دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ حکایت شیر بهادر

حکایت شیر بهادر


این همه رجزها (رجزهای رضا شاه)، نظیر آن رجز هندى گردید که آقاى میرزا عبداللّه‏ تبریزى مجتهدى از آقاى شیخ محمّد رضا مجتهد مسجد شاهى اصفهان نقل کرد که:

ما از کربلا، عازم کاظمین بودیم. اتّفاقا در مرکب، با دو نفر هندى رفیق شدیم. من از راه نگرانى داشتم؛ چون آن ایّام، راهزن زیاد بود. گاه اتّفاق مى‏ افتاد که قافله و مرکب را مى ‏زدند. یکى از آن ها ملتفت شد که من از راه نگرانى دارم، شروع کرد به دلدارى دادن به من که «مترس! این رفیق ما شیر بهادر جنگ، خیلى شجاع و دلاور است، با دویست نفر برابر است.» بعد به او گفت: برخیز، خدمت آقا نمایش بده تا آقا، هنر و دلیرى تو را ببیند. آن هم فورى برخاسته، شمشیر از نیام کشیده، مشغول شد هوائى، این طرف و آن طرف زدن؛ تا اینکه خسته شد. آن وقت، او برخاست و بازوى او را مالش داد [و گفت:] دست مریزاد، زحمت کشیدى. بعد رو به من کرد و گفت: دیدى که من خلاف عرض نمى‏ کنم. آن قدر شمشیرى که این شیر بهادر جنگ زد، اگر در برابر او دشمن بود؛ در هر شمشیر، یک گردن از دشمن جدا مى ‏کرد. گفتم: دعاى چشم زخم تعویذش کن، خدا از چشم بد حفظش کند. فرمود: ما اگرچه این راه را به سلامت پیموده، احتیاج به حملات شیر بهادر جنگ پیدا نکردیم.

ولى بعد از چندى شنیدم که دزد منزل آن ها را زده. رفتم به احوال پرسى ایشان، پرسیدم: دزد شب آمده بود یا روز؟ گفتند: روز بود. گفتم: شما کجا بودید؟ گفتند: در منزل بودیم. گفتم: یقین خوابیده بودید. گفتند: نه، بیدار بودیم. گفتم: شیر بهادر جنگ هم بود؟ گفتند: بلى. گفتم: پس چرا شیر بهادر جنگ، آن ها را ردّ نکرد؟ گفتند: آن نامردها، دست شیر بهادر جنگ را به گردن بستند و دست بسته نمى‏شود که جنگ کرد. معلوم شد که حملات شیر بهادر جنگ، چند شرط داشته: اوّلاً: خصم، نامردى کرده و دست او را در گردن نبسته باشد؛ و ثانیا: دشمن در برابر او، مثل چوب ایستاده باشد؛ و ثالثا: گردن خود را در دم شمشیر او، راست گرفته باشد؛ و رابعا: شمشیر او تیز باشد؛ و خامسا: بازوى او قوى باشد؛ و سادسا: دل او قوى باشد. با این شرایط، حملات شیر بهادر جنگ کارگر مى‏ گردد.

و قدرت و توانائى اعلى حضرت و قدر قدرت ما که چندین سال بود متجدّدین، سرکوب سلاطین سابق مى‏ نمودند، در حالتى که این قدر اسباب که در این زمان است، صد یک آن در آن زمان نبود. آن ها با دست خالى به زور اراده سلطنت مى ‏کردند؛ این ها به زور ادواتى که اخیرا اختراع شده. پس اگر سلاطین قدیمه نیز در این عصر بودند، قدرت رضا شاه را داشتند، بدون طمعش. اگر رضا شاه در عهد آن ها بود، کم عرضه ‏تر از آن ها مى‏ شد؛ چون جامعه نمى ‏گذاشت آرام بنشیند و مردم، زیر بارش نمى ‏رفتند. پس نفوذش، از قدرت مى ‏افتاد.

بارى، معلوم شد که قدرت رضا شاه که متجدّدین با ذکر آن، ما را گیج کرده بودند، چند شرط داشته تا کارگر شود؛ اگر آن شرایط بود، هیچ قصورى نداشت!

ابوجهل نیز اگر آن شرایط نبوّت را دارا بود، پیغمبر بود. بیان سیّد باب نیز با چند شرط، همانند قرآن مى‏ شود؛ چون جملات بیان او نیز مانند حملات شیر بهادر جنگ است که با چند اگر و چند شرط، تمامى عالم را به نور خود روشن مى ‏نماید؛ اوّلاً: جملات بیان عهده دار معنائى بوده باشد؛ و ثانیا: آن معنى، متضمّن احکامى؛ و ثالثا: آن احکام، مستلزم مصالحى؛ و رابعا: آن مصالح، براى بشر، لازم الاستیفاء بوده باشد؛ و خامسا: آن احکام، از عالم حق و حقیقت القاء شده باشد. با این چند، اگر وجهى براى جار کشیدن صاحب دلائل پیدا مى ‏شود، چون دروغگو، دروغ پرداز هم مى ‏خواهد. صاحب دلائل اوّل، چند تا از آیات دروغ بیان را عنوان مى ‏کند؛ بعد شروع مى ‏کند به جار کشیدن: اى گوش عالم، بشنو! اى قلب عالم، ادراک کن! اى فؤاد عالم، مجذوب شو!

اى اهل علم و فضل و حکمت و عرفان! در این بیانات مبارکه الهیّه، نظر نمائید و تفکّر کنید و عظمت ظهور را بفهمید. عظمت ظهور این بزرگوار، مانند شجاعت شیر بهادر جنگ است. نمى ‏دانم گوش عالم، این چرند بیان، چه بشنود و قلب عالم ادراک، چه نماید.