چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ خط یادگاری علی محمّد باب

خط یادگاری علی محمّد باب


آقا میرزا عبدالکریم پاقلعه ‏اى اصفهانى که سمتى در مدرسه چهار باغ اصفهان داشت، گفت: از سیّد على محمّد باب، چند سطر یادگارى در دیوار زیر گنبد چهار باغ بود که به خطّ خود نوشته بود. مَرَده او، آن را زیارتگاه قرار داده بودند؛ در خفیّه مى ‏آمدند و مى‏خواندند و زیارت مى‏ کردند. من دیدم که از اینجا نیز بر طنبور ،نغمه ای افزوده مى ‏گردد؛ لذا دادم محو نمودند.

از عبید زاکانى نقل کردند که در ماده دنبگوز نوشته که: دنبگوز، دو قسم است: یکى، مشرقى؛ و آن، آن کسى است که خطّى بر دیوار بنویسد و دیگرى، مغربى؛ و آن، آن کسى است که آن را بخواند. خطوطى که در دیوارها بچّه‏ ها مى‏ کشند و یا چیزى مى ‏نویسند. این از آثار ملکه حبّ آثار است که در بشر، فطرى است و این، اوّلین اثر این ملکه است که از بچّه بروز مى ‏کند. اوّل با انگشت یا چوب، خطّى در گل که به دیوار مالیده باشند مى‏ کشد که بعد یادگارى خود را در دیوار دیده، به خود وجد مى ‏کند. بعد که نوشتن اسم خود را یاد گرفت، آن وقت، اسم خود را در دیوارها ثبت مى‏ کند: «یادگار فلان». سپس شعرى یا حرفى که یاد گرفت، آن را یادگار مى ‏گذارد، و هکذا.

یکى از رفقا گفت: چند سطرى دیدم که در یک دیوارى نوشته شده. آن را خواندم، دیدم در آخر نوشته: اگر مى‏ خواهى اسم مرا بدانى، این خطّ را بگیر بیا. بعد، خطّ درازى کشیده، برده بود از این دیوار، به آن درگاه و از آن درگاه، به آن کوچه و از آن کوچه، به آن گوشه. من هم دنبال این خطّ را گرفته، رفتم، دیدم در آخر نوشته: «عجب خرى! کار ندارى مگر؟! برو پى کارت. »یخ کردم. خیلى بر بورى خود خندیدم.

بارى، بچّه که قدرى ترقّى کرد، دیگر خطّ بطلان بر خطوط دیوار کشیده، آثار و یادگارى ‏هاى خود را در صحائف اوراق ثبت مى ‏نماید؛ آن هم به تفاوت درجات و مراتب ملکات، تا مى ‏رسد به رتبه تصنیف کتاب. پس همین ملکه حبّ آثار است که قلم بر دست سیّد على محمّد باب داده تا در دیوار مدرسه چهار باغ، یادگار گذاشته است که خود دنبگوز، مشرقى و مریدهایش، دنبگوز مغربى گردیده؛ بعد، همین قلم را قدرى درشت قد زده، روى اوراقى را سیاه نموده، اسمش را «بیان» گذاشته است، آن گاه، صاحب دلایل دروغ پرداز او بوق مى‏ زند که اى گوش عالم! بشنو، چه را؟ آنچه را که از هیچ دیوانه نمى ‏شنوى! و اى فؤاد عالم! مجذوب شو. به چه؟ به آنچه که در قوطى هیچ عطّار پیدا نمى ‏شود. و اینکه جمعى به آن گرویده‏اند، نه اینکه آن را جاذبه بوده؛ بلکه این ها را دافعه نبوده.

دو نفر کشتى گرفتند. یکى به زمین خورد، پس به آن دیگرى گفت: اینکه من به زمین خوردم، نه از پر زورى تو بود؛ بلکه از بى زورى من بود. از قضا، پیروان باب، حجّت و دلیلشان بر حقّیّت باب، همان پیروى کردن آن دسته از مردمان ضعیف الحال و بى اراده است، با اینکه آن ها چون شتر مى ‏باشند که دنبال مهارشان مى ‏روند، ولو موشى بکشد. پس این ها از عجز و ناتوانى آن دسته استفاده کرده، آن را دلیل بر زور و توانائى ارباب خود قرار مى ‏دهند.