شنبه ۰۳ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ حکایت دندان کشیدن بخیل

حکایت دندان کشیدن بخیل

یکى را دندان، درد مى‏کرد؛ آمد پیش دندان ساز، پرسید: دندان، یکى چند مى‏کشید؟ گفت: یکى باشد یا پنج تا باشد فرق ندارد، یک قران.

با خود گفت: اگر پنج تا بکشد، ارزان تمام مى‏شود؛ یکى، یک عبّاسى مى ‏شود. براى اینکه ارزان تمام کند، چهار تا دندان صحیح، ضمیمه آن دندان نموده، کشید.

این ها در بند دخل و ارزانى معامله هستند؛ امّا با چه مزاج، این معامله را گذرانده ‏اند، در بندش نیستند.

یکى را با این اسباب جدیده، دندانش را به راحتى کشیدند، پرسید: چقدر بدهم؟ گفت: دو قران. گفت: عجب بى انصافیه! استادهاى قدیم با کلبتین، دندان مى‏کشیدند، با دو ساعت زحمت، ما به آن ها یک عبّاسى مى‏ دادیم؛ امّا تو یک دقیقه بیشتر زحمت نکشیده‏اى، دو قران مى‏خواهى؟

وى راحتى را عوض قائل نشده، همین قدر ارزان باشد، هر چه باشد؛ دیگر ملتفت نیست که زیادى مزد، در برابر تأمین راحتى است.

این قصّه از دو جهت، جاى خنده دارد؛ یکى، از باب همان که گفته شد که برای راحتى خود، ارزشى قائل نشده، فرق نمى ‏گذارد بین کشیدن دندان به راحتى و کندن آن به جان کندن، و مردم نوعا براى این جهتش مى‏ خندند؛ و دیگرى، آن که وقت عالم را با وقت جاهل در یک ترازو کشیده، با اینکه یک دقیقه وقت عالم، مقابل ده برابر دو ساعت وقت جاهل است؛ ولى نوعا این جهتش مورد توجّه نیست؛ چون غالبا برای علم ارزشى قائل نیستند.