یکشنبه ۰۴ مهر ۱۴۰۰

از مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی


گزیده الکلام …؛ ساختمان مقبره فردوسی


ساختمان مقبره فردوسی

چون از ملّت، قریب یکصد و پنجاه هزار تومان، براى ساختمان مقبره فردوسى پول جمع کردند؛ بعد از تمام شدن بناء مقبره، به مناسبت سال هزارم، جشنى مهمّ برپا کردند که شاه و وزرا و وکلاء مجلس و سفرا و مدعوّین خارجه، همه شرکت کردند. پس، روز 24 شهر جمادی الآخرۀ سنه 1353، وکلاء مجلس به تدریج حرکت کردند و روز 25، شاه و ملتزمین رکابش و روز 26، وزرا و حواشى آن ها و روز 27، سفراء و مناسبین آن ها، از مدعوین دول خارجه، از طهران حرکت کردند. پس روز سیّم رجب، مراسم جشن در طوس [واقع در] چهار فرسخى مشهد مقدّس، سر مقبره فردوسى به عمل آمد و فردا مراسم افتتاح مریضخانه نیز به عمل آمد.

فردوسى حکیم ابوالقاسم حسن بن محمّد طوسى است، صاحب شاهنامه که از مفاخر ایران به شمار مى‏ رود. شاعرى است حکیم و حکیمى است شاعر؛ داراى ذوق سلیم و طبع حکیم و قریحه‏ لطیفه و اخلاق شریفه. ولادتش، در حدود سنه 323 و وفاتش، سنه 411. با نظم همین کتاب، تقریبا آثار گذشته ایرانیان را زنده کرده؛ چنان که خود نیز متوجّه این معنى شده، در جائى که نام یک جمله از بزرگان را مى‏ شمارد و بعد مى ‏گوید:

چو عیسى من این مردگان را تمام سراسر همه زنده کردم به نام

و در جاى دیگر مى‏ گوید: «عجم زنده کردم بدین پارسى».

فردوسى در حدود سنه 364، به نظم شاهنامه مشغول گردید و مى ‏گویند: اوّل، داستان‏ها را جدا جدا، بدون ترتیب، به نظم مى ‏آورد تا اینکه در حدود سنه 400، آن را تمام و در هفت مجلّد نویسانیده، در غزنین خدمت سلطان محمود شتافت و اشعارى از آن، پیش سلطان محمود خواند. سلطان را خوش آمد و مقرّر نمود که آن را مرتّب و منقّح نموده [و] در مقابل هزار بیت، هزار مثقال جایزه بگیرد. پس فردوسى، شاهنامه را به ترتیب آورده، آن را منقّح و مهذّب نمود؛ ولى حسودان و بدخواهان، این مقدار وجه را در نظر سلطان، بزرگ قلمداد نموده، سلطان را از وفاى به وعده‏[ای] که داده بود منصرف کردند. پس او، عوض طلا، نقره به فردوسى فرستاد. فردوسى از این معنى، آزرده خاطر شده، انعام شاه را به دیگران بخشید. سلطان نیز از این معنى آزرده خاطر گردیده، او را تهدید نمود. پس وى از بیم جان، از غزنه به هرات گریخت [و] بعد به طوس آمد.

سپس بعد از چند ماه، به طبرستان رفت. امیر و سپهبد طبرستان، مقدم او را گرامى شمرده، او را اعزاز واکرام بسیار نمود. فردوسى خواست شاهنامه را به نام وى کند، او قبول نکرد و اشعارى [را] هم [که] فردوسى در ذمّ سلطان محمود گفته بود، آن را هم از او گرفت و در خصوص او، مکتوبى به سلطان نوشت. اتّفاقا سلطان هم از کار خود پشیمان شد، پس صله‏اى را که به او وعده داده بود، به طوس فرستاد؛ ولى صله سلطان، هنگامى از دروازه طوس وارد شد که جنازه فردوسى از دروازه طوس خارج مى ‏شد. پس آن را به دخترش دادند. دخترش نیز با اینکه وجه گزاف بود، از قبول آن امتناع نمود. پس چگونگى را به سلطان نوشتند، سلطان امر کرد آن مال را در ساختن کاروانسرائى که بر سر راه نیشابور و مرو است صرف نمودند.