الخميس 02 رَبيع الأوّل 1444 - پنجشنبه ۰۷ مهر ۱۴۰۱


گزیده الکلام …؛ زمین خواری رضاشاه پهلوی

زمین خواری رضاشاه پهلوی

سرسلسله ‏هاى دودمان هاى سلاطين، غالبا همين طورند كه از مقام پائين ترقّى كرده، حائز مقام سلطنت مى‏ گردند؛ چنان كه در زمان ما، رضا شاه پهلوى این چنین گرديد[1].

وى اهل مازندران بود. ازخانواده‏هاى متوسّط، وارد خدمت نظام شده، مراتب نظام را متدرّجا طى نمود تا اينكه در سنه 1339ق كه مصادف با انقلابات سياسى ايران و هجوم فرقه متجائرين [متجاسرین][2] روسيّه به اين سامان بود، او به طورى كه از جرائد انگليس نقل نمودند، در اثر ملاقات نماينده سياسى انگليس در يكى از دهات قزوين كه وعده همه قسم مساعدت به او داده بود، هواى رياست در دماغ او جاگير گرديد.

اوّل، مقام وزارت جنگ را به دست آورد؛ بعد، كرسى رياست وزرا را اشغال نمود. سپس خود را به مقام فرمانده كلّ قوا رسانيد و آن گاه، حواسّ خود را براى برداشتن دولت قاجاريّه جمع نمود. اوّل، به عنوان جمهوريّت، آغاز معركه كرد كه خود را به رياست جمهورى برساند؛ لهذا درماه هاى جمادي و رجب و شعبان سنه 1342، لحن روزنامه‏ها را به سرودن اين داستان متّفق نمود؛ ولى در جبين اين كشتى، نظر به بى‏ميلى زعماى ملّت ور رستگارى نديد؛ لهذا لب از اين داستان فرو بست و آن گاه، خود را به زمامداران امر و نمايندگان سياسى كشور نزديك نموده، توسّط آنان، از مجلس دارالشورى، اعلان انقراض سلطنت قاجاريّه [کرده] و حكومت موقّتى خود را صادر نمود. آن هنگام، سيّد محمّد تديّن، نایب رئيس مجلس بود و اين اعلان، به امضاء وى، در روز شنبه هفتم ماه ربيع الآخر سنه 1344 نشر گرديد. بعد، مجلس مؤسّسان تشكيل داده، از آنجا به حكومت مطلقه خود رأى گرفت. پس، روز چهارشنبه 29 شهر جمادي الأولى سنه مزبور كه آفتاب در تحت الشعاع بود، مطابق چهارم آذر 1304، جلوس رسمى در تخت سلطنتى مرمر كرد.

و در روز دوازدهم شهر شوّال، مطابق چهارم ارديبهشت سنه 1305، مراسم تاجگذارى به عمل آمد؛ لهذا زمامدار مطلق اين مملكت شد و در زمان سلطنت او، انصافا دست اشرارى كه در اطراف مملكت، به چپاول مشغول بودند كوتاه گرديد؛ ولى او گرچه اشرار و چپاولچيان پشت زين را از صفحه كشور برچيد، ولى در جاى آنان، اشرار و چپاولچيان پشت ميز را گذاشت؛ لهذا امنيّت، از مال و عرض و ديانت مردم رخت بربست. خود نيز با آغوش باز، روى اموال و املاك مردم افتاده، از اخذ و نهب و اصدار سند مالكيّت فروگذار نكرد.

خلاصه، در اندك زمان، از مالكين مازندران و تنكابن و گيلان، سند مالكيت صادر كرده، مالك اين سرزمين شد.

شنيدم بلبل بى‏خانمانى به گلشن شد كه سازد آشيانى

به دوش ناله، خاشاكى كشيدى به دست نغمه‏اش، بر خاك چيدى

چو آن غمخانه خاشاك بنياد به سعى آن پريشان گشت آباد

همان ننشسته بود آنى در آن كاخ در آن گلشن، نكرده نغمه گستاخ

صبا دامن كشان، بر وى گذر كرد اساس كلبه‏اش زير و زبر كرد

چنان زد بر بساطش، پشت پائى كه هر خاشاك او افتاد جائى

شنیدم هر جا كه ملك مرغوبى مى‏ديديد، قدغن مى‏كرد كه صاحبان دفتر معامله، آن را نگذرانند[3]. دراثر اين، نه كسى جرأت خريدن آن را داشت و نه احدى، به سراغ اجاره‏اش مى‏آمد. از آن طرف هم صاحبش در زير تهديد و تعرّض قرار گرفته، عرصه را از هر جهت بر خود تنگ مى‏ديد؛ لذا جز اينكه آن را تقديم دفتر شاهى نموده، خود را رها نمايد چاره‏اى نمى‏ديديد. و [هم چنین] در نزديكى ملك شاهى، قدغن مى‏نمود كه كشت و زراعت شود. پس آن وقت، ملك، لم يرزع مى‏ماند و از حيّز انتفاع[4] مى‏افتاد؛ و از طرفى هم تعرّض مأمورين املاك شاهى كه به بهانه‏هائى، صاحبان آن ها را به زير شكنجه كشيده، از نعمت آزادى و آسايش محرومشان مى‏داشتند، ناچار مانده، املاك را تقديم دفتر شاهى نموده، خلاص مى‏شدند. مازندران كه با اين نحو معامله به دست آمد. فروش محصول آن نيز به نحو ديگر معامله مى‏شد؛ مثلاً براى اينكه برنج مازندران را به قيمت گران بفروشد، قدغن مى‏نمود كه در نقاط ديگر مملكت برنج كارى شود. و توتون سيگار ملك شاهى، هر چه پست و نامرغوب هم بود، شركت دخانيّات مجبور بود كه به قيمت گرانى بخرد و آن گاه، آن را با خلط نمودن به توتون اعلاى ديگران، به حدّ اعتدال آورده، وارد بازار تجارت نمايد. و بلكه نقل كردند كه روى هر كيسه توتون كه از املاك شاهى حمل مى‏شد، يك قطعه چوب دو سه منى هم بود كه مجبور بودند كيسه را با آن چوب در ميزان بكشند.

خلاصه، از سرمايه‏اى چنان و سود چنين، جمع و اندوخته كرد آن اندازه‏اى را كه اجمال آن در آينده ذكر مى‏شود. اين ها اندكى از بسيار و يكى از هزار است كه به ما مى‏رسد؛ چون ما نسبتا از جامعه دور و از بازار تجارت بركناريم، مگر اينكه مطلب خيلى ارزان باشد [که] به ما برسد؛ و علاوه از آن، اين گونه مطالب، همواره در زير پرده با هزار ملاحظه كه مبادا ديوار موش داشته باشد و موش گوش داشته باشد، با صد لاحول و بسم اللّه‏ كه نشود اجنّه خبردار بشود، گفتگو مى‏شد. با وجود اين، جسته جسته، بعضى از اين جملات در زير پرده، به ما مى‏رسيد، و الّا ما خبر از هزار يك مظالم آن را نداريم تا به شرح آن بپردازيم. اين نمونه‏اى از تعديّات مالى او[5].


[1]. از طریق زمین خواری، به آنجا رسید. (مصنّف)

[2]. «ازجأر»، به معنای ناله و فریاد می باشد؛ چنان که در قرآن است: «إذا هم یجأرون» (ناگهان ناله سرمی دهد). ظاهرا منظور نویسنده، اهل جور و ستم است؛ لکن این واژه به این معنا نیامده. اگر متجاسرین باشد، منظور، اهل گستاخی و جسارت است.

[3]. نبینند.

[4]. قابل استفاده نبود.

[5]. یعنی نمونه ای از تجاوزهای وی به مال مردم.