چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ ذلّت در خواست از دیگری


ذلّت در خواست از دیگری

یکى از اجزاى سلطان، حکیمى را دید که از روى آب، برگ هاى تره را که افتاده بود گرفته مى ‏خورد. گفت: اگر خدمت سلطان مى‏کردى، احتیاج به این نداشتى. او گفت: تو نیز اگر اکتفا به این مى‏نمودى، احتیاج به خدمت سلطان نداشتى.

گفته‏اند: «العبد حرٌ إن قنع والحرّ عبد إن قنع». یعنى: بنده، آزاد است اگر قناعت کند، و آزاد، بنده است اگر سؤال کند؛ چون قنع اوّل، به کسر نون است؛ به معنى قناعت است؛ و قنع دوم، به فتح نون است؛ به معنى سؤال است؛ چنانچه قانع در آیه شریفه «و اطعمو القانع والمعترّ»[1]، به معنى سائل است.

افلاطون گوید: «احسان کردن تو بر شخص آزاد، او را تحریک بر مکافات مى‏کند؛ و امّا احسان کردن بر شخص پست، او را وادار بر معاودت سؤال مى‏نماید.» وجه آن هم معلوم است؛ چون احسان، طوقى مى‏شود بر گردن طرف. پس، شخص آزاد مى‏خواهد با مکافات کردن احسان، طوق را از گردن خود بیرون کند؛ امّا شخص پست، ذلّت این طوق را نمى‏فهمد. پس، هر چه طوق عبودیّت بر گردنش بگذارى، باز طوق دیگر مى‏خواهد.

اینکه سؤال، سائل را در قید بندگى و ذلّت مى‏آورد، اختصاص به سؤال مال ندارد؛ و سؤال علم و دانش نیز همین‏طور است. منتها، مطلب این است که شرافت علم، این ذلّت و بندگى را عین عزّت و آزادى قرار داده. این سائل را گداى کوى سعادت مى‏گویند.


[1]– سوره حجّ، آیه 36.