دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ حکمت الهی در تدبیر عالم به اسباب عادی


حکمت الهی در تدبیر عالم به اسباب عادی

دستگیرى دیگرى که از غیب گردید، قصّه شفا یافتن مرحوم آقاى حاج شیخ حسنعلى زاهد تهرانى است که در مشهد، مجاور بود. آقاى حاج میرزا ابو القاسم لواسانى که اکنون مقیم در تهران، از آن مرحوم نقل کرد که:

من به مرض سل مبتلا بودم. شبى، حضرت رسول اکرم (صلّى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلّم) را در خواب دیدم که فرمود: چاره درد تو، فلان دوا است. من از خواب بیدار شده، همان دوا را گرفته [و] خوردم و بسیار ارزان هم تمام شد. چند روز که از آن دوا خوردم، کاملاً احساس نفع کردم. با خود گفت: من اسم این دوا را در دفترى یا پشت کتابى ضبط نمایم تا در مورد کسان دیگر که نیز مبتلا باشند عملى بکنیم. از قضا، اسم دوا را فراموش کردم. هر چه خیال کردم، به خاطرم نیفتاد. پیش همان دوا فروش رفته، از وى پرسیدم. گفت: تو از من دوا نخریده ‏اى! گفتم: همین دو سه روزه آمدم، به این نشانه و علامت، از شخص شما خریدم؛ مخصوصاً محلّى را که قوطى دارو را از آنجا آورد نشان دادم. برخاست همه قوطى‏ ها را آورد و باز کرد، به من نشان داد. دیدم توى هیچ یک از آن ها، از آن دوا نیست. آن وقت من تنبّه پیدا کردم که این امدادى بوده از غیب.

خلاصه، فرمود که مرض من با همان دوا که دو سه روز خوردم، ریشه‏ کن گردید.

سرّ فراموش شدن اسم آن دوا، شاید این باشد که مشیّت ازلى بر این علاقه گرفته که آسیاب این عالم، اسباب را با آب طبیعت به گردش آورد، و اینکه گاه حکمت اقتضا مى‏ کند که چرخ طبیعت را با اسباب غیر عادّیه به راه بیندازد، این اختصاص به همان مورد خود دارد، دیگر، اصلى از روى آن تأسیس نمى‏شود؛ این است که دست قدرت، همان طورى که آن دوا را از مکمن غیب به معرض ظهور آورد: «ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء[1]»، همان طور باز در پس پرده غیب مستورش کرد: «ذلک تقدیر العزیز الحکیم[2]».

پس، مادامى که ممکن است، باید از درى که حضرت حکیم على الاطلاق باز کرده، وارد شد و از اسباب ظاهریّه استمداد کرد؛ مگر اینکه این در بسته گردد؛ آن وقت، در خانه غیب را زد.


[1]– سوره مائده ، آیه 54.

[2]– سوره یس ، آیه 28.