چهارشنبه ۰۶ بهمن ۱۴۰۰


گزیده الکلام …؛ ذلّت در خواست از دیگری


ذلّت در خواست از دیگری

يكى از اجزاى سلطان، حكيمى را ديد كه از روى آب، برگ هاى تره را كه افتاده بود گرفته مى ‏خورد. گفت: اگر خدمت سلطان مى‏كردى، احتياج به اين نداشتى. او گفت: تو نيز اگر اكتفا به اين مى‏نمودى، احتياج به خدمت سلطان نداشتى.

گفته‏اند: «العبد حرٌ إن قنع والحرّ عبد إن قنع». يعنى: بنده، آزاد است اگر قناعت كند، و آزاد، بنده است اگر سؤال كند؛ چون قنع اوّل، به كسر نون است؛ به معنى قناعت است؛ و قنع دوم، به فتح نون است؛ به معنى سؤال است؛ چنانچه قانع در آيه شريفه «و اطعمو القانع والمعترّ»[1]، به معنى سائل است.

افلاطون گويد: «احسان كردن تو بر شخص آزاد، او را تحريك بر مكافات مى‏كند؛ و امّا احسان كردن بر شخص پست، او را وادار بر معاودت سؤال مى‏نمايد.» وجه آن هم معلوم است؛ چون احسان، طوقى مى‏شود بر گردن طرف. پس، شخص آزاد مى‏خواهد با مكافات كردن احسان، طوق را از گردن خود بيرون كند؛ امّا شخص پست، ذلّت اين طوق را نمى‏فهمد. پس، هر چه طوق عبوديّت بر گردنش بگذارى، باز طوق ديگر مى‏خواهد.

اينكه سؤال، سائل را در قيد بندگى و ذلّت مى‏آورد، اختصاص به سؤال مال ندارد؛ و سؤال علم و دانش نيز همين‏طور است. منتها، مطلب اين است كه شرافت علم، اين ذلّت و بندگى را عين عزّت و آزادى قرار داده. اين سائل را گداى كوى سعادت مى‏گويند.


[1]– سوره حجّ، آیه 36.