پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ حکایت جویبر و تسهیل در امر ازدواج

حکایت جویبر و تسهیل در امر ازدواج

نظر شرع در امر زناشوئى، بر تسهیل است که کار به آسانى صورت بگیرد. این است که مهریّه را سبک قرار داده است و حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مقام عمل هم طالب بود که این کار به طریق سهل صورت بگیرد.

قصّه جویبر، شاهد صدق این مدّعى است. حکایت او را به طورى که در کافى از حضرت باقر (علیه السلام) نقل مى ‏کند[1]، این است که:

وى از اهل یمامه بود که اسلام آورد و اسلامش هم خوب شد؛ ولى مردى فقیر بود که حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به او جیره مى ‏داد. از قضا، قدّش کوتاه و رنگش هم سیاه بود. روزى حضرت به او فرمود: کاش تو زنى تزویج مى ‏نمودى که وسیله عفّت تو مى ‏شد و در امر دنیا و آخرت، معاونت بر تو مى ‏نمود. عرض کرد که یا رسول اللّه‏! پدر و مادرم فداى تو باد، که با من وصلت مى ‏کند؟ من نه حسب دارم و نه نسب و نه مال و نه جمال. کدام زنى است که رغبت به من نماید. حضرت فرمود: خداوند با اسلام پست کرد آن کسى را که در جاهلیّت شریف بود، و شریف کرد آن که را که در جاهلیّت پست بود، و عزیز کرد آن که را که در جاهلیّت ذلیل بود. اسلام، داستان نخوت جاهلیّت و تفاخر به عشایر و انساب را از بین برد. مردم امروز، سفیدشان و سیاهشان و عربشان و عجمشان همه شان از آدم اند و آدم را هم خداوند از گِل آفریده. دوست‏ترین مردم براى خداى عزّوجلّ در روز قیامت، مطیع‏ترین آن ها به خدا و پرهیزکارترین آنها است. بدان اى جویبر! من یک نفر از مسلمان ها را بر تو برترى نمى ‏دهم، مگر کسى را که از تو پرهیزکارتر و مطیع‏تر باشد.

بعد فرمود: اى جویبر! برو پیش زیاد بن لبید که از اشرف بنى بیاضه است از جهت حسب و به او بگو: من رسول رسول خدایم به سوى تو. امرش این است که تو دختر خود، ذلفا را به جویبر تزویج کنى.

پس جویبر، به در خانه زیاد رفت، در حالتى که او در منزلش بود و جماعتى از قومش هم در نزد او بودند. استیذان کرد، اذنش دادند تا وارد شد و سلام کرد. بعد گفت: اى زیاد بن لبید! من رسول رسول خدایم به سوى تو، در باب حاجتى. آیا آشکارا اظهار دارم یا محرمانه؟ زیاد گفت: آشکارا بگوى، این براى من شرف و فخر است. گفت: پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مى‏ فرماید: تو دختر خود ذلفا را به جویبر تزویج کن. زیاد گفت: آیا رسول اللّه‏ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) براى این کار، تو را پیش من فرستاد؟ جویبر گفت: بلى، من که به رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم)‏ دروغ نمى‏بندم. زیاد گفت: ما وصلت نمى ‏کنیم مگر با کفوهاى خودمان از انصار. پس تو برگرد تا من حضور حضرت مشرّف شده، عذر خودم را به عرض برسانم.

پس جویبر برگشت و زیاد داشت با خود مى ‏گفت: به خدا، نه قرآن بر این منوال وارد شده و نه نبوت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر این منوال است. ذلفا دختر زیاد، حرف او را در چادر شنید، فرستاد پیش پدرش که بیا نزد من. پس زیاد، نزد دختر آمد. دختر گفت: این چه بود که با جویبر گفتگو مى ‏کردى؟ گفت: جویبر به من گفت که رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم)‏ مرا به سوى تو فرستاده، مى‏ فرماید که تو دختر خود ذلفا را به جویبر تزویج کن. ذلفا گفت: به خدا قسم، جویبر به رسول اللّه‏ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در محضرش دروغ نمى ‏بندد. پس، اکنون بفرست که جویبر را برگردانند. پس، زیاد فرستاد که جویبر را برگردانیدند و به او گفت: مرحبا! اینجا باش تا من برگردم.

پس زیاد حضور حضرت مشرّف شد و عرض کرد: پدر و مادرم فداى تو باد! جویبر پیام تو را به من رسانید و گفت که پیغمبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مى‏فرماید که تو دختر خود ذلفا را به جویبر تزویج کن. من بر او جوابى نداده ‏ام تا خود مشرّف شده، عذرم را عرضه بدارم و آن، این است که ما تزویج نمى ‏کنیم مگر به همتاى خودمان از انصار. حضرت فرمود: اى زیاد! جویبر مؤمن است و مؤمن هم همتاى مؤمنه است و مسلم، همتاى مسلمه است، پس تزویجش کن و از وى روگردان مباش.

پس، زیاد به منزل برگشت و بر دخترش گفت آن چه را که از رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم)‏ شنیده بود. دختر گفت: اگر به رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم)‏ عصیان ورزى، کافر مى ‏شوى. پس به جویبر تزویج کن. پس زیاد، بیرون شد و دست جویبر را گرفت و برد پیش قومش و تزویجش کرد به سنّت خداوند و سنت رسول اللّه‏ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)‏ و خود ضامن صداقش گردید. پس دختر را مهیّا کرده و به جویبر گفت: منزل دارى که دختر را بفرستیم؟ گفت: به خدا، من منزل ندارم. پس براى او منزلى با اثاثیه‏اش مرتّب کرد و دو جامه هم به او داد. آن گاه ذلفا را به منزل برده و جویبر را بر وى وارد نمود.

همین که جویبر او را دید و به خانه و اثاثیه و بوى خوش نگریست، در یک گوشه خانه ایستاده، مشغول تلاوت قرآن و رکوع و سجود شد تا اینکه صبح طلوع کرد و اذان گفتند؛ و همین که صداى اذان را شنید، از خانه بیرون شد و زنش نیز وضو گرفت و از خانه بیرون شد براى نماز. پس از زنش پرسیدند که آیا با تو کارى انجام داد؟ گفت: نه؛ بلکه همه شب را مشغول تلاوت قرآن و رکوع و سجود بود تا اینکه صداى اذان را شنید و بیرون شد. فردا شب نیز همین طور کرد؛ ولى از زیاد پنهان داشتند تا اینکه شب سوم هم بدین منوال کرد.

آن گاه به او خبر دادند. پس وى حضور حضرت مشرّف شد [و] عرض کرد: پدر و مادرم فداى تو باد، اى رسول اللّه!‏ امر کردى به تزویج جویبر؛ ولى به خدا، او لایق خویشاوندى ما نبود الّا اینکه اطاعت تو، ایجاب تزویجش کرد. حضرت فرمود: چه چیز از او دیده ‏اى؟ عرض کرد: ما براى او، خانه و اثاثیه آماده کردیم و دختر را وارد خانه نمودیم [ولی] او نه با دختر حرف زده و نه به سوى او نگاه کرده و نه نزدیک او شده؛ بلکه در یک گوشه خانه ایستاده، مشغول تلاوت قرآن و رکوع و سجود شده تا اینکه صداى اذان را شنیده، بیرون شده؛ و همین طور نیز شب دویّم و سیّم را گذرانیده و به او نزدیک نشده و حرفى با او نزده. این است که حضورت مشرّف شدم، گویا او میلی به زن ها نداشته باشد، پس در امر ما نظرى بفرمائید. آن دم، زیاد برگشت.

حضرت فرستاد به سوى جویبر و به او فرمود: آیا به زن ها نزدیکى نمى ‏کنى؟ عرض کرد: من مگر مرد نیستم؟! یا رسول الله! من پر میل‏ترین مردمم به زن ها. حضرت فرمود: من خلاف آن چه را که تو از خود دم زدى شنیدم؛ به من گفتند که آن ها براى تو خانه و اثاثیه تهیّه کرده ‏اند و زن جوان خوش روى و خوش بوى براى تو حاضر کرده‏اند؛ ولى تو نگاه به او نکرده و با او حرف نزده‏ اى و نزدیک او نشده ‏اى؟ جویبر عرض کرد: یا رسول اللّه‏! مرا وارد خانه گشادى کردند، خانه و اثاثیه و زن خوش رو و خوش بوئى را که دیدم، یاد حال خود و غربت و مسکنت خود کردم که با غربا و مساکین مى ‏بودم. پس دوست داشتم در این حال که خداوند این نعمت را به من ارزانى داشته، شکر نعمت به جا آورم. این بود که در یک گوشه خانه ایستاده، مشغول تلاوت قرآن و رکوع و سجود در نمازم گردیدم، تا اینکه صداى اذان را شنیدم، بیرون آمدم و روز هم روزه گرفتم. سه شب و روز، این معامله را کردم و دیدم این در جنب آن چه که خداوند به من عطا کرده کم است. اکنون دختر را راضى مى ‏کنم. همین امشب ان شاء اللّه‏ او را راضى مى‏ کنم.

پس رسول اللّه‏ (صلّی الله علیه و آله و سلّم‏) فرستاد، زیاد آمد و قصّه را به او گفت. او خوشحال گردیده بود. حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: جویبر وفا کرد به آن چه گفته بود.

البتّه کسان آگاه و مردمان حقیقت خواه، این گونه‏اند که هنگام توجّه نعمت، اولّ، شرط سپاسگزارى آن را به جا مى ‏آورند، بعد برخوردار از آن مى‏ شوند؛ به عکس کسان بد راه و مردمان خودخواه؛ عوض شکر نعمت که باید به خدا، خاضع و به بندگان، متواضع گردند، طغیان نموده، راه غرور مى‏ پیمایند.


[1]. محمّد بن یعقوب کلینی، کافی، ج‏5، ص340.