. آن گاه، مجبورى كه تا امتحان دوره ديگر معطّل بمانى.

 گفتم: هرچه باداباد؛ من از تكليف دينى خود صرف‏نظر نمى‏ كنم.

خلاصه، رفتم. از قضا، هيئت ممتحنه ملتفت شده بودند كه من به قدر اداى وظيفه دينى، غيبت اختيار كرده‏ام. انصاف داده، اظهار كرده بودند كه اين شخص، در وظيفه خود جدّى است [و] روا نيست كه او را معطّل بگذاريم. براى قدردانى از آن كه عمل به وظيفه نموده، بايد مجلسى بالخصوص براى امتحان او تشكيل بدهيم. اين بود كه جلسه ديگر براى امتحان من ترتيب دادند؛ من حاضر شده [و] امتحان دادم.

آقا سيّد محسن، بعد از ذكر اين قصّه فرمود: من در مدرسه، چنين شاگرد تربيت كرده كه اگر به دريا بيفتد، دامنش‏تر نشود.

 نگارنده مى ‏گويد: اروپا رفتگان مملكت ما بيايند قانون دين‏دارى را از اين جوان شامى ياد بگيرند. واقعاً خوب امتحان داده؛ هم امتحان علم و هم امتحان عمل؛ ولى در متجدّدين اين مملكت ما، در پشت پا زدن به آيين  اسلام، رفتن به اروپا لازم نيست؛ همين قدر با دو نفر اروپا رفته، اگر دو روز مجالست كنند، كافى است در منقلب شدن و ترك كيش و آيين؛ چون نوعاً ضعف نفس دارند، فوراً مغلوب مى ‏شوند؛ والّا، اشخاص قوىّ النفس، تابع اراده آن ها نمى‏ شوند، گرچه هدفِ تير ملامت آن ها مى گردند؛ ولى با يك تير از ميدان در نمى ‏روند؛ بلكه پيروى از آن جماعت مى‏ كنند كه خداوند در قرآن، درباره آن ها فرموده: «ولايخافون في اللّه لومة لائم»؛ يعنى درباره خدا از سرزنش ملامت‏گو نمى ‏ترسند، و بايد هم نترسند؛ چون چگونه عقل اجازه مى ‏دهد كه غضب خالق را براى رضاى مخلوق بر خود بخرند!