دوشنبه ۰۵ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ خاندان صاحب هدایۀ المسترشدین


خاندان صاحب هدایۀ المسترشدین

خداوند به او، از دختر شیخ، آقا شیخ محمّدباقر را مرحمت کرد. مرحوم آقا شیخ محمّدباقر هم که آراسته به فضل و کمال بود، دختر خاله خود را که صبیّه آقا سیّد صدرالدین عاملى باشد، به عقد نکاح خود در آورد؛ به او نیز از وى، چند نفر اولاد مرحمت کرد که همه اهل علم و داراى ریاست روحانیّه بودند.

اوّلى، مرحوم آقا شیخ محمّدعلى بود که در اصفهان، مرجع فتوا و رئیس امور روحانیّت بود. (والد آقا شیخ مهدى که فعلاً در اصفهان، به امامت جماعت و ترویج امر دیانت قیام دارد.) وفاتش به موجب گفته فرزند محترمش، آقاى آقا شیخ ابوالفضل، در سنه 1318 اتّفاق افتاد.

دویّمى، آقاى آقا شیخ محمّدحسین بود، والد آقاى آقا شیخ محمّدرضا که امروز در اصفهان، مرجع فتوا است. او نیز در نجف، در تندى ذهن و صفاى خاطر، انگشت نما بوده؛ حتّى از یکى از معاریف نقل کردند که گفته بود: در پاى درس آقاى حاج میرزا حبیب اللّه‏ رشتى، دو نفر هستند که ترجیح بر خودش دارند: یکى، آن مرحوم را گفته بود. وى مشغول به نوشتن تفسیرى بوده؛ ولى تا نصف سوره بقره که نوشته، اجل مهلتش نداده، همان جا مانده. آنچه از قلم او بیرون آمده، چاپ شده و فعلاً مورد استفاده اهل علم است. وفاتش، در سنه 1308 اتّفاق افتاد. فرزند محترم او، آقاى آقا شیخ محمّدرضا، او نیز در اصول و فقه، تألیفات سودمند دارد، داراى مطالب بکر؛ و در ردّ فلسفه داروین هم رساله بى‏نظیرى نوشته.

نگارنده، چند روزى در قم، ادراک محضر تدریس وى را کردم. دیدم که در محضر او:

آن چه بینى، دلت همان خواهد آن چه خواهد دلت، همان بینى

سیّمى، آقاى آقا شیخ محمّدتقى بود، معروف به آقاى نجفى که در اوایل عصر ما، ریاست روحانیّه اصفهان با او بود. آن مرحوم نیز چندین تألیف در فقه دارد و بعضى‏اش چاپ شده، مورد استفاده اهل علم است. وفاتش در اصفهان، در سنه 1332.

چهارمى، مرحوم حاج آقا نوراللّه‏ بود که در عصر ما، در اصفهان، داراى نفوذ بود. آن مرحوم، در بدو قانون نظام اجبارى که رضاشاه از مجلس گذرانید، اظهار مخالفت کرد. پس به اتّفاق مرحوم آقا شیخ محمّدحسین فشارکى و مرحوم حاج میرزا محمّدصادق و مرحوم حاج سیّد عبدالحسین سیّدالعراقین و سایر علماء اصفهان، آمده، در قم مجمعى تشکیل دادند. از شیراز و همدان و مشهد و یزد و سایر بلاد شرق هم نماینده آمده، با ایشان اظهار همدردى کردند و در اصفهان نیز قریب دو ماه، تعطیل عمومى کردند، ولى نتیجه نداد؛ چون بالاخره تیمورتاش از قِبَل شاه آمده، در قم آن ها را به مواعید دروغ امیدوار کرد؛ ولى در این اثناء که مشغول قرارداد بودند، کار هنوز صورت نگرفته بود که مرحوم حاج آقا نوراللّه‏ ناخوش شد و تا یک ماه بسترى بود؛ تا اینکه در روز دویّم شهر رجب سنه 1346 از دنیا رحلت کرد. اهالى قم، تعطیل عمومى کرده، تشییع جنازه کردند و پس از چند روز، جنازه‏اش حمل به نجف اشرف گردید. (نگارنده، آن هنگام، تقریبا یک ماه بود به قم مشرّف شده بودم).

بعد، شاه براى صورت سازى، مرحوم فشارکى و سیّدالعراقین را به طهران خواسته، محبّتى درباره ایشان کرد و وعده الغاء قانون نظام وظیفه را هم داد و بلکه ورقه‏اى هم براى امیدوارى ایشان نوشت و لکن مرکّب ورقه خشک نشده، مفادّ آن را لغو نموده، مشغول گرفتن نظام وظیفه گردید؛ الّا اینکه سال دیگر در تبریز، این قصّه تجدید گردید. مردم آذربایجان اجتماع نموده، از دادن نظام اجبارى استنکاف نمودند و لکن اجتماع آن ها نیز مفید واقع نشد؛ چون امیر لشکر از جانب شاه، با سر نیزه جمعیّت را پراکنده نموده، علماء را به شهرهاى دور تبعید نمود.