سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ زمین خواری رضاشاه پهلوی

زمین خواری رضاشاه پهلوی

سرسلسله ‏هاى دودمان هاى سلاطین، غالبا همین طورند که از مقام پائین ترقّى کرده، حائز مقام سلطنت مى‏ گردند؛ چنان که در زمان ما، رضا شاه پهلوى این چنین گردید[1].

وى اهل مازندران بود. ازخانواده‏هاى متوسّط، وارد خدمت نظام شده، مراتب نظام را متدرّجا طى نمود تا اینکه در سنه 1339ق که مصادف با انقلابات سیاسى ایران و هجوم فرقه متجائرین [متجاسرین][2] روسیّه به این سامان بود، او به طورى که از جرائد انگلیس نقل نمودند، در اثر ملاقات نماینده سیاسى انگلیس در یکى از دهات قزوین که وعده همه قسم مساعدت به او داده بود، هواى ریاست در دماغ او جاگیر گردید.

اوّل، مقام وزارت جنگ را به دست آورد؛ بعد، کرسى ریاست وزرا را اشغال نمود. سپس خود را به مقام فرمانده کلّ قوا رسانید و آن گاه، حواسّ خود را براى برداشتن دولت قاجاریّه جمع نمود. اوّل، به عنوان جمهوریّت، آغاز معرکه کرد که خود را به ریاست جمهورى برساند؛ لهذا درماه هاى جمادی و رجب و شعبان سنه 1342، لحن روزنامه‏ها را به سرودن این داستان متّفق نمود؛ ولى در جبین این کشتى، نظر به بى‏میلى زعماى ملّت ور رستگارى ندید؛ لهذا لب از این داستان فرو بست و آن گاه، خود را به زمامداران امر و نمایندگان سیاسى کشور نزدیک نموده، توسّط آنان، از مجلس دارالشورى، اعلان انقراض سلطنت قاجاریّه [کرده] و حکومت موقّتى خود را صادر نمود. آن هنگام، سیّد محمّد تدیّن، نایب رئیس مجلس بود و این اعلان، به امضاء وى، در روز شنبه هفتم ماه ربیع الآخر سنه 1344 نشر گردید. بعد، مجلس مؤسّسان تشکیل داده، از آنجا به حکومت مطلقه خود رأى گرفت. پس، روز چهارشنبه 29 شهر جمادی الأولى سنه مزبور که آفتاب در تحت الشعاع بود، مطابق چهارم آذر 1304، جلوس رسمى در تخت سلطنتى مرمر کرد.

و در روز دوازدهم شهر شوّال، مطابق چهارم اردیبهشت سنه 1305، مراسم تاجگذارى به عمل آمد؛ لهذا زمامدار مطلق این مملکت شد و در زمان سلطنت او، انصافا دست اشرارى که در اطراف مملکت، به چپاول مشغول بودند کوتاه گردید؛ ولى او گرچه اشرار و چپاولچیان پشت زین را از صفحه کشور برچید، ولى در جاى آنان، اشرار و چپاولچیان پشت میز را گذاشت؛ لهذا امنیّت، از مال و عرض و دیانت مردم رخت بربست. خود نیز با آغوش باز، روى اموال و املاک مردم افتاده، از اخذ و نهب و اصدار سند مالکیّت فروگذار نکرد.

خلاصه، در اندک زمان، از مالکین مازندران و تنکابن و گیلان، سند مالکیت صادر کرده، مالک این سرزمین شد.

شنیدم بلبل بى‏خانمانى به گلشن شد که سازد آشیانى

به دوش ناله، خاشاکى کشیدى به دست نغمه‏اش، بر خاک چیدى

چو آن غمخانه خاشاک بنیاد به سعى آن پریشان گشت آباد

همان ننشسته بود آنى در آن کاخ در آن گلشن، نکرده نغمه گستاخ

صبا دامن کشان، بر وى گذر کرد اساس کلبه‏اش زیر و زبر کرد

چنان زد بر بساطش، پشت پائى که هر خاشاک او افتاد جائى

شنیدم هر جا که ملک مرغوبى مى‏دیدید، قدغن مى‏کرد که صاحبان دفتر معامله، آن را نگذرانند[3]. دراثر این، نه کسى جرأت خریدن آن را داشت و نه احدى، به سراغ اجاره‏اش مى‏آمد. از آن طرف هم صاحبش در زیر تهدید و تعرّض قرار گرفته، عرصه را از هر جهت بر خود تنگ مى‏دید؛ لذا جز اینکه آن را تقدیم دفتر شاهى نموده، خود را رها نماید چاره‏اى نمى‏دیدید. و [هم چنین] در نزدیکى ملک شاهى، قدغن مى‏نمود که کشت و زراعت شود. پس آن وقت، ملک، لم یرزع مى‏ماند و از حیّز انتفاع[4] مى‏افتاد؛ و از طرفى هم تعرّض مأمورین املاک شاهى که به بهانه‏هائى، صاحبان آن ها را به زیر شکنجه کشیده، از نعمت آزادى و آسایش محرومشان مى‏داشتند، ناچار مانده، املاک را تقدیم دفتر شاهى نموده، خلاص مى‏شدند. مازندران که با این نحو معامله به دست آمد. فروش محصول آن نیز به نحو دیگر معامله مى‏شد؛ مثلاً براى اینکه برنج مازندران را به قیمت گران بفروشد، قدغن مى‏نمود که در نقاط دیگر مملکت برنج کارى شود. و توتون سیگار ملک شاهى، هر چه پست و نامرغوب هم بود، شرکت دخانیّات مجبور بود که به قیمت گرانى بخرد و آن گاه، آن را با خلط نمودن به توتون اعلاى دیگران، به حدّ اعتدال آورده، وارد بازار تجارت نماید. و بلکه نقل کردند که روى هر کیسه توتون که از املاک شاهى حمل مى‏شد، یک قطعه چوب دو سه منى هم بود که مجبور بودند کیسه را با آن چوب در میزان بکشند.

خلاصه، از سرمایه‏اى چنان و سود چنین، جمع و اندوخته کرد آن اندازه‏اى را که اجمال آن در آینده ذکر مى‏شود. این ها اندکى از بسیار و یکى از هزار است که به ما مى‏رسد؛ چون ما نسبتا از جامعه دور و از بازار تجارت برکناریم، مگر اینکه مطلب خیلى ارزان باشد [که] به ما برسد؛ و علاوه از آن، این گونه مطالب، همواره در زیر پرده با هزار ملاحظه که مبادا دیوار موش داشته باشد و موش گوش داشته باشد، با صد لاحول و بسم اللّه‏ که نشود اجنّه خبردار بشود، گفتگو مى‏شد. با وجود این، جسته جسته، بعضى از این جملات در زیر پرده، به ما مى‏رسید، و الّا ما خبر از هزار یک مظالم آن را نداریم تا به شرح آن بپردازیم. این نمونه‏اى از تعدیّات مالى او[5].


[1]. از طریق زمین خواری، به آنجا رسید. (مصنّف)

[2]. «ازجأر»، به معنای ناله و فریاد می باشد؛ چنان که در قرآن است: «إذا هم یجأرون» (ناگهان ناله سرمی دهد). ظاهرا منظور نویسنده، اهل جور و ستم است؛ لکن این واژه به این معنا نیامده. اگر متجاسرین باشد، منظور، اهل گستاخی و جسارت است.

[3]. نبینند.

[4]. قابل استفاده نبود.

[5]. یعنی نمونه ای از تجاوزهای وی به مال مردم.