یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ حکایت کربلایی ابراهیم و تدبیر الهی نظام اجتماع

حکایت کربلایی ابراهیم و تدبیر الهی نظام اجتماع

کربلایى ابراهیم نامى بود در زنجان، بسیار ظریف و لطیف الطبع بود. او مى ‏گفت: حماقت این دسته از مردم مرا مى ‏کشد؛ زیرا که این ها شب و روز، خدمت به مردمان مى ‏کنند، در حالتى که خودشان خبر ندارند. از جمله این مناجات کردن آن ها است در ماه رمضان که نصف شب، یک ساعت تمام، پشت به باد شمال داده، گلوهاشان را پاره مى ‏کنند که داراها بیدار شده، دیگ پلوى خودشان را بار کنند، در حالتى که خودشان، چیز پختنى در دستگاه ندارند! اکتفا بر آن نمى‏ کنند؛ بعد از دو ساعت، باز گلوشان را پاره مى‏کنند که پا شوید پلویتان را بخورید.

بارى، این رشته سخن وى را، اگرچه این سرمشق به شوخى و مزاح به دست او آمده؛ ولکن آن سرمشق منتهى مى‏ شود به سرّ خلقت که فکر کسى در آنجا به ساحل نمى ‏رسد؛ چون آسیاى نظام اجتماع، از دو سنگ زیر و رو ترکیب یافته؛ امّا چرا این یکى، سنگ زیرین شد [و] آن یکى، رویى در سابق؛ سنگ زیر و رو لازم است تا آرد از بین آن ها بیرون بیاید؛ آن گاه از این آرد، یکى نان بپزد [و] دیگرى بخورد، بى ‏آنکه از یکى، بار گردن آن دیگرى بشود.

مثلاً: نانوا در لب تنور تفته مى ‏سوزد؛ لکن نان خود را از تنور بیرون مى‏آورد، نه نان من و تو را. در عین حال که نان را به دست من و تو مى ‏دهد، باغبان، نهال را براى خود مى‏نشاند که خودش، ثمره آن را بردارد و بر مى‏دارد هم، در صورتى که میوه آن را من و تو مى ‏آوریم. حمّال، بار به آن سنگینى را براى خود به دوش مى‏ کشد، نه براى تو؛ با اینکه بار تو را مى ‏برد، و هکذا.

 خلاصه، همه طبقات، کار براى خود مى‏کنند نه براى دیگرى تا منّتى از وى، در گردن آن باشد، با وجود اینکه کار، کار او است نه کار این. منّت خداى را عزّ وجلّ که مطلب را طورى مبهم و معمّا کرده که بار هر کسى در دوش دیگرى به منزل مى ‏رسد، بى ‏آن که منّتى از این، بار گردن آن بشود؛ چون اگر پاى منّت در میان بودى، چه بسا اشخاصى بودند که به ملاحظه سنگینى بار آن، از مقصود خود صرف‏نظر مى ‏نمودند.