چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام…؛ داستان کشف حجاب

داستان کشف حجاب

چگونه در حرم بسته نشود به روى کسى که زن‏هاى اسلام را بى‏ حجاب از حرم ‏خانه‏ ها بیرون آورد. این ماه دی است. چند روز به هفدهم آن مانده که تاریخ ننگین آن که تاریخ پر افتخارش نامیده بودند، تازه شود. البتّه اشخاص ننگین، افتخاری جز کار ننگین ندارند. این آژان‏هاى شهربانى‏ ها، چه آتشى روشن کردند. اینکه در کوچه ها، چادر از سر زن ها برداشتند و روسری ها پاره کردند به جاى خود؛ در خانه ‏ها، از صندوق‏ ها و در حمّام ‏ها، از بقچه‏ ها نیز بیرون آورده، بردند.

یکى از ارباب اطّلاع نقل کرد که شهربانى مشهد، به مرکز راپورت داده بود که هیجده هزار روسرى در شهربانى جمع شده، تکلیف آن چیست؟ چه زن‏هاى عفیف[ی] در حالتى که چون بید مى ‏لرزیدند، جلب به شهربانی ها کردند و در دادگسترى ‏ها، جرم و حبس نوشتند؛ در صورتى که اصلاً چنین قانونى نبود که آن ها را مخالف آن قانون قرار داده باشد. چه قدر زن، از ترس بچّه سقط کرد و چه قدر زهره چاک شد، سر به خاک فنا نهادند، شماره ‏اش را خدا مى ‏داند. اسم این، نهضت بانوان بود، با اینکه بیچاره زن‏ها، در زیر این شکنجه ‏ها، سخت در فشار بودند.

تاریخ پر ننگ وعار ذلّت نسوان که تاریخ پر افتخار نهضت بانوانش نامیده بودند، هفدهم دى سنه 1314 مطابق روز منحوس 13 شوال 1354؛ و آن، روزى بود که زن شاه که ملکه ‏اش نامیده بودند، با دو تا دختر شاه، بدون حجاب به دانشسرا رفتند؛ امّا ملکه در عین حال، در حجاب بود؛ چنانچه در عکسى که همان روز برداشته بودند، فقط یک قسمت از صورتش پیدا بود و بقیّه مستور بود؛ مثل اینکه آثار جبر و اکراه، در پیکرش نمایان بود؛ ولى دخترانش در نهایت لاقیدى، مثل اینکه اصلاً تقیّد به آئین اسلام ندارند، سر و صورت و گردن و سینه [و] دست و بازو، همه باز؛ با اینکه وجوب ستر موى و بدن و حرمت نظر بیگانه بر آن، از ضروریّات اسلام است که احدى از علماء شیعه و سنّى، خلاف در آن نکرده است.

بلى، دست و صورت محل خلاف است؛ بعضى از علما، نظر بر آن ها را نیز حرام مى‏ داند و بعضى، جایز؛ ولى آن هائى که جایز مى ‏دانستند، نوعا از ابراز فتوا به دو ملاحظه خوددارى مى ‏نمودند: یکى، آن که اگر امروز زنى به فتواى این مجتهد از پوشیدن دست و صورت آزادى یافت، دیگر فردا بعد از فوت این مجتهد، به موجب فتواى مجتهد دیگر، زیر بار قید نمى ‏رود. دویّم، آن که اگر این سدّ شکسته و راه جواز باز شود، زن ناقص العقل است [و] اکتفا به همان مورد جواز نمى‏ کند؛ بلکه موى سر و سایر بدن خودش را نیز ملحق به دست و صورت مى ‏کند، دیگر محدود به حدّى نمى‏گردد. از قضا، همین طور هم شد؛ اوّل، به دست آویزى فتواى این بعض که دست و صورت را مستثنى مى‏کرد، به مدّعاى خود، سر و صورتى دادند. بعد، همین که استثناء دست و صورت، سر و صورتى گرفت، دیگر سدّ شکسته شد، مانع از موى سر و تمام بدن برداشته شد. پس شد آنچه که دیدید، و دیدید آنچه که شد.